جانشین سازی
س: چه چیزی را می توان جانشین کالای x نمود؟
ترکیب کردن
س: کالای x را با چه چیزهائی می توان ترکیب کرد؟
رفاه و سازگاری
س: چه چیزی موجب سهولت و آسانی در استفاده از کالای x می شود؟
بزرگ سازی
س: چگونه با بزرگ جلوه دادن، کالای x جلب توجه می کند؟
سایر استفاده ها
س: چه استفاده های دیگری می توان از کالای x به عمل آورد؟
حذف کردن
س: چه چیزی را می توان از کالای x حذف کرد؟
معکوس سازی
س: اگر کالای x را معکوس کنیم چه استفاده دیگری از آن می توان کرد؟
۲-۵-۷-۴٫ مدل سروکوال
این مدل در اوایل دهه ۸۰ میلادی توسط پاراسورامن و همکاران معرفی شد. در این مدل رضایت مشتریان از کیفیت خدمات ارائه شده سنجیده می شود. در این مدل پرسش نامه ای طراحی گردیده که شامل ۲۲ معیاری بود که گیرندگان خدمات و مشتریان در گروه های کانونی تشکیل شده توسط این گروه محقق، جهت ارزیابی کیفیت خدمات به کار می برند، این ۲۲ پرسش، ۵ جنبه مختلف کیفیت خدمات را شامل میشد و در سال ۸۸ میلای جنبه دیگری نیز به آن اضافه شد. برخی جنبه ها و ابعاد مدل سروکوال عبارتند از:
محسوس ها: شامل وسایل فیزیکی، تجهیزات، ظاهر کارکنان و وسایل ارتباطی به لحاظ ظاهری
قابلیت اطمینان: توانایی انجام خدمات تعهد شده با دقت کامل و قابل اطمینان
پاسخ دهی: شامل رغبت کمک به مشتری و فراهم کردن فوری خدمات
تضمین: شامل دانش و نزاکت کارکنان و توانایی آنان در القای اعتماد به درستی خدمات
همدلی: شامل توجه اختصاصی که شرکت برای مشتریان ویژه خود فراهم می آورد
بهبود: شامل توانایی سازمان در اصلاح مشکلات بوجود آمده احتمالی
مدل سروکوال از دو قسمت تشکیل شده است:
قسمت اول اندازه گیری انتظارات مشتریان که از ۲۲ پرسش تشکیل شده و به منظور شناسایی انتظارات مشتری در ارتباط با یک خدمت مورد استفاده قرار می گیرد.
قسمت دوم اندازه گیری دریافت مشتری، که این قسمت نیز دارای ۲۲ پرسش نظیر پرسش های قسمت اول است و برای اندازه گیری ارزیابی مشتری در خدمات دریافت شده توسط یک سازمان به کار برده میشود (چادوری، ۲۰۰۸، صص ۵۰-۴۹).
محدودیت های مدل سروکوال:
انتقادات زیادی نیز به مدل سروکوال وارد شده است و مهمترین آن اینکه این مدل صرفا جهت اندازه گیری رضایت مشتریان از خدمات ارائه شده توسط شرکت ها به کار می آید و روش مطلوبی برای رضایت سنجی از محصولات نمی باشد. این مدل وارد جزئیات نمی شود و به صورت کلی و کلان به رضایت سنجی میپردازد.
۲-۵-۸٫ شاخص رضایت مشتری
تمایل وسیعی در بین کشورهای توسعه یافته و رو به توسعه وجود دارد که شاخص رضایت مشتری (سی. اس. ای) را برای سطح خرد (بنگاه)، ملی و بین المللی تعریف نمایند و صنایع و بنگاه های خود را با آن مبنا مورد ارزیابی قرار دهند. اهمیت این شاخص تا بدان جاست که این کشورها این معیار را نه تنها برای سازمان ها و صنایع مختلف بلکه به صورت ملی مورد بررسی قرار داده و جایگاه شاخص ملی رضایت مشتریان را هم بهای تولید ناخالص ملی دانسته و از نتایج آن در برنامه ریزی راهبردی خرد و کلان بهره میبرند.
جدول۲-۶: عناوین شاخص های ملی رضایت مشتری در کشورها همراه با سال ابداع آن
۰٫۰۳۷
۰٫۰۳۵
ماتریس مقایسات زوجی رفتار ذهنی
ماتریس مقایسات زوجی محصول برای شاخص های انتخاب دائم رقبا، انتخاب دوره ای برند، انتخاب رقبا، انتخاب برند به صورت دائم به صورت ذیل می باشد.
شکل ۰‑۱۱ ماتریس مقایسات زوجی رفتار ذهنی
جدول ۰‑۱۲ رتبه بندی رفتار ذهنی
انتخاب دائم رقبا
انتخاب دوره ای برند
انتخاب رقبا
انتخاب برند به صورت دائم
۰٫۳۹۰
۰٫۳۴۴
۰٫۱۹۲
۰٫۰۷۴
خلاصه فصل چهارم
در این فصل به تحلیل داده های جمع آوری شده پرداخته شد. با بهره گرفتن از پرسشنامه های تکمیل شده که تعداد آنها ۱۸۰ عدد بوده است، فرضیات تحقیق مورد آنالیز قرار گرفتند. آزمونهای دموگرافیک انجام پذیرفت و در نهایت اولویت شاخص ها از طریق روش AHP انجام گرفت.
فصل پنجم :
تجزیه و تحلیل یافته های پژوهش
مقدمه
امروزه، تشدید رقابت در حوزه های تولیدی و خدماتی در سراسر دنیا مشاهده میشود. افزایش رقابت در حوزه های مختلف کاملا مشهود است و این عامل حفظ مشتریان و افزایش وفاداری آن ها را در این فضا روزبه روز مشکلتر میکند بنابراین تأمین کیفیت خدمات و وفاداری مشتری چالش اصلی و آتی شرکت های فعال در این حوزه خواهد بود.( صالح نیا، ۱۳۹۱: ۲۲)
رفتارمشتریان دارای مزیت های زیادی اند. آنها معمولا به لحاظ کمک به سازمان ها جهت تعیین جریان قابل پیش بینی فروش و سود، به افزایش درآمد سازمان متمایل بوده ،کالاها و خدمات مازادی را نیز خریداری می کنند. به علاوه مشتریانی که با علامت تجاری سازمان آشنایی دارند به احتمال بیشتر آنرا به دوستان و نزدیکان خود گفته و درچرخه ی بازخور و ارزیابی محصول سازمان مدنظر قرار می گیرند.( منصوری مؤید، ۱۳۹۱: ۴۸)
شدت رقابت در بازارها و درک اهمیت رفتار مشتریان برای سازمان ها موجب شده آنها بتدریج به سمت ایجاد و حفظ روابط بلند مدت با مشتریان گام بردارند و طبق نظر محققان ، بازاریابی و استراتژی آن مناسب ترین گزینه برای تحقق این امر میباشد. (کردنائیج، ۱۳۸۳: ۷۸). این پژوهش و هدف آن نیز براساس بررسی ذهن مشتریان و تاثیر نام تجاری بنا نهاده شده است.
خلاصه تحقیق
در این پژوهش، در ابتدای امر : برای جمع آوری اطلاعات و پیشینه ی تحقیق و مدل از کتاب ها و مقاله های تخصصی استفاده شده است. جهت اطمینان از گویه ها و مدل با افراد متخصص و کارشناسان در زمینه رفتار مشتری و نام تجاری مصاحبه انجام شد. ابزار گردآوری ۱ پرسشنامه محقق ساخته است؛ که پرسشنامه در بین ۱۲۰ نفر از افراد مشتریان کاسترول توزیع شده و نتایج برای تجزیه و تحلیل داده های جمع آوری شده در این تحقیق، هم از روش های آمار توصیفی و هم رتبه بندی ترجیحات مشتری انجام گرفته است.
یافتههای پژوهش
بررسی های جمعیت شناختی پژوهش
تعداد
متغییر فرعی
متغییر اصلی
۸
۶۹
۸
۱۶
۸
آری چنین بود زندگی من تا قبل از ۱۸سالگی.
آن سالها در زندگی ام، چونان قلهی کوهی بود که از فراز آن به دنیا مینگریستم، آرزوها، ناکامیها و شکستها، آداب و رسوم و همه چیز انسان مرا بهاند یشیدن وا میداشت. در آن سالها بود که گویی دوباره متولد شدم، زیرا دریافتم انسانی که با رنج واند وه دل شکسته نگردد و نومیدی، درد همیشگی اش نباشد یا در گاهوارهی رؤیاها زاده نشود، زندگی اش در هستی، مانند صفحهای سفید از یک کتاب است.
در همان سالها بود که فرشتگان از پس مژگانهای دختری زیبا به من نگریستند، همان وقت که اهریمنان در تلاش اجرای نقشهی شومشان در سینهی مردی خشن، جای میگرفتند.
آری، کسی که هنگاماند وه یا سرمستی زندگی، فرشتگان و اهریمنان را نیابد، قلب و روحش همواره تهی از شناخت و مهر خواهد بود.
همچنین جبران تحت تآثیر ادیان مختلف نیز قرار گرفته به طوریکه در«نشید الانسان» چنین می: گوید:
۶-. سمعتُ تعالیم کنفوشیوس و أصغیتُ لحکمهِ برهماء و جلستُ بقربِ بوذا تحتَ شجرهِ المعرفهِ، وها أنا الآن أغالبُ الجهل و الجهود. کنتُ علی الطورِ إذ تجلی «یهوه » الموسی، و فی عبرِ الأردنَ فرأیتُ المعجزات ناصری و فِی المدینهِ فسمعتُ أقوالَ رسولِ العربِ، وها الآن اسیر الحیرهَ. شاهدتُ قواتِ بابلَ و مجدِ مصرَ و عظمهَ الیونانِ، و لم أزل أری الضعفَ و الذلَ و الصغربادیه فی جمیعِ تلک الأعمالِ. جالستُ سحره عین دور و کهنه أشور و أنبیاء فلسطین و ما برحت أنشد الحقیقه.(جبران بی تا، ۱۳۲:۱۳۳)
«تعالیم کنفوسیوس را شنیدیم و به حکمت برهما گوش سپردم و در زندگی بودا زیر درخت معرفت نشستم و اکنون بر جهل و انکار غلبه مینمایم. آنگاه که «یهود»بر موسی(ع) تجلی کرد در طوربودم و در معبر اردن معجزههای مسیح(ع) را دیدم و درمدینه به گفتههای پیامبر عرب گوش سپردم اکنون در تحیرسیر میکنم. قدرت بابل، عظمت مصر، شکوه یونان را دیدم هیچ گونه ضعف و خواری را در آن اعمال ندیدم. با کاهنان آشور جادوگران عین دور، پیامبران فلسطینی نشستم و همچنان سرود حقیقت سر میدهم».( جبران ؛بی تا: ۱۳۲-۱۳۳)
ادبیات مهجر در حقیقت نتیجهی مهاجرت گروه کثیری از افراد سرزمینهای عرب بخصوص سوریه و لبنان به کشورهای دیگر در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم میباشد، از جمله اینها
کشورهایی چون ایالات متحده و دولتهای امریکای جنوبی خصوصاَ برزیل و ونزوئلا و آرژانتین و شیلی بود(خفاجی ؛بی تا:۱۲/۲۱)
در حقیقت ادبای مهجر به دنبال مهاجرتشان به سرزمینهای دور در محیطی زندگی میکردند که در آن محیط بسیارا حساس غربت میکردند. و فکر و روحشان از این غربت رنج میبرد. در چنین فضایی احساس خفگی میکردند و مواجه شدن آنها با اجتماع و تکنولوژی جدید وزندگی ماشینی و مجذوب شدن عقلها به سمت زرق و برقهای مادی. بی توجهی به عواطف انسانی همگی عواملی بودند که منجر به تنفرآنها ازصفات اجتماع دینامیکی و لجام گسیختگی عاطفهی انسانی گردید.(عبدالدایم؛۶۹:۱۹۹۳)
آنها برای رهایی ازاین صفات سعی در بالا بردن سطح فکرشان از مادیات و فرورفتن در اندیشهها و عقاید درونی خود نمودند در مجموع از مظاهرمادی فاصله گرفته و غرق در اندیشههای درونی خود گشتند به همین خاطر آنها رامغرقین تلقی نمودن، آنها در غربتشان نسبت به گذشته عشق میورزیدند اشتیاق به گذشته بزرگترین عامل تأملگرایی آنها گردید(همان:۱۱۷)
مهاجرت کنندگان در آن سرزمینهای دور ادبیاتی را به وجود آوردند که تعبیری از احساساتشان بود و شعری را میسرودند که در آن عواطف و احساسات و تجاربشان را به تصویر میکشیدند ودر آن از غربتشان و شوقشان به وطن سخن میگفتند و همچنین در آن به بیان درد و رنج و بیان تلخیهای زندگیشان میپرداختند(خفاجی؛بی تا:۱۳/۲۱).
اینها با دو گروه مشخص کار خود را ادامه دادند
۱-گروهی که در امریکای شمالی بودند و انجمنی به نام «الرابطه القلمیه» به سرپرستی جبران خلیل جبران در ۲۰ آبریل/نیسان ۱۹۲۰ بوجود آوردند(خفاجی؛بی تا:۳/۲۴)
۲-گروه دیگر را شاعر مهجر میشال معلوف در آمریکای جنوبی به نام (العصبه الاندلیسه) بوجود آوردند.(خفاجی؛بی تا:۳/۲۷)ادبیات مهجر منجر به دمیدن روح تازهای در سبک بیان و زاویه دید دیگر ادیبان گردیده، این نوع ادبیات به دنبال پرداختن به مسائل لفظی و به دور از واقعیتهای اجتماعی نبوده. ادبای مهجر توانستند پلی بین زندگی و ادبیات بزنند و ادبیات را به خدمت زندگی فردی و جمعی درآورند(سراج؛۹۵:۱۹۵۵)
ادبای مهجر که به دو گروه مهجر شمالی و جنوبی تقسیم میشوند. گروهی به آمریکای شمالی رفتند و گروهی به برزیل. هریک از این گروه ها ویژگیهای دارند»: با اینکه تعداد افراد مهجر شمالی کم تر بوده است ولی تأثیر آنها بر ادب عرب بسیار عمیق بود. اینها هم در حیث افق دید و هم احساس و توجه به مسائل انسانی در شعرو ادبیات و رابطهی آن با زندگی بشری، عمیق تر میاندیشیدند. اما وجه غالب در ادبیات مهجر جنوبی، حفظ سنتهای ادبی قدیم و گرایش به مسائل لفظی، قواعد زبانی، عروض و بلاغت بود(ناعوری؛بی تا:۱۹)
در مهجر شمالی، افرادی چون جبران خلیل جبران، میخائل نعیمه، ایلیا ابوماضی، نسیب عریضه، رشید ابوب، عبدالمسیح حداد، ندر، حداد، امین الریحانی، امین مشرق، مسعود سماحه و نعمه الحاج بودند. ریاست آنها را جبران خلیل به عهده داشت، اعضای انجمن بیشتر در پی نشر ارزشهای انسانی، گرایشهای قومی، رنج بشری و مباحث اجتماعی بودهاند . اینها از منابعی تغذیه میکردند که عبارت بودند: ازفرهنگ مسیحی و فلسفه و ادیان شرقی، فرهنگ غرب.(ادبیات و فلسفه غرب) و تجربه مهاجرت که موجب وسعت افق دید
و زندگی آنها شده و به نوبه خود اشتیاق و دل مشغولی به وطن را برای آنها در پی داشت همچنین فرهنگ عربی که عامل اتحاد بین آنها بوده است(الاشتر؛۲۴:۱۹۸۳)
جبران خلیل جبران بزرگترین شخصیت ادبیات عرب در دهه های سوم قرن معاصرمیباشد، شخصیت وی آمیختهای ازحکیم، انقلابی و شاعر میباشد(جیوشی؛بی تا:۱۳۰)
وی در میان نویسندگان معاصر دارای سبک خاصی بوده که به آن سبک جبرانی یا انشاء جبرانی میگفتند این اصطلاح در نیمه اول قرن بیستم فراوان به چشم میخورد که منسوب به جبران است. او خود رئیس مکتب تجددگرا در ادبیات مهجر و تأثیر گذار در جریانهای پاگیری است که به این سبک منسوب است.
سبک جبرانی با خیال لطیف و عبارت ساده و آهنگین، جنبشی در جهان عرب ایجاد نمود و به سرعت در شرق عربی رواج یافت(الاشتر؛۶۲:۱۹۸۳)
انشاء جبران همانند چشمهای گوارا جاری است و با آهنگش افسون میکند و چشم را با رنگهای زیبایش به خود خیره میکند و اینچنین شد که جبران رهبر ادب مهجر شد(فاخوری؛۱۰۹۷:۱۳۷۷)
مارون عبود از شاعران برجسته معاصر درباره او چنین میگوید:«جبران» شاعر، نویسنده، ادیب، فیلسوف و بنیانگذار قصه جدید در لبنان، خالق ادبیات لبنانی و شرقی است. موسیقی او از چشمهها و رودهای ماست و قلم او از قوس و قزح لبنان است. جبران بوجودآورنده مکتب رمانتیسم و سمبولیسم است(عبود؛۵۵۳-۵۵۱:۱۹۸۶).
چنان که درمقاله لکم لغتکم ولی لغتی آمده است« لکم من اللغته العربیه ماشئتم ولی منها ما یوافق أفکاری و عواطفی». . .
«لکم منها الألفاظ و ترتیبها، ولی منها ما تومی ء الیه الألفاظ و لاتلسمه و یصبو الیه الترتیب ولایبلغه»
لکم منها جثث محنَّطه بارده جامده، تحسبونها الکل و بالکل. ولی منها أجساد لاقیمه لها بذاتها، بل کل قیمتها بالروح التی تحلُّ فیها.(انطوان؛۹۳:۱۴۱۴)
لکم منها العروض و التفاعیل و القوافی، . . لکم من لغتکم« البدیع» و «البیان»و «المنطق» و لی من لغتی نظره فی عین المغلوب و دمعه فی جفن المشتاق، وابتسامه»( همان؛ ۹۴)
. وی در پی آن است که زبان را از قید و بند صرف ونحو و قالبهای عروض رها سازد. بنابرین او نیز همچون دیگر ادبای مهجر به رهایی زبان از قید و بند ظاهری و صوری و تجدید سبک زبانی بدون خارج شدن از قواعد زبان فرا میخواند
نویسندگان انجمن رابطهی قلمیه دارای سبک و رویکرد فکری خاصی بودند. آنها در فن نویسندگی دارای ویژگیهای زیر بودند.
۱-نثر رمانتیک بیان گر تجارب تلخ آنها بود ارتباط عمیقی با دل و جان داشت این نثر با بیان صادقانه درد و رنجهای روحی و روانی آنها را در دیار غربت در قالب اشتیاق به وطن بیان مینمود.
۲- نثر مهجر بطور کلی به گونهای بود آنها بر قوانین میشوریدند و نسبت به قدیم و از بین بردن شکل بیان سنتی سر به شورش برمی داشتند البته برخیها راه میانه را در پیش میگرفتند نه بطور کامل به سنتهای قدیم رو میآوردند نه اینکه بطور کامل از آن پیروی میکردند
۳- آرمانگرایی مسیحی؛ نثری است که واقعیات را میپذیرد ولی میخواهد دنیای متفاوتی را برای خود بنا کند دنیای آنها همان دنیای مسیح است: ملکوت آسمان و راه رسیدن به آن هم راه مسیح یعنی محبت
۴- التزام و تعهد، بیشتر نویسندگان الرابطه القلمیه به این مبانی پایبند بودند
۵- نوآوری و ابتکار؛ارتباط آنها با فرهنگهای غربی و ضعف ارتباط آنها با سنتهای ادبی کلاسیک عرب در اندیشه، تخیل وبیان باعث شد که دست به نوآوری زنند( الاشتر؛۲۲۳-۲۲۸:۱۹۸۳)
نکات قابل توجه جبران در تأثیرگذاری بر ادبیات معاصر به شرح ذیل میباشد
ابتدا اینکه آثارعربی جبران جریان رمانتیک را در ادبیات بوجود آوردشیوهی او نسل معاصر را تحت تأثیر خود قرار داد. در حقیقت جبران و هم قلمان او یعنی رابطه قلمیه در مهجر شمالی نخستین مدرسهی رمانتیک را تأسیس کردند. تأثیر جبران در بقیهی شعرای رابطهی به نسبت بقیهی نقادان فراوان بود زیرا حضائص بیشتری از رمانتیک را در برداشت خصوصا از لحاظ گرایش و مجذوب شدن طبیعت.
در این زمینه جبران آراء و نظریات انقلابی ادبی نعیمه و اصرارش بر ضرورت ایجاد تغییر در ادبیات را یاری نمود.(جیوشی؛ بی تا: ۱۳۱)
رمانتیسم بیش از اینکه یک جریان ادبی و هنری باشد، مرحلهای از حساسیت اروپایی است که نخست در اواخرقرن هجدهم در انگلستان با ویلیام بلیک، ورد زورث، کالریج و در آلمان با گوته، شیلر و در قرن نوزدهم در فرانسه با ویکتورهوگو، شاتوبریان و لامارتین ظاهر شد. رمانتیسم در اصل یک جنبش مطلقاً انقلابی است و شعارهای آن همان سخنان فلسفی و سیاسی است که تقریبا همه آنها در عصر روشنگری مطرح شده است مثل: بیان آزاد حساسیتهای انسان و تأیید حقوق فردی.(سید حسینی ؛۱۶۱:۱۳۷۱)
رمانتیسم در حقیقت یک نوع عکس العمل در برابرمکتب کلاسیسم بود. در مقایسه این دو مکتب باید گفت:
۱-کلاسیکها بیشتر ایده آلیست هستند؛ یعنی در هنر میخواهند فقط زیبایی و خوبی را شرح و بیان کنند و حال آن که رمانتیکها میکوشند گذشته از زیبایی، زشتی وبدی را هم نشان دهند
۲-کلاسیکها عقل را اساس شعر کلاسیک میدانند و حال آن که رمانتیکها بیشتر پای بند احساس و خیال پردازیاند
۳-کلاسیکها تیپ و الهام آثار خویش را از هنرمندان یونان و رم قدیم میگیرند و حال آن که رمانتیکها از ادبیات مسیحی قرون وسطی و رنسانس و افسانههای ملی کشور خویش الهام میگیرند
کلاسیکها بیشترطرفدار وضوح و قاطعیتاند و رمانتیکها پای بند جلال و رنگ و منظره ۴-
۵- برنامه رمانتیکها برنامه مبارزه است و روش آنها به کلی منفی است(همان؛۱۷۸-۱۷۹)
فَاَکرِم بنا خالاً و اَکرِم بِنا ابنَما (حسان بن ثابت، ۱۹۲۹: ۲۹) | وَلَدنا بنی العنقاء و ابنِی مُحَرِّقٍ |
(ما شمشیرهای درخشانی داریم که در چاشتگاه می درخشد و شمشیرهای ما از بزرگواری خون میچکد.)
(بنی عنقا و بنی محرق منسوب به ما هستند پس چه دایی ها وچه فرزندان بزرگواری.)
«نابغه» بدو گفت: اگر تو عدد «جفان» را تقلیل نمیدادی و به جای پدرانت به فرزندانت فخر نمیکردی، شاعر بودی. در روایتی دیگر آمده که بدو گفت، تو گفتی: «جَفَنات» و جمع قلت آوری اگر به جای آن «جِفان» میگفتی شامل کاسههای بیشتر میشد و گفتی: آنها در نیمروز میدرخشند که اگرمیگفتی، شب برق میزند در مدح بلیغتر میبود، چون مهمانان، شب هنگام بیشتر از روزند. گفتی: از شدت شجاعت خون میچکانند و این دلالت بر کمی کشتگان دارد. اگر میگفتی: از آنان خون جاری است یجرین- به خاطر ریختن و جاری شدن ون- مقدار بیشتری را میرساند، بر فرزندانت افتخار نمودی و به پدرانت مباهات نکردی. در این هنگام «حسان» با قبول شکست از جای بلند شد.» (ابوالفرج اصفهانی، بی تا: ۳۴۰)
از تعلیقات و ملاحظات «نابغه» بر میآید که بعضی از شاعران جاهلی به برخی دیگر مراجعه میکردند و ایشان در خلال این مراجعات، آرایی پیرامون مفاهیم و واژگان را بیان میداشتند.
همچنین روایت شده است که «طرفه بن العبد» بر «متلمس» یا «مسبّب بن علس» خرده گرفت که او در یکی از اشعارش برای شترش وصفی آورده است که ویژۀ شتر ماده است و با طعنه گفت: «اِستنَوقَ الجملَ»، یعنی- شتر نر را ماده پنداشته است. (همان، ۱۳۲)
شایسته است که اندکی در مدرسۀ «زهیر ابن ابی سلمی» تأمل کنیم. مدرسهای که همراه با شعر به روایت شعر اهتمام داشت و با «اوس بن حجر تمیمی» آغاز شد و«زهیر مزنی» شعر را از او دریافت، و او نیز شعر را به فرزندش «کعب» و به «حُطَیئه» تلقین کرد، و«حطیئه» به «هدبه بن الخشرم عذری» و «هدبه» به «جمیل به معمر» و او به «کثیر» تلقین نمود. (همان، ۹۰۱)
در این مدرسه شعر تنها از سر طبع، سروده نمیشد بلکه در سرودهها نیک تأمل میشد و افراد در آن به نقد و بررسی میپرداختند و آن را منقح میساختند.
«اصمعی» دوقطب این مدرسه یعنی «زُهیر» و «حُطَیئه» را چنین وصف میکند: زهیربن ابی سلمی و خطیئه و افرادی از این قبیل بردگان شعرند واین است وصف هر کسی که همه اشعارش را نیکو بسراید و در هر بیت درنگ کند و آن را اعاده نماید تا آنگاه که تمامی ابیات قصیده در زیبایی هماهنگ و یکسان گردند. (جاحظ، ۱۴۱۰: ۱۳)
این زیبایی براساس تصفیه تهذیب شکل میگرفت. شاعری چون زهیر یا حطیئه آنگاه که قصیدهای میگفتند در اجزای آن میاندیشیدند و بیتی را کم و بیتی را اضافه میکردند. عبارتی را در اینجا و آنجا اصلاح مینمودند و ابیات را از ناخالصیها تطهیر میکردند و قوافی را از تنگناها در میآوردند. در «اغانی» آمده است:
حطیئه روایتگر شعر زهیر و خاندان زهیر بود. آوردهاند که او نزد کعب رفت و به او گفت: تو از اینکه من راوی شعر خاندان شمایم و تنها به شما گراییدهام، مُطلعی. غیر از من و تو بزرگانی مردهاند. پس ای کاش شعری میسرودی و در آن از خودت یاد میکردی و مرا پس از خود به جای خویش مینشاندی. چرا که مردم شعر شما را بیشتر روایت میکنند و بدان شتاب بیشتری میگیرند که «کعب» چنین سرود:
مَن لِلقوافی شأنَها مَن یَحُوکُها | اِذا ماثَوی کعب وفَوَّزَ جَروَلُ |
کفیتُکَ لا تَلقی مِن الناسِ واحداً | تَــنَخَّلَ مـنها مـثلَما نَتنَخَّلُ |
نُـثَقِّفَها حتیّ تَــلینَ متـونُه | َ یقصُرُ عـنها کلُّ ما یتَمَثَّلُ(کعب بن زهیر، بی تا،۳۱) |
هرکس برای شعرهایی که کسی آن را روایت میکند ارزش و شأنی قائل است هنگامی که کعب بمیرد حطیئه جانشین اوست.
و با کسی از مردم دیدار نکنی انتخاب آن (شعر) تو را کافی است. آن را انتخاب میکنی همان گونه که ما آن را انتخاب میکنیم.
آن را استوار میسازیم تا آن که متنش نرم و آسان شود هر چه تجسم می یابد بیارزش می شود.
«کعب» بر آن است که او و «حطیئه» در تقویم اشعار خود و در اجرای نهایت تعدیل و تنفیح در آنها از دیگران گوی سبقت ربودهاند و در اسلوب خود هماهنگی و تناسب را به کمال رساندهاند و هر دوی آنان از مدرسۀ «زهیر»اند، مدرسهای که اصحابش راویان شعرند و نزد یکدیگر تلمُّذ میکنند و هر شاگرد ملتزم استاد خویش است.
شعرش را روایت میکند و از طریقت او تبعیت می کند، تا آنگاه که مواهب درونیش به جوشش در آید و شعر بر زبانش جاری گردد. در این هنگام ملاحظات و نکاتی را پیرامون نظر خویش بیان میکند یا به اصلاح نظم او میپردازد.
ما در تصویر عصر جاهلی به تفصیل سخن گفتیم تا روشن گردد که شعرای آن دوره بر گزینش الفاظ و معانی و شکلها و صورتهای آن عنایت داشتند و ملاحظاتی را گوشزد مینمودند که بدون شک اساس و پایه ملاحظات بیانی در بلاغت زبان عربی است. هر کس که اشعار ایشان را تورّفی نماید، آراستگی آن به تشبیهات و استعارات را در مییابد و با انواع مقابلات و جناسات در جای جای آن مواجه میگردد و این همه بیانگر این است که آنان به آراستن کلام و تفنّن در بلاغت کلام عنایتی تمام داشتند. (خاقانی،۱۳۹۰: ۲۴)
این عنایت و اهتمام بعد از ظهور اسلام با شیوۀ قرآن و پیامبر گرامی در زمینههای فصاحت و بلاغت رشد یافت. آیات قرآن در تمامی ساعات شبانهروز تلاوت میشد و گفتار «پیامبر(ص)» دهان به دهان میگشت و خطبههای او قلبها و سینهها را میانباشت، جاحظ در وصف حضرت میگوید:
«جز از میراث حکمت سخن نگفت و هر کلامی که بر زبان میراند در هالهای از عصمت بود. کلامی بود که خدا محبت را در آن افکنده و به زیور قبول همگان آرایش داده بود و در آن مهابت را با حلاوت و اِقهام نیکو را با ایجاز و اختصار قرین ساخته بود، آن چنان که خود به تکرار آن بینیاز بود و شنونده نیز بار اول آنرا فرا میگرفت و بر اعاده آن محتاج نبود. هیچ سخن، سودمندتر و در لفظ، معتدلتر و در وزن هماهنگتر و در سبک و سیاق، زیباتر و در مفاهیم، والاتر و در تأثیر، نیکوتر و در تلفظ سهلتر و در معنی، فصیحتر و در فحوا، روشنتر از کلام پیامبر(ص) شنیده نشد.» (جاحظ،۱۴۱۰: ۱۷)
مطالبی که آورده شد ترسیمی از فضای بلاغت از آغاز شکلگیری ادبیات عرب تا زمان امامعلی(ع ) است تا کلام مولا(ع) بنا به شرایط موجود زمانش بهتر شناخته گردد.
۳-۳- امام علی(ع) و تأثیراو بر ادب عربی
از آنجا که سخنان گهربار امام علی(ع) سرچشمه زیبایی بوده است بسیاری از ادیبان کاتبان و شاعران در طول تاریخ سعی داشتهاند که با به کار گرفتن این سخنان این زیبایی در نوشتهها و سرودههایشان آشکار گردد و سخنانشان مقبول همگان واقع شود.
برخی مواردی که بزرگان عرب الفاظ یا معانی سخنان امام علی(ع) را در آثار خود به کار بردهاند و نمود آن را به صورت اشاره ، تلمیح، تضمین شاهد هستیم.
۱-فرزدق: