۳- وزن ها : متغیرهای مختلف ورودی به شبکه، ارزش های مختلفی دارند که به کمک وزن ها به آنها اختصاص می یابد. این وزن ها که قبل از لایه خروجی و لایه های پنهانی لحاظ می شوند با روش اعداد تصادفی تولید و در استفاده از شبکه تصحیح می شوند.
۴- توابع تبدیل (توابع فعالیت) : توابع تبدیل نیز در لایه خروجی و لایه های پنهان شبکه عصبی در نظر گرفته می شوند و با توجه به وزن های هر ورودی ، محاسبه کلی خروجی را امکان پذیر می سازند. توابع فعالیت انواع گوناگونی دارند که برحسب موضوع پژوهش توسط طراح انتخاب می شوند.در توابع تبدیل لایه خروجی و لایه های پنهان شبکه عصبی در نظر گرفته می شوند و با توجه به وزن های هر ورودی، محاسبه کلی خروجی را امکان پذیر می سازند . توابع فعالیت انواع گوناگونی دارند که برحسب موضوع پژوهش توسط طراح انتخاب می شوند معروف ترین این توابع عبارتند از:
تابع خطی: در ادبیات شبکه های عصبی منظور از یک تابع فعالیت خطی، یک تابع خطی همانی است.
f (z) = z
تابع آستانه ای دو مقداره حدی :
تابع آستانه ای دو مقداره متقارن :
تابع سیگموئید :
تابع تانژانت هیپربولیک :
شکل ۲-۴- توابع تبدیل در یک شبکه عصبی
۲-۲-۸-۲- سبک های معماری شبکه های عصبی
طرح اتصالات بین نرون ها در یک شبکه عصبی به سبک معماری شبکه عصبی معروف است. از حیث سبک معماری، انواع مختلفی از شبکه های عصبی وجود دارند که در یک طبقه بندی کلی به مدل های ایستا و پویا تقسیم می شوند. در مدل های ایستا مسیر پردازش اطلاعات از داده ها به ستاده ها است، بدون اینکه بازگشتی در سیستم ارتباطی واحدها وجود داشته باشد؛ درحالی که در مدل های پویا مسیرهای بازگشتی از بردار ستاده ها یا بردار واحدهای میانی به بردار داده ها نیز وجود دارد. این مسیرهای بازگشتی را می توان به متغیرهای تأخیری در مدل رگرسیون تشبیه نمود؛ زیرا در این صورت ستاده ها نه تنها تابع داده ها، بلکه تابع خود ستاده ها که در مرحله قبل ایجاد شده اند نیز می باشند(قدیمی، ۱۳۸۱).
شبکههای ایستا را شبکههای پیشخور[۳۷] و شبکههای پویا را شبکههای پسخور[۳۸] یا برگشتی گویند. بنابراین تفاوت شبکه های پسخور با شبکه های پیشخور در این است که در شبکه های پسخور حداقل یک سیگنال برگشتی از یک نرون به همان نرون یا نرون های همان لایه یا لایه قبل وجود دارد.
شبکه های پرسپترون[۳۹] از معروفترین شبکه های پیشخور و شبکه های هاپفیلد از جمله شبکه های پسخور می باشند. شبکه های رقابتی همینگ نیز از حیث لایه ورودی و خروجی از نوع پیشخور و از حیث لایه میانی از نوع پسخور می باشند(یالاما، ۲۰۰۷).
۲-۲-۸-۳- قابلیت ها و ویژگی های خاص شبکه عصبی
قابلیت یادگیری: شاید یکی از مهمترین قابلیت های مغز انسان توانایی یادگیری باشد. یعنی مغز انسان می تواند بر اساس تجربیات گذشته مانند تشویق و تنبیه یا به طور کلی باز خورد عمل در مورد اعمال آینده خود تصمیم گیری کند. بنابر این یکی از منحصر به فردترین خواص شبکه های عصبی که آن را از سایر مدل ها و شبکه ها متمایز می سازد توانایی شبکه های عصبی در یادگیری است. قابلیت یادگیری در شبکه ، یعنی توانایی تنظیم پارامتر های شبکه (وزن های سیناپتکی) در مسیر زمان که محیط شبکه تغییر می کند و شرایط جدید را تجربه می کند، با این هدف که اگر شبکه برای یک وضعیت خاص آموزش دید و تغییر کوچکی در شرایط محیطی (وضعیت خاص) رخ داد، شبکه بتواند با آموزش مختصر برای شرایط جدید نیز کارآمد باشد. زمانی که یک شبکه عصبی رفتار خود را تغییر می دهد و بهبود می بخشد، مقادیر بردار های ورودی از درون شبکه به دفعات عبور داده می شوند و در هر عبور شبکه وزن های خود را به گونه ای اصلاح می کند، که با توجه به ورودی ها، بتواند خروجی مورد نظر را تولید نماید. به بیان ساده تر، آموزش شبکه ی عصبی رویه ای است که در آن با ارائه ی بخشی از داده ها به شبکه و دریافت خروجی از آن و مقایسه خروجی های شبکه با داده های تجربی، وزن های ارتباطات شبکه تصحیح می شوند تا خروجی های شبکه به داده های تجربی مورد نظر نزدیک شود. داده های آموزش مربوط به بخشی از داده های مربوط به گذشته است که خروجی های تجربی آن موجود است، در اینجا مدل ساز با توجه به تجربیات گذشته، بخشی از داده های موجود را برای آموزش شبکه استفاده می کند و بخشی را برای آزمون دقت شبکه به کار می برد. بنابراین دقت پیش بینی آینده در شبکه ی عصبی به کیفیت آموزش شبکه وابستگی مستقیم دارد(آساره و همکاران، ۲۰۱۱).
قابلیت تعمیم: پس از آنکه مثال های اولیه به شبکه آموزش داده شد، شبکه می تواند در مقابل یک ورودی آموزش داده نشده قرار گیرد و یک خروجی مناسب ارائه نماید. این خروجی بر اساس مکانیسم تعمیم که همانا چیزی جز فرایند درونیابی نیست به دست می آید. به عبارت روشنتر، شبکه تابع را یاد می گیرد، الگوریتم را می آموزد یا رابطه تحلیلی مناسبی برای تعدادی نقاط در فضا به دست می آورد. این ویژگی که می توان گفت به نحوی منتج از توانایی یادگیری شبکه است، برای بالا بودن دقت پیش بینی های آینده ضروری است(اکونومو و همکاران، ۲۰۱۰).
پردازش موازی: هنگامی که شبکه عصبی در قالب سخت افزار پیاده می شود سلول هایی که در یک تراز قرار می گیرند می توانند به طور همزمان به ورودی های آن تراز پاسخ دهند. این ویژگی باعث افزایش سرعت پردازش می شود. در واقع در چنین سیستمی، وظیفه کلی پردازش بین پردازنده های کوچکتر مستقل از یکدیگر توزیع می گردد. در مورد داده های مصرف حامل های انرژی که حجم داده های ورودی بالاست، این ویژگی توانایی و سرعت شبکه را برای پردازش داده ها ، بالا خواهد برد(آساره و همکاران، ۲۰۱۱).
۲-۲-۹-حقوق صاحبان سهام
حقوق صاحبان سهام معرف علایق صاحبان اصلی موسسه نسبت به خالص دارائی های موسسه است . حقوق صاحبان سهام باقیمانده منافع صاحبان اصلی موسسه را در دارائی های موسسه که پس از کسر بدهی های آن موسسه بدست آمده است نشان می دهد. دریک موسسه تجاری حقوق صاحبان سهام دراصل منافع صاحبان اصلی موسسه را نشان میدهد. در حسابداری حقوق صاحبان سهام اهداف اصلی زیر دنبال می شود(ایستوود و همکاران، ۲۰۰۸):
تعیین منابع سرمایه موسسه
تعیین سرمایه قانونی و ثبت شده
تعیین سود سهامی که می تواند بین صاحبان سهام توزیع شود.
۲-۲-۱۰- بازده دارایی
بازده دارایی ها یک شاخص از چگونگی سودآوری شرکت وابسته به کل دارایی های آن شرکت می باشد .
بازده دارایی یک ایده درباره مدیریت کارآمد در رابطه با بهره گرفتن از دارایی ها در جهت تولید سود (دارایی های مولد) به ما می دهد،که از طریق تقسیم سود سالیانه به کل دارایی شرکت محاسبه می شود.
بازده دارایی به شما میگوید چه مقدار سود از دارایی های سرمایه گذاری شده بدست آمده است . بازده دارایی به شدت وابسته به صنعت می باشد و به این دلیل هنگامی که از بازده دارایی به عنوان مقیاسی برای مقایسه استفاده می شود بهتر است در برابر مقدار بازده دارایی های گذشته شرکت یا بازده دارایی شرکت مشابه، مقایسه ای صورت پذیرد(شارما و همکاران، ۲۰۰۷).
۲-۲-۱۱-بهره وری
به نظر می رسد اصطلاح بهرهوری، برای اولین بار در نوشته ها و عقاید اندیشمندان اقتصادی مکتب مرکانت یلیسم (سوداگری) مطرح شده باشد، اما در اینکه ابتدا این واژه چگونه وارد ادبیات اقتصادی شده است دیدگاه های مختلفی وجود دارد که در این میان اظهار نظر ژان فوراسیته از اهمیت خاصی برخوردار است. او مینویسد ظاهرا در آثار قدما، اولین بار این واژه در کتابی از آگری کولا به نام متالیکا مطرح شده است (خاکی، ۱۳۸۲). از اوایل قرن بیستم، واژه بهره وری به عنوان رابطه بین ستانده و داده(عوامل و وسایل به کار رفته برای تولید) استفاده و بر این اساس تعاریف مختلفی برای آن ارائه شده است.
براساس تعریف سازمان همکاری اقتصادی اروپایی، بهره وری خارج قسمت بازده به یکی از عوامل تولید است. به عنوان نمونه بهره وری سرمایه و بهره وری مواد خام چنانچه بازده در ارتباط با سرمایه یا مواد خام باشد. طبق نگرش سازمان بین المللی کار، محصولات مختلف با ادغام چهار عامل اصلی زمین، سرمایه، کار و نیروی انسانی و سازماندهی تولید می شوند. که از بین آنها بهره وری نیروی انسانی و بهره وری سرمایه جزو مهمترین و اساسی ترین معیارهای جزئی هستند.
ایسترفیلد بهرهوری را نسبت بازده سیستم تولیدی به مقداری که از یک یا چند عامل تولید به کار گرفته شده است، می داند.
استاینر از بهرهوری به عنوان معیار عملکرد یا قدرت و امکانات موجود برای تولید کالا یا خدمات معین سخن می راند(راماناتان و همکاران، ۲۰۱۲).
۲-۲-۱۲- ارزش دفتری و بازاری سهام
ارزش دفتری هر سهم از تقسم مجموع حقوق صاحبان سهام بر تعداد سهام منتشره بدست می آید. در واقع مبنای تعیین ارزش دفتری سهام، ارزش دفتری دارایی ها منهای بدهی هاست. معمولا در هنگام تاسیس شرکت ارزش دفتری و ارزش اسمی با هم برابرند. اما با گذشت زمان و تحت تاثیر عملکرد شرکت به دلیل ایجاد یا افزایش عواملی مانند اندوخته ها، سود یا زیان انباشته بین ارزش دفتری و اسمی تفاوت ایجاد می شود(ننکرخ، ۲۰۱۲).
در شرایط تورمی و با گذشت زمان، ارزش دفتری به عنوان یک معیار بررسی عملکرد به دلیل اینکه متکی بر ارقام تاریخی حسابداری است تا حدودی ارزش خود را از دست می دهد. البته اگر تجدید ارزیابی صورت گیرد این مشکل مرتفع خواهد شد(کاپرارو و همکاران، ۲۰۱۲). ارزش دفتری سهام از جمع کل حقوق صاحبان سهام که در ترازنامه عنوان شده است، بدست می آید.
ارزش بازار سهام، قیمتی است که در بازار با توجه به میزان عرضه و تقاضا تعیین می شود. و خرید و فروش سهام بر اساس ان صورت می گیرد. ارزش بازاری سهام از ارزش بازار(قیمت تابلو تالار بورس) در تعداد سهام بدست می آید(کاپرارو و همکاران، ۲۰۱۲).
۲-۳- پیشینه و سوابق پژوهش
۲-۳-۱- پژوهش های انجام شده در داخل کشور
مدهوشی و اصغرنژاد امیری ( ۱۳۸۸) در پژوهشی تحت عنوان ” سنجش سرمایه فکری و بررسی رابطه آن با بازده مالی” ارتباط بین ارزش سرمایه فکری و بازده مالی شرکت های سرمایه گذاری فعال در بورس اوراق بهادار تهران را برای دوره زمانی ۶ ساله ۸۵-۱۳۸۰ ارزیابی کردند. این پژوهش از نوع توصیفی و از حیث هدف، پژوهشی کاربردی می باشد. شرکت های سرمایه گذاری منتخب شامل ۱۶ شرکت است. داده های مورد نیاز پژوهش از طریق مراجعه به صورت های مالی و یاداشت های همراه حسابرسی شده سالانه شرکت های سرمایه گذاری مورد مطالعه گردآوری شده است. شاخص های مورد نظر برای بازده مالی در این پژوهش بازده کل سهام عادی ، سود هر سهم و بازده حقوق صاحبان سهام می باشد.
با توجه به نتایج، به طور کلی یک رابطه معنادار مثبت بین بازده مالی و ارزش سرمایه فکری وجود دارد. بین بازده حقوق صاحبان سهام و ارزش سرمایه فکری شرکت ها، یک رابطه مثبت معنادار وجود دارد به خصوص که سرمایه ارتباطی در کسب بازده حقوق صاحبان سهام از سایر اجزای سرمایه فکری موثرتر می باشد. بین سود هر سهم و ارزش سرمایه فکری شرکت ها، یک رابطه مثبت معنادار وجود دارد. ضمن اینکه سرمایه ارتباطی در کسب سود هر سهم از سایر اجزای سرمایه فکری موثرتر می باشد. در مورد متغیر وابسته بازده کل سهام عادی، اثر تک تک متغیرهای مستقل بر بازده کل سهام عادی نشانگر این مطلب است که از اعتبار آماری برخوردار نیستند.
پس از مطالعات و بررسی مشخص شد که در سال های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۵ به دلیل مشکلات سیاسی و اقتصادی غیرعادی، شاخص سهام بورس اوراق بهادار تهران، همچنین ارزش بازاری سهام بسیاری از شرکت ها، به ویژه شرکت های سرمایه گذاری حاضر در بورس اوراق بهادار به طور قابل ملاحظه ای نسبت به سال ۱۳۸۳ کاهش یافته است. لذا تصمیم بر آن شد که این آزمون فرض برای سال های ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۳ مورد آزمون مجدد قرار بگیرد که نتایج حاکی از وجود رابطه مثبت معنادار بین بازده کل سهام عادی در سال های ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۳ و ارزش سرمایه فکری شرکت ها، و بخصوص تاثیر بسزای سرمایه انسانی در کسب بازده سهام عادی شرکت ها نسبت به سایر اجزای سرمایه فکری است.
بعلاوه بین بازده مالی آتی و ارزش سرمایه فکری شرکت های مورد مطالعه، رابطه معنادار مثبت وجود دارد. همچنین بین بازده حقوق صاحبان سهام آتی و ارزش سرمایه فکری شرکت ها، رابطه مثبت معنادار وجود دارد و سرمایه ساختاری در کسب بازده حقوق صاحبان سهام آتی از سایراجزای سرمایه فکری موثرتر می باشد. بین سود هر سهم آتی و ارزش سرمایه فکری شرکت ها، رابطه مثبت معنادار وجود دارد و سرمایه ساختاری در کسب سود هر سهم آتی از سایر اجزای سرمایه فکری موثرتر می باشد. بین بازده کل سهام عادی آتی و ارزش سرمایه فکری شرکت ها، رابطه مثبت معنادار وجود دارد و سرمایه انسانی در کسب بازده سهام عادی آتی شرکت ها از سایر اجزای سرمایه فکری موثرتر می باشد.
در نهایت رابطه معنادار مثبت بین نرخ رشد بازده مالی آتی و ارزش سرمایه فکری شرکت های مورد مطالعه، وجود دارد. نرخ رشد سرمایه ساختاری در رشد بازده حقوق صاحبان سهام آتی از سایر اجزای سرمایه فکری موثرتر می باشد. سرمایه انسانی در نرخ رشد سود هر سهم آتی بالا از سایر اجزای سرمایه فکری موثرتر می باشد. رشد سرمایه ارتباطی در کسب نرخ بازده سهام عادی آتی شرکت ها از سایر اجزای سرمایه فکری موثرتر می باشد.
نمازی و ابراهیمی (۱۳۸۸) در پژوهش “بررسی تاثیر سرمایه فکری بر عملکرد مالی جاری و آینده شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران” تاثیر سرمایه فکری بر عملکرد مالی را بررسی کردند. دوره زمانی مورد مطالعه سال های ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۵ و نمونه انتخابی شامل ۱۲۰ شرکت است. این بررسی نه تنها در سطح کل شرکت ها، بلکه در سطح صنایع مختلف نیز صورت گرفته است.
نتایج حاکی از وجود رابطه معنادار بین سرمایه فکری و عملکرد مالی جاری شرکت است. همچنین بین سرمایه فکری و عملکرد مالی آتی شرکت رابطه معنادار وجود دارد.
مجتهد زاده و دیگران (۱۳۸۹) در پژوهشی تحت عنوان “رابطه سرمایه فکری (انسانی، مشتری و ساختاری) و عملکرد صنعت بیمه (از دیدگاه مدیران)” به بررسی رابطه سرمایه فکری (و اجزای آن) و عملکرد صنعت بیمه از دیدگاه مدیران می پردازند. مدیران اداره های مرکزی شرکتهای بیمه، نمونه ها را تشکیل دادند( تمامی اطلاعات مربوط به شعب تهران و شهرستان ها در دفاتر مرکزی شرکت های بیمه موجود است ). به دلیل گستردگی صنعت بیمه در کل کشور و عدم دسترسی به تمامی شرکتهای مرتبط، نمونه گیری آماری به صورت تصادفی انجام شد.
نتایج حاکی از وجود رابطه معنادار بین عملکرد با سرمایه انسانی و سرمایه ساختاری است. درحالیکه بین سرمایه مشتری(رابطه ای) و عملکرد رابطه معنادار وجود ندارد. در بیانی کلی براساس نتایج آزمون های آماری، می توان اظهار داشت که متغیرهای سرمایه انسانی، سرمایه مشتری (رابطه ای) و سرمایه ساختاری هنگامی که به طور مستقل مورد بررسی قرار می گیرند، رابطه مثبتی با عملکرد شرکت دارند. اما در بررسی تأثیر همزمان این سه متغیر بر عملکرد، تنها سرمایه های انسانی و ساختاری عوامل تأثیرگذار بر عملکرد هستند.
رضا قاروئی آهنگر (۲۰۱۱) در پژوهشی تحت عنوان “ارتباط بین سرمایه فکری و عملکرد مالی: بررسی تجربی در شرکت ایرانی” ٬ نقش سرمایه فکری را در عملکرد سازمانی به خصوص عملکرد مالی بررسی کرد. او معیارهای عملکرد مالی را سودآوری، بهرهوری نیروی کار و رشد فروش (تفاوت فروش سال گذشته و جاری) در نظر گرفت.
مکتب نئورئالیسم، بخصوص شاخه کنت والتزی آن (در مقابل شاخه گاتفرید کارل کیندرمنی که مانند مورگنتا بر اصالت دولت تأکید دارد)، وجود سیستم بین المللی را که اجزای آن در تعامل و تعاطی مستمر هستند، مسلم می انگارد. در مقابل رئالیست ها ، که بر اصالت دولت های ملی و نفی نقش ساختارهای غیردولتی تأکید م ی کردند، نئورئالیسم، آشکارا از مهم « اقتضای سیستم » سیستمی مرکب از اجزای متعامل سخن می گوید. در این رویکرد، هم ارتقاء م ی یابند .که بعضاً به واسطه نقش مهم خود تا حد اعضا « تصمیم اجزا » است و هم اهمیت دارد و هم واقعیات، هم همکاری وجود دارد و هم منازعه، علاوه بر آن، هم برداشت هم منافع نقش قابل توجهی دارد و هم قدرت، هم هنجار دارای اعتبار است و هم نفع.
این در حالی است که در برداشت رئالیستی، مقولاتی مانند هنجار ، ب ه واسطه خاستگاه، به عنوان F نامعلوم و ماهیت سنجش ناپذیرش ، طرد م ی شد و یا مقولاتی مانند نیات ، به دور افکنده می شدند و نیز بر منازعه به عنوان یگانه قانون روابط بیناشخصی و F تخیل گرایی بین المللی، پای می فشردند.
عمل م ی کنند و این « در رابطه با یکدیگر » به عقیده کنت والتز، اجزای سیستم بین المللی اجزا، به دلیل رفتارهای متفاوت، به نتایج متفاوتی نایل می آیند. مهم این است که آنها در تعامل با هم هستند.( Keneth, Waltz,1979,33-34)
این تعامل، هرچند وابستگی متقابل و مثبت نیست، اما متفاوت از روحیه والتز از » . انزواطلب، خودخواه و ستیزه جوی فرد یا دولتی است که مدنظر رئالیست ها بود(Buzan, Barry et al,1993)
«ساختار به عنوان متغیر مقیدکننده یا محدودسازنده رفتار سیاسی یاد می کند ساختاری، تحت رهبری و مدیریت قدرت هژمون نیست. بنابراین، استقلال جویی و خودکفایی، موضوع امنیت ملی را نزد واحدهای عضو سیستم برجسته می کند و اعضا می کوشند از طریق توسعه داخلی یا ائتلاف راهبردی، ضریب تهدید و آسیب پذیری خود را به حداقل برسانند.
بنابراین، کوشش و سیاست گذاری داخلی و خارجی اعضا، برحسب وزن آنها در جهت گیری کشور تنظیم می شود. در عین حال، هنوز قدرت و حدود شمول سیستم به اندازه ای نیست که اعضا را به تبعیت از فرمولی واحد و مشترک وادار کند. به همین دلیل است که با تحول در میزان قدرت اعضای موازنه، سیستم هم تغییر م ی پذیرد. به تعبیر گیلپین، هرگاه دولت ها بدی ن نتیجه برسند که سود تغییر وضع موجود، بیش از تداوم آن است، انتخاب عقلانی حکم به تغییر وضع موجود می دهد.
یکی از مهمترین تفاوت های رئالیست ها و لیبرال ها، این بود که دسته اول بر قدرت عینی و ملموس تأکید داشتند؛ در حالی که دسته دوم، نیت و اراده و به طور کلی باورهای جهان شمول ذهنی را مقدم بر توان فیزیکی می دانستند. این تفاوت فکری در منازعه بین نئورئالیست ها و نئولیبرال ها هم تداوم یافته است. بر این اساس، نئورئالیست ها قایل به شکل دهی به نیات توسط قدرت بالفعل هستند؛ در حالی که لیبرال ها، قدرت را تابعی از برداشت های ذهنی و نیات درونی می دانند. استقلال امر واقع که از اعتقادات اساسی رئالیست ها بود، در نزد نئورئالیست ها هم، هرچند با تغییراتی در محدوده شمول آن، حضور دارد. نئورئالیست ها، در مقابل نئولیبرال ها جبهه می گیرند که فقط سعی در افزایش اندازه کیک بین المللی دارند و هدف خود را نه منافع ملی که رهایی بشر عنوان می کنند. تفاوت مهم رئالیست ها و نئورئالیست ها ، در ارج نهادن به توانایی، این است که رئالیست ها، بر چهره ملموس و خشن قدرت توجه داشتند و قدرت را صرفا به تبعیت آشکار تابع از آمر فرومی کاستند؛ در حالی که نئورئالیست ها ، بر چهره های جدید قدرت نظیر نیروهای باوراننده، اقناع و اغواکننده نیز توجه داشته و بنیان گذاران رئالیسم کلاسیک را نکوهش می کنند که صرفا زور را ستایش کرده و آن را تنها وسیله کسب، حفظ وتوسعه قدرت می شمردند.
بازیگر نظام بین الملل می دانستند و معتقد بودند که دولت به « تنها » رئالیست ها، دولت را عنوان تجسم کامل اتباع خود، دارای قدرتی تام، تفکیک ناپذیر و غیرقابل سلب می باشد. نئورئالیست ها، ضمن قبول دولت به عنوان بازیگر اصلی، به نقش عوامل غیردولتی و فرایندهای بین المللی هم اعتقاد دارند که در بعضی مواقع، حتی به نقش دولت شکل داده و در به نتیجه رسیدن یا نرسیدن اقدام دولتی، مؤثر واقع می شوند. علاوه بر این، رئالیست ها در مقابل لیبرال ها، که دولت را کارگزار اخلاق می دانستند ، آن را بازیگری که همیشه در جستجو و سخن می گویند « ارزش » تجمیع قدرت است، تعبیر می کنند؛ اما رئالیست ها، به جای قدرت، از و دولت را بازیگر بیشینه کننده ارزش می دانند. هرچند مقصود نئورئالیست ها از ارزش، درنهایت، قدرت با چهره ای دیگر است؛ اما توجه به چهره های متعدد قدرت، دارای لوزام پیشینی و الزامات پسینی متعددی است که با مفروضات رئالیستی، فاصله زیادی دارند. برای مثال ، لازمه توجه به چهره نخست و سخت افزاری قدرت، توسعه ماشین نظامی یا گسترش سرزمینی است. در این فرمول از قدرت، عناصری مانند رضایت، فرهنگ، هم کاری و گفتگو اهمیت می یابد. در این تلقی، دیگر دولت را نمی توان تنها بازیگر قلمداد کرد؛ بلکه برعکس، دولت ها حتی برای تکثیر و تحکیم قدرت خود، به جامعه نیازمند می شوند و همین نیاز، دولت را به جستجوی ارزش سوق می دهد نه زور یا قدرت عریان.
ساخت هرج و مرج آمیز نظام بین الملل و تلاش همه دولت ها برای افزایش امنیت و بقای ملی، ایده ملی رئالیست ها و نیز نئورئالیست هاست. نئورئالیست ها ، در بحث با نئولیبرال ها ، همواره بر این تز خود اصرار می ورزند که هنوز قاعده اصلی در تعامل بین دولت ها، بر اساس قدرت است. اینان در قبال تأکید نئولیبرال ها بر نقش رژیم ها و نهادهای بین المللی در تقلیل آنارشی حاکم بر جهان، پیوسته از آنارشی بین المللی به عنوان یگانه و اصلی ترین عنصر در تنظیم مناسبات بین المللی یاد می کنند.( Joseph M. Grieco,1993,119)
از این منظر، خود رژیم ها و نهادهای بین المللی، به انحای مختلف، زیر سلطه قدرت هژمون هستند و تصور استقلال برای این نهادها و رژیم های به ظاهر مستقل، نوعی ساده اندیشی است. نئورئالیست ها، بر این باورند که دولت ها هنوز
مسایل اولیه امنیت و بقا را حل نکرده اند و جنگ و نابودی، همچنان بر روابط انسان ها، گروه ها و کشورها حاکمیت دارد و اگر همکاری صورت می گیرد، برای به ت أخیر انداختن جنگ و ممانعت از نابودی است.( Smith, Steve,1996,15)
آنها می پرسند که در چنین فضایی چگونه می توان امنیت ملی را به دست نهادهایی سپرد که قطعا تحت سلطه قدرت دیگر هستند؟ بنابراین، اگر نئورئالیست ه ا با اصل همکاری موافقت دارند، به منظور رهایی از تهدید و آسیب پذیری هایی است که تحکیم امنیت و بقای واحد سیاسی را دشوار کرده است. این در حالی است که هم کاری مورد نظر نئولیبرال ها، نوعی هم کاری مثبت برای ارتقا و تثبیت امنیتی است که علی الاصول وجود دارد. در واقع، نئورئالیست ها، امنیت ملی را پروژه ای تأسیسی می دانند که به یمن حاکمیت، منافع ملی و قدرت حاصل می آید؛ اما نئولیبرال ها، امنیت ملی را فرایندی اجتناب ناپذیر قلمداد می کنند که لازمه زندگی صلح آمیز است و ضرورتا باید تثبیت شود. از منظر نئولیبرال ها، ماهیت تبعیض آمیز اقتصاد سیاسی بین المللی است که دغدغه انسان ها را افزایش داده و اگر این منطق ناصحیح، تصحیح شود، می توان رفاه و تعالی بین المللی را شاهد بود. در جواب نئولیبرال ها ، نئورئالیست ها، بر اهمیت امنیت فیزیکی مانند سرزمین، سلاح های تهاجمی و بازدارنده، منا بع طبیعی تجدید ناپذیر، تجهیزات و استحکامات فنی و نیروی انسانی ماهر و آموزش دیده تأکید می کنند.
نکته مهمی که ایضاح آن ضرورت دارد، این است که نئورئالیست ها، چرا و با کدامین روش شناخت به موازین خاصی معتقد شدند؟ اگر اصول و مفروضات اینان متفاوت از اصول و مفروضات رئالیست ها است، علی الاصول باید روش فهم نئورئالیست ها متفاوت از رئالیست ها باشد؛ چراکه شیوه تحلیل، به اندازه مضمون و محتوای تحلیل اهمیت دارد. در ادامه مبحث، ارکان و موازین روش شناختی نئورئالیسم را بررسی می کنیم تا وجوه افتراق و اشتراک آنها از اسلاف شان مشخص گردد.)مورگنتا،،۱۳۷۰ ، ص . ۴۲۸)
نوواقع گرایی و تحلیل سیاست خارجی
نوواقعگرایان در مورد امکان بهکارگیری نظریههای سیاست بینالملل، از جمله نوواقعگرایی، برای تحلیل سیاست خارجی کشورها اختلاف نظر دارند. کنت والتز کاربست نظریههای سیاست بینالملل برای تحلیل سیاست خارجی را امکانپذیر نمیداند؛ در حالی که جان میر شایمر، بر امکانپذیری تحلیل سیاست خارجی بهوسیله نظریههای سیاست بینالملل تأکید میورزد. وی استدلال میکند که اصولاً هر نظریه سیاست بینالملل ضرورتاً باید قدرت تبیین سیاست خارجی را نیز داشته باشد. بهرغم این اختلاف نظرها، ادعای این نوشتار آن است که میتوان نوواقعگرایی را به عنوان چارچوب نظری برای تحلیل سیاست خارجی به کار بست. از اینرو، تلاشهایی برای تحلیل قطر نیز صورت گرفته است.
ساختار آنارشیک نظام بینالملل
نوواقعگرایی یا واقعگرایی ساختاری[۱۰] را نخستینبار کنت والتز[۱۱] در کتاب نظریه سیاست بینالملل ارائه داد.Waltz,1979)).نوواقعگرایی به اصول و مفروضههای محوری واقعگرایی کلاسیک مانند کشورمحوری، قدرتمحوری، موازنه قوا، آنارشی یا وضع طبیعی بینالمللی و یکپارچگی و عقلانیت کشورها وفادار است. اما با وجود این، نوواقعگرایی از چند جهت از واقعگرایی کلاسیک متمایز میشود که آن را به صورت نظریهای متفاوت و مستقل در می آورد.
نوواقعگرایی، برخلاف واقعگرایی کلاسیک، نظریهای در سطح تحلیل کلان یا تصویر سوم[۱۲] است که رویکردی برون به درون[۱۳] به نتایج و سیاست بینالملل دارد. نوواقعگرایی نظریهای سیتمیک یا نظاممند است که استدلال میکند سیاست بینالملل را میتوان به صورت نظامی که دارای ساختار دقیق و مشخصی میباشد تلقی و تعریف کرد. ساختار نظام بینالملل متشکل از واحدهای متعامل با قواعد رفتاری معینی است که به رفتار واحدها شکل میدهد.
ساختار نظام بینالملل بهوسیله یک اصل نظامبخش[۱۴] و توزیع مقدورات و توانایی بین واحدها تعریف و تشکیل میشود. اصل نظامبخش در سیاست بینالملل که به ساختار نظام بینالملل شکل میدهد آنارشی است (Waltz, 1979: 27) . از اینرو، مهمترین عامل تعیینکننده سیاست بینالملل و انگیزه و منبع ارجحیتها و رفتار سیاست خارجی کشورها نظام بینالملل و ویژگیهای آن بهویژه ساختار آنارشیک آن است.
پرسش اصلی نواقعگرایی این است که چرا کشورهای مختلف با ساختار سیاسی متفاوت، وضعیت و موقعیت جغرافیایی گوناگون و تمایزات ایدئولوژیک، رفتارهای سیاست خارجی مشابهی از خود بروز میدهند؟ نوواقعگرایان علت این رفتار مشابه را ماهیت نظام بینالملل و محدودیتهایی میدانند که برای کشورهای مختلف ایجاد میکند. لذا، در حالی که واقعگرایانی چون مورگنتا (Morgenthau, 1973) انگیزه و علت قدرتطلبی کشورها را ذات ناقص و معیوب انسان میدانند، نوواقعگرایانی چون والتز، ساختار آنارشیک نظام بینالملل را مهمترین عامل قلمداد میکنند که تجمیع و انباشت قدرت را به عنوان یک نیاز حیاتی بر کشورها دیکته و تحمیل میکند.
بنابراین، به جای جستجوی علل و عوامل طبیعی و انسانی قدرتطلبی باید در پی یافتن علل اجتماعی بود که به صورت سازماندهی و روابط اجتماعی تجلی و تعین مییابد. والتز این سازمان اجتماعی را آنارشی بینالمللی مینامد. آنارشی به معنای بینظمی و هرجومرج بینالمللی و عدم رفتار الگومند و همچنین بهمثابه جنگ تمامعیار و مناقشه عریان و مستمر نیست؛ بلکه منظور از آنارشی، نوعی اصل نظامبخش و تنظیمکننده است که توضیح میدهد نظام بینالملل از واحدهای سیاسی مستقلی تشکیل شده است که فاقد یک اقتدار مرکزی حاکم بر آنهاست. به سخن دیگر، حاکمیت ذاتی و منحصر به کشورها است، چون هیچ مرجع حاکم بالاتر از کشورها و داور بیطرفی میان آنها وجود ندارد. در نظام بینالملل “هیچ حکومتی بر حکومتها” وجود ندارد. پس آنارشی یعنی فقدان اقتدار عالیه و حکومت مرکزی در نظام بینالملل (Mearsheimer, 1994-95:10-12; Waltz, 1979: 24).
بنابراین، برخلاف واقعگرایان کلاسیک که بر سرشت و ذات قدرتطلب انسان تأکید میکنند، واقعگرایان ساختاری بر این باورند که سرشت و ذات انسان ارتباط اندکی با قدرتطلبی کشورها دارد. آنان، در مقابل، استدلال میکنند که ساختار آنارشیک نظام بینالملل است که کشورها را وا میدارد تا در پی کسب قدرت برآیند. چون یک نظام فاقد اقتدار عالیه و حکومت مرکزی حاکم بر کشورها که آنان را از بهکارگیری زور و تجاوز علیه دیگران باز دارد، انگیزه شدید و نیرومندی ایجاد میکند تا کشورها برای صیانت از خود به اندازه کافی قدرتمند شوند.
از اینرو، نظریههای واقعگرای ساختاری، نقش و تأثیری برای تمایزات و تفاوتهای فرهنگی، ایدئولوژیک، ماهیت نظام سیاسی در سیاست خارجی کشورها قائل نیستند؛ چون نظام بینالملل انگیزهها و محرکهای عمدتاً یکسانی را برای کشورها ایجاد میکند. ماهیت دموکراتیک یا دیکتاتوری نظام سیاسی کشورها تأثیر اندکی بر سیاست خارجی و نوع رفتار آنها با سایر کشورها دارد. همچنین، افراد تصمیمگیرنده سیاست خارجی و ویژگیهای شخصیتی و روانی آنها نیز نقش و تأثیری در سیاست خارجی کشورها ندارد. کشورها بهمثابه جعبههای سیاهی هستند که به صورت واحدهای مشابه در نظام بینالملل آنارشیک کارکرد مشابه و یکسانی مبنی بر تأمین امنیت دارند.
اگرچه واقعگرایان نیز مانند نوواقعگرایان به آنارشیکبودن نظام بینالملل باور دارند، ولی مفهومبندی آنارشی در این دو نظریه متفاوت است. نخست، از نظر واقعگرایان، آنارشی بینالمللی تنها محیط و وضعیتی است که ملتـدولتهای دارای حاکمیت در آن اقدام و رفتار میکنند. ولی از منظر نوواقعگرایی، آنارشی بینالمللی بهمثابه روابط اجتماعی میان دولتـ ملتهای حاکمیتدار است که عامل تعیینکننده علّی سیاست خارجی و نتایج بینالمللی میباشد (Weber, 2005: 16).
دوم، در چارچوب واقعگرایی در شرایط آنارشی بینالمللی، نقش و آزادی عمل بیشتری برای دولتها و سیاستگذاران ملی از قیدوبندها و محدودیتهای نظام بینالملل وجود دارد، بهگونهای که دولتها و تصمیمگیرندگان آنها از توانایی بیشتری برای تأثیرگذاری بر نتایج و سیاست بینالملل برخوردارند. نوواقعگرایی بسیار جبرگراتر از واقعگرایی است، زیرا تصمیمگیرندگان را در تأثیرگذاری بر روند حوادث بینالمللی بسیار ناتوان میداند. این نظریه استدلال میکند که کشورها و تصمیمگیرندگان آنها قادر نیستند محیط عملیاتی خود را تغییر دهند و رفتار و اقداماتشان شدیداً به وسیله نظام بینالملل متشکل از واحدهای متعامل محدود و مقید میشود. از اینرو، آنارشی بینالمللی پیامدهای بسیار مهمی برای رفتار و سیاست خارجی کشورها دارد (Mearsheimer, 1994 – ۹۵: ۱۰-۱۲).
تواناییها و مقدورات کشورها به معنای مجموع و ترکیب قدرت مادی آنها شامل، ثروت، جمعیت، توسعه فناوری و اقتصادی، و نیروی نظامی نیز نقش تعیینکنندهای در تعریف و تشکیل ساختار نظام بین الملل ایفا میکند. از اینرو، توزیع تواناییها که برحسب صورتبندیهای یکقطبی، دوقطبی و چندقطبی یا قطبیت نظام تعریف میشود، نیز در کنار آنارشی به رفتار و سیاست خارجی کشورها شکل میدهد. ساختار به معنای آرایش واحدها در نظام بینالملل است که براساس چگونگی توزیع قدرت بین آنها تعیین و تعریف میگردد. به سخن دیگر، ساختار نظام بینالملل عبارت از قطبیت آن است که با توجه به وجود مراکز و قطبهای قدرت مشخص میشود. در نتیجه، تغییرات ساختاری یا همان تغییر و تحولات در توزیع قدرت در سطح بینالمللی مهمترین علت و عامل تعیینکننده نتایج بینالمللی و رفتار خارجی کشورهاست.
امنیتطلبی
ساختار آنارشیک نظام بینالملل سه الگوی رفتاری را برای کشورها، از جمله جمهوری اسلامی ایران، در روابط بینالملل و سیاست خارجی ایجاب و اجتنابناپذیر میکند. نخست، آنارشی باعث بیاعتمادی و سوءظن کشورها نسبت به یکدیگر میشود. آنها همواره از خطر حمله و تجاوز دیگران در ترس و هراسند. این نگرانی و احساس ترس ناشی از این واقعیت است که در جهانی که کشورها قادرند به کشور دیگر حمله و تجاوز کنند، هر کشوری حق دارد برای حفظ موجودیت خود نسبت به دیگران بیاعتماد باشد. در یک نظام بینالملل که هیچ داور نهایی و مرجع قانونی وجود ندارد که یک کشور تهدید شده و مورد هجوم قرار گرفته برای کمک گرفتن به آن مراجعه کند، کشورها دلیل و انگیزه بیشتری برای سوءظن مییابند.
افزون بر این، در عرصه بینالمللی سازوکاریـ به جز منافع خودپرستانه و شخصی طرف ثالثـ برای مجازات متجاوز وجود ندارد. این امر کشورها را از این که مورد تجاوز قرار گیرند بیش از پیش دچار سوءظن و بیاعتمادی میکند. از این رو، عدم اطمینان و بیاعتمادی کشورها از نیت حال و آینده سایر کشورها عاملی است که باعث میشود تا آنان برای تعقیب و تأمین امنیت خود تلاش و تقلا کنند. به سخن دیگر، مهمترین عاملی که کشورها را به امنیتطلبی در سیاست خارجی وا میدارد، عدم اعتماد و اطمینان از انگیزهها و نیات دیگران است (Ben- Itzhak, 2011: 316).
دوم، مهمترین ارجحیت و هدف کشورها در نظام بینالملل آنارشیک تأمین امنیت و تضمین بقاست. چون به علت فقدان حکومت مرکزی جهانی که منافع اساسی کشورها را تأمین نماید آنها ناگزیرند تا امنیت و بقای خود را به صورت خودیار[۱۵] تضمین کنند. در این شرایط کشورها تهدیدات بالقوهای محسوب میشوند و هیچ اقتدار برتری وجود ندارد که کشورهای مورد تجاوز را نجات دهد؛ پس کشورها نمیتوانند برای تأمین امنیت خود به دیگران، حتی دوستان خود، متکی باشند. به کلام دیگر، چون نظام بینالملل خودیار است، هر یک از کشورها باید به تنهایی امنیت خود را تأمین کند و اتحادها و پیمانهای نظامی پدیدههایی زودگذر و متغیرند.
سوم، کشورها در نظام بینالملل غیرمتمرکز تلاش میکنند تا برای تأمین امنیت خود به کسب قدرت مبادرت ورزند. کشورها انگیزه و علاقه شدیدی به کسب قدرت دارند که عمدتاً برحسب مقدورات و تواناییهای مادی نظامی و اقتصادی تعریف میشود. قدرت فینفسه هدف و غایت سیاست خارجی کشورها نیست بلکه ابزار مفید و مؤثری برای تأمین امنیت به هر میزان ممکن در وضعیت آنارشی بینالمللی است. از اینرو، دغدغه و علاقه نهایی و هدف غایی کشورها در نظام بینالملل تأمین امنیت است نه کسب قدرت. دلیل امنیت طلبی از طریق کسب قدرت نیز بسیار ساده است، چون هر چه قدرت و مزیت و برتری نظامی یک کشور بر دیگران بیشتر باشد، ضریب امنیتی آن بالاتر خواهد بود (Mearsheimer, 2001, Waltz, 1979, 1992).
انواع نوواقعگرایی
همه نوواقعگرایان یا واقعگرایان ساختاری اتفاقنظر دارند که منبع اصلی ارجحیت کشورها مبنی بر تأمین امنیت ملی، ساختار آنارشیک نظام بینالملل است که آنان را به کسب قدرت برمیانگیزد. بهگونهای که کشورها عمیقاً به موازنه قوا و قدرت خود در مقایسه با سایر کشورها توجه و حساسیت دارند. از اینرو، رقابت شدیدی بین کشورها برای کسب قدرت به قیمت از دستدادن آن توسط رقبا یا دستکم اطمینان از حفظ قدرت موجود وجود دارد. این رقابت تنگاتنگ بر سر قدرت ناشی از آن است که ساختار آنارشیک نظام بینالملل گزینههای بدیل کشورهای خواهان بقا و امنیتطلب را بسیار محدود میسازد.
با این حال، واقعگرایان ساختاری در مورد میزان قدرت لازم و کافی برای تأمین امنیت ملی و چگونگی آن اختلاف نظر داشته و به دو دسته تدافعی و تهاجمی تقسیم میشوند. همچنین آنان در خصوص رفتار عقلانی کشورها و نسبت بین نظریه سیاست بینالملل و سیاست خارجی، همانگونه که گفته شد، اتفاق نظر ندارند.
نوواقعگرایی تدافعی: دیدگاههای مختلفی در مورد مصادیق واقعگرایان و واقعگرایی ساختاری تدافعی وجود دارد. بر پایه دیدگاه مشهور، بارزترین نمونه واقعگرایی ساختاری تدافعی نظریه سیاست بینالملل کنت والتز است. نمونههای دیگر واقعگرایی ساختاری تدافعی، نظریههایی است که نظریهپردازانی چون رابرت جرویس (Jervis, 1978)، جک اسنایدر Snyder, 1991)، استفن والت (Walt, 1987)، بری پوزن (Posen, 1984) و استفن ون اورا(Van Evera, 1999) ارائه دادهاند. بیشتر این نظریهها در چارچوب نوواقعگرایی برای تکمیل نظریه والتز ساخته و پرداخته شدهاند. از اینرو، واقعگرایان ساختاری تهاجمی چون میر شایمر نظریه خود را در مقابل و مقایسه با نظریه والتز ارائه دادهاند.
با وجود این، افرادی مانند کلین المان (Elman, 2007) واقعگرایی ساختاری تدافعی را از نو واقعگرایی والتز متمایز و متفاوت میدانند. به نظر اِلمان آنچه که وی واقعگرای ساختاری تدافعی مینامد سه تفاوت عمده با نوواقعگرایی دارد. اول، در حالی که نوواقعگرایی بر مبانی خرد متعدد برای توضیح رفتار کشورها استوار است، واقعگرایی ساختاری تدافعی بر انتخاب عقلانی و عقلانیت صرف تکیه و تأکید میکند. دوم، این نوع از واقعگرایی ساختاری، موازنه تهاجمـتدافع را به عنوان یک متغیر مهم در سیاست بینالملل و سیاست خارجی کشورها مورد توجه قرار میدهد؛ بهطوری که ترکیبی از عوامل و عناصر مختلفی چون نزدیکی جغرافیایی، ماهیت قدرت و سطح فناوری کشورها نقش تعیینکنندهای در رفتار تهاجمی یا تدافعی آنها ایفا میکند. سوم، ترکیبی از عقلانیت و توازن تهاجمـتدافع انگیزههای تدافعی را ایجاب و ایجاد میکند که کشورها را بر آن میدارد تا از حفظ وضع و توزیع قدرت موجود حمایت نمایند (Elman, 2007: 17-18).
با این حال، همانگونه که توضیح داده شد، درستتر آن است که والتز و نظریه وی را به عنوان مصداق اولیه واقعگرایی تدافعی تلقی و تعریف کرد که نظریهپردازانی مانند والت در جهت تکمیل و افزایش قدرت تبیین آن تلاش کردهاند. از اینرو، این اختلافات سه گانه، انواع مختلف نوواقعگرایی تدافعی را از هم متمایز میسازد که در مقابل نوواقعگرایی تهاجمی از اصول و مفروضههای مشترکی برخوردارند. بر این اساس، نگارنده، مانند میرشایمر (Mearsheimer, 2001: 2009)، نظریه والتز را به عنوان نمونه بارز نوواقعگرایی تدافعی مورد تأکید و تبیین قرار داده و آن را با نوواقعگرایی تهاجمی او مقایسه میکند.
نوواقعگرایی تدافعی والتز، همانگونه که میرشایمر (Mearsheimer, 2009: 242) تصریح میکند، بر دو مفروض ساده و روشن استوار است. اول، کشورها بازیگران و کنشگران کلیدی و اصلی در سیاست بینالملل هستند که در نظام آنارشیک فاقد هرگونه اقتدار عالیه مرکزی عمل میکنند. دوم، انگیزه اصلی و اولیه کشورها بقا به معنای حفظ حاکمیت ملی (استقلال سیاسی و تمامیت ارضی) است.
بر اساس این دو مفروض، والتز استنباط و استدلال میکند که کشورها بهشدت به جایگاه خود در موازنه قوا اهمیت میدهند. بهویژه آنان درصددند تا به نوعی از رقبای بالقوه خود قدرتمندتر باشند، چون این برتری و مزیت قدرت چشمانداز بقا و امنیت آنان را بیشینه میسازد. از اینرو، کشورها تلاش و تقلا میکنند تا قدرت را به قیمت از دستدادن آن از سوی رقبا به دست آورند؛ ولی تأمین این هدف از راه جنگ و تهاجم عاقلانه و هوشمندانه نیست (Waltz, 1989: 47). آغاز جنگ و توسعهطلبی اشتباه و غیرعقلانی است. جنگ و نیروی نظامی برای حفظ وضع موجود سودمند است نه برای تغییر و بر هم زدن آن (Waltz, 1979: 190-1).
بنابراین، اگرچه کشورها در پی افزایش قدرت خود هستند ولی مهمترین هدف آنها جلوگیری از افزایش قدرت دیگران و بر هم خوردن موازنه قدرت به ضررشان است. “اولین دغدغه کشورها بیشینهساختن قدرت نیست بلکه حفظ جایگاهشان در نظام است” (Waltz, 1979: 126). راهبرد کشورها برای مقابله با تلاش و اقدام رقبا برای افزایش قدرتشان موازنهسازی است. کشورهایی که احساس تهدید میکنند از طریق موازنهسازی درونگرا، یعنی تقویت و افزایش تواناییهای خود، یا موازنهسازی برونگرا، در چارچوب اتحادها و ائتلافهای نظامی به مقابله با کشور بر هم زننده موازنه قوا برمیخیزند. در نتیجه کشورهای توسعهطلب به شدت از سوی سایر کشورها نظارت و کنترل میشوند (Waltz, 1979: 128).
رفتار شهروندی سازمانی ممکن است نتایج منفی برای کارمندان داشته باشد(توکلی، ۱۳۸۸).
میرکمالی و همکاران(۱۳۹۰) به بررسی رابطه رهبری تحول آفرین با یادگیری سازمانی در شرکت سایپا پرداخته اند؛ با این هدف ۱۳۸ نفر از کارکنان ستادی شرکت سایپا به صورت تصادفی انتخاب شدند. یافته های تحقیق نشان داد بین مؤلفه های رهبری تحولآفرین و مؤلفه های یادگیری سازمانی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. در نهایت نفوذ آرمانی (رفتار) به عنوان یکی از ابعاد رهبری تحولی، مهمترین پیش بینی کننده یادگیری سازمانی محسوب می شود.
پژوهش یعقوبی و همکاران(۱۳۹۰) با هدف بررسی ارتباط بین رهبری تحول آفرین و رفتار شهروندی سازمانی در سازمان مدیریت و برنامه ریزی و اداره امور مالیاتی استان قم صورت گرفته است. در این راستا داده های مورد نیاز برای تحلیل این ادعا با بهره گرفتن از پرسشنامههای چند عاملی رهبری و رفتار شهروندی سازمانی- جمع آوری گردید. تحلیل اطلاعات با بهره گرفتن از ضریب همبستگی پیرسون حاکی از این است که رابطه بین سبک رهبری تحول آفرین و رفتار شهروندی سازمانی معنادار است. بعلاوه تمامی مؤلفه های رهبری تحول آفرین با رفتار شهروندی سازمانی رابطه معناداری دارند. همچنین تحلیل رگرسیون چند عاملی بیانگر این است که از میان مؤلفه های رهبری تحول آفرین، رفتار های آرمانی و ملاحظات فردی بیشترین تأثیر را در رفتار شهروندی سازمانی دارند.
هدف مقاله بیک زاده و همکاران (۱۳۹۰) بررسی تاثیر معنویت محیط کاری بر مولفه های رفتار شهروندی سازمانی کارکنان آموزش و پرورش نواحی پنج گانه شهر تبریز است. برای این منظور رفتار شهروندی سازمانی بر اساس نظریه اورگان و باتمن در پنج بعد؛ نوع دوستی، وجدان، جوانمردی، ادب و نزاکت و رفتار مدنی و معنویت محیط کاری بر اساس نظریه میلیمن و همکارانش تعریف و در این راستا پنج فرضیه تنظیم شده است، برای آزمون این فرضیه ها، دو پرسشنامه شامل پرسشنامه معنویت محیط کاری با ۲۱ سوال و پرسشنامه رفتار شهروندی سازمانی با ۳۰ سوال استفاده شد.نتایج حاصل از آزمون فرضیه ها، نشان دهنده تائید فرضیه های اول چهارم و پنجم و رد فرضیه های دوم و سوم تحقیق است؛ به عبارتی معنویت محیط کاری بر مولفه های نوع دوستی، ادب و ملاحظه، و رفتار مدنی رفتار شهروندی سازمانی کارکنان آموزش و پرورش نواحی پنج گانه شهر تبریز موثر است و بر مولفه های وجدان و جوانمردی رفتار شهروندی سازمانی کارکنان آموزش و پرورش نواحی پنج گانه شهر تبریز موثر نمی باشد
در پژوهش عابدی جعفری و مرادی(۱۳۸۴) که با هدف بررسی ارتباط بین هوش عاطفی و رهبری تحول آفرین، انجام گرفت میزان هوش عاطفی ۳۳ نفر از مدیران یک شرکت تولیدی با بهره گرفتن از پرسشنامه سنجیده شد و سبک رهبری تحول آفرین آنها با بهره گرفتن از پرسشنامه چند عاملی رهبری، مورد بررسی قرار گرفت. نتایج به دست آمده حاکی از وجود رابطهای قوی میان دو متغیر (۰۱٫، p < 0/76 r =) است. همچنین تحلیل رگرسیون چندگانه به روش گام به گام نیز نشان داد که از میان عناصر پنجگانه هوش عاطفی سه جزء همدلی، خودآگاهی و انگیزش قادر به توضیح ۷۸درصد تغییرات در رهبری تحول آفرین هستند.
۴-۲ نتیجه گیری
رهبران تحول آفرین پیچیده و پویا عمل میکنند ،ارزشها باورها و اهداف پیروان را تحت تاثیر قرار میدهند،همانند نوعی از رهبران کاریزما. این رهبران چشم انداز روشنی از آینده سازمان و راه رسیدن به اهداف را برای زیردستان مشخص و در راستای اهمیت به منابع انسانی سازمان را در راه رسیدن به اهداف یاری می رسانند. رهبران تحولی ،دارای بصیرت ،پایبند به اصول و توانمند ساز هستند و از عواملی چون ویژگیهای آرمانی ،رفتارهای آرمانی،انگیزش الهام بخش ،ترغیب ذهنی و ملاحظات فردی در مدیریت استفاده می کنند. ایشان رفتار شهروندی سازمانی پرسنل که رفتاری داوطلبانه و اختیاری است و جزء وظایف رسمی کارکنان نمی باشد اما باعث بهبود وظایف سازمانی می گردد را افزایش می دهند. رفتارهای شهروندی شامل رفتارهای یاریگرانه، جوانمردی ، نوآوری ، وظیفه شناسی، فداکاری و … می باشند. رهبران تحول آفرین باعث رشد رفتارهای شهروندی سازمانی شده و با توجه به این مورد در جهت پیشرفت اهداف سازمانی کارا و توانمند هستند. رفتار شهروندی سازمانی یکی از متغیرهای است که در چند دهه اخیر مورد توجه محققان و پژوهشگران قرار گرفته است. همچنین نتایج تحقیقات انجام شده نشان میدهد عوامل زیادی بر رفتار شهروندی سازمانی تأثیر میگذارند: بین رهبری تحول آفرین با تعهد کارکنان، سطوح پایین استرس شغلی، رضایت شغلی و رضایت از رهبر، خلاقیت، هوش عاطفی، مبادله رهبر- پیرو و رفتار شهروندی سازمانی ارتباط مثبتی وجود دارد (Bass، ۱۹۸۵; Smit). چن و لی فار[۷۰] (۲۰۰۱) در پژوهشی با عنوان «رفتار های رهبری تحول آفرین و مبادلهای در سازمان های چینی» نشان دادند بین رفتار های تحول آفرین رهبر و رفتار شهروندی سازمانی کارکنان رابطه معناداری وجود دارد . تویگ[۷۱] و همکاران(۲۰۰۷) در تحقیقی با عنوان «رهبری تحول آفرین در سازمانهای صنعتی» بر اهمیت نقش سبک رهبری تحول آفرین در بروز رفتارهای شهروندی سازمانی از جانب کارگران تآکید کردند. پودساکوف(۲۰۰۰) در بررسی رابطه بین سبک های رهبری و رفتار شهروندی سازمانی نشان داد رفتارهای رهبری تحول آفرین با هر پنج مؤلفه رفتارهای شهروندی سازمانی مدل ارگان ارتباط معنادار مثبتی دارد. و از میان رفتارهای رهبری تعامل گرا، دو نوع این رفتارها دارای رابطه معنادار با عناصر پنج گانه رفتار شهروندی سازمانی میباشند که عبارتند از: رفتار پاداش دهی اقتضایی که دارای ارتباط مثبت است، رفتار تنبیهی غیراقتضایی که دارای ارتباط منفی میباشد (Podsakoff et al به نقل از یعقوبی و همکاران، ۱۳۹۰).
۵-۲ چارچوب مفهومی تحقیق
چارچوب مفهومی می تواند بخش مهمی از یک دیدگاه نظری باشد که می کوشد پدیده ها را بر حسب آرایشی از مفاهیم مرتبط، یا یک طرح مفهومی نمایش دهد و این زمانی است که ما در تحقیق به دنبال چه چیزی یک پدیده هستیم لذا در این تحقیق، با عنایت به نظرات دانشمندانی همچون باتمن و اورگان(۱۹۸۳)، اسمیت، ارگان و نیر(۱۹۸۳)، پودساکوف، مکنزی و مورمن(۱۹۹۰)، ویلیامز و اندرسون(۱۹۹۱)، موتوویدلو و وان اسکوتر(۱۹۹۴)، وان دیام گراهام و دیانسچ(۱۹۹۴)، مورمن و بلکی(۱۹۹۵)، وان اسکوتر و موتوویدلو(۱۹۹۶)، فارح ارلی(۱۹۹۷) و وان دیان و لیپن(۱۹۹۸) و نیز تحقیق صالح نیا و توکلی در دانشگاه اصفهان برای متناسب سازی با فرهنگ ایرانی (یعقوبی و همکاران، ۱۳۸۹)،
ابعاد این چارچوب مفهومی{ متغیر های وابسته و مستقل و نیز شاخص های رهبری تحول آفرین (ویژگیهای آرمانی، رفتارهای آرمانی، انگیزش الهام بخش، ترغیب ذهنی و ملاحظات فردی)} به شرح زیر مشخص می شود:
متغیر مستقل متغیر وابسته
ویژگیهای آرمانی
رفتار شهروندی
رهبری تحول آفرین
رفتارهای آرمانی
انگیزه الهام بخش
ترغیب ذهنی
ملاحظات فردی
شکل ۶-۲ : مدل مفهومی
۱-۳ مقدمه
هر تحقیقی بدین منظور صورت میگیرد که بتواند از یافتههایی که از مطالعه یک یا چند گروه کوچک به نام نمونه به دست میآید، تعمیم هایی را در ارتباط با گروه بزرگتری که جامعه نامیده میشود و این گروه کوچک در واقع معرفی برای آن هستند، انجام دهد، مقادیری از قبیل میانگین، میانه و انحراف معیار که در آمار توصیفی توضیح داده شدند برای مشخص کردن و ویژگیهای گروه مورد مطالعه محاسبه میشوند و شاخصها یا آمارهها نام دارند. محقق سعی دارد با بهره گرفتن از روشها و فنون ویژه از روی این شاخصها، مقادیر مربوط به ویژگیهای جامعه را که پارامتر نامیده میشوند برآورد کنند و این کار را به گونهای انجام دهد که دارای اعتبار بوده و تا آنجا که امکان دارد از خطا به دور باشد. محاسبه پارامترهای مربوط به جامعه مورد مطالعه و بیان تعمیمهای لازم را استنباط آماری میگویند.
از آنجا که در اکثر مطالعات، محقق نمیتواند به تک تک رویدادها و یا افراد تشکیل دهنده جامعه مورد نظر دسترسی داشته باشد، لذا بهرهگیری از روشها و فنون خاصی که استنباط آماری بر آنها استوارند ضرورت پیدا میکند در بسیاری از مطالعات، حتی اگر امکان دستیابی به واحدهای اجزاء جامعه نیز میسر باشد ملاحظات اقتصادی و مسئله زمان نیز عواملی مهمی هستند که محقق را وارد میکنند با مطالعه نمونهای از جامعه به استنتاج و تعمیمهای لازم بپردازد.
مفاهیم و اصولی که در آمار استنباطی مطرح میشود و در واقع مبانی آن را تشکیل میدهند به ترتیب در این فصل بخشبندی و به تفسیر مورد بحث و بررسی قرار میگیرد. (پاشا شرفی و نجفی زند، ۱۳۷۶).
۲-۳ روش تحقیق
تحقیقات علمی را بر اساس چگونگی بدست آوردن داده های مورد نیاز (طرح تحقیق) میتوان به دسته های ذیل تقسیم نمود:
الف) تحقیق توصیفی (غیر آزمایشی):
تحقیق توصیفی شامل مجموعه روشهایی است که هدف آنها توصیف کردن شرایط یا پدیده های مورد بررسی است اجرای تحقیق توصیفی میتواند صرفاً برای شناخت بیشتر شرایط موجود یا یاری دادن به فرایند تصمیمگیری باشد بیشتر تحقیقات علوم رفتاری را میتوان در زمره تحقیقات توصیفی بشمار آورد و در تحقیقات توصیفی امکان کنترل متغیرهای اثرگذار بر پژوهش وجود ندارد.
ب) تحقیق آزمایشی:
به منظور برقراری رابط علت_ معلولی میان دویا چند متغیر از طرحهای آزمایشی استفاده میشود در تحقیقات آزمایشی امکان کنترل متغیرهای اثرگذار بر پژوهش وجود دارد تحقیقات علمی را بر اساس هدف آنها به انواع مختلفی تقسیم میکنند که عمده ترین آنها به شرح ذیل است. (خاکی،۱۳۸۳).
الف) تحقیقات کاربردی:
هدف از تحقیق کاربردی بدست آوردن درک یا دانش لازم برای تعیین ابزای است که به وسیله آن نیازی مشخص و شناخته شده بر طرف گردد. این نوع تحقیقات در صدد ارائه راهکارهایی برای حل مسایل و مشکلات سازمانها میباشند.
ب) تحقیقات بنیادی (پایهای):
تحقیق پایهای نوعی از تحقیق است که اهداف مشخص تجاری ندارد و در آن سعی میشود که دانش و نظریهها به طور عام و خاص توسعه و گسترش یابد و کاربرد عملی دستاوردهای تحقیق مورد توجه نمیباشد.
تحقیقات توسعهای:
هدف تحقیق توسعهای، توسعه محصولات یا فرایندهای جدید میباشد.
از آنجا که در این تحقیق به دستکاری متغیرها نمیپردازیم لذا تحقیق از نوع توصیفی خواهد بود. یکی از روش های تحقیق توصیفی همبستگی است که در این پژوهش از آن استفاده شده است. در این نوع تحقیق رابطه میان متغیرهای بر اساس هدف تحقیق تحلیل میگردد. معمولا این نوع مطالعات درصدد پاسخگویی به سه سئوال زیر میباشند:
اول آنکه آیا رابطه های میان این دو دسته اطلاعات وجود دارد یا خیر؟ در صورت منفی بودن جواب، دو سوال دیگر مطرح نخواهد شد و اگر جواب مثبت باشد در حالت همبستگی مثبت، تغییرات در هر دو دسته از اطلاعات در یک جهت است بدین صورت که اگر افزایش در دسته اول ایجاد شود، در د سته دوم نیز افزایش حاصل خواهد شد و برعکس اما در حالت همبستگی منفی تغییرات در هر دو دسته در خلاف جهت یکدیگر خواهد بود. به این ترتیب که اگر افزایش در دسته اول ایجاد شود در دسته دوم از اطلاعات کاهش حاصل خواهد شد. سومین سئوال این است که میزان و مقدار این همبستگی چقدر است ( نادری و سیف زاده ۱۳۸۸).
تحقیق حاضر از لحاظ هدف کاربردی از نظر روش توصیفی و از نوع پیمایشی و از نوع همبستگی است و همچنین از روش کتابخانه ای- میدانی جهت جمع آوری داده ها استفاده شده است.
۳-۳ جامعه آماری، نمونه آماری و روش های نمونه گیری:
یکی از سئوالاتی که هر پژوهشگری در فرایند تحقیق باید به آن پاسخ دهد این است که آیا باید داده های افراد جامعه و جمعیتآماری را مورد بررسی و و سرشماری قرار دهد یا نمونهای از آن را با رعایت اصول و قواعد انتخاب کند و پس از بررسی و تحلیل داده ها و ویژگیهای نمونه انتخاب شده در مورد جامعهآماری قضاوت کند و نتایج را تعمیم دهد؟ به دلایل زیر در پژوهشهای اجتماعی و مدیرتی نمونهگیری مورد تاکید قرار میگیرد. (خاکی،۱۳۸۳)
صرفجویی درهزینههای گوناگون پژوهش
کاهش زمان در مراحل عملیاتی و تحلیلی پژوهش
افزایش بهره وری منابع انسانی درگیر با مراحل گوناگون پژوهش
جامعه آماری عبارتست از کلیه افراد، وقایع یا چیزهایی که محقق می خواهد به تحقیق در مورد آنها بپردازد، بطوریکه حداقل در یک صفت مورد نظر مشترک باشند(سکاران، ۱۳۸۱). در این تحقیق جامعه آماری شامل کلیه کارکنان شهرداری منطقه ۸ تهران است که تعداد آنها از واحد کارگزینی سازمان اخذ شد و ۷۳۰ نفر می باشد.
برای تعیین حجم نمونه با بهره گرفتن از جدول مورگان و در سطح ۰۵٫ خطا و با در نظر گرفتن حجم جامعه ، حجم نمونه مشخص شد و با توجه به اینکه از روش نمونه گیری تصادفی ساده استفاده میشود تعداد نمونه ۲۴۰ نفر برآورد شد.
۴-۳ روش گردآوری داده ها
برای جمع آوری داده ها، علاوه بر اینکه از منابع متعددی میتوان استفاده نمود، روش های مختلفی نیز برای این کارو وجود دارد که با توجه به نوع و هدف تحقیق، موضوع مورد تحقیق، خصوصیات جامعهآماری متفاوت میباشد. به طور کلی روشهایی که در جمع آوری اطلاعات میتوانند مفید باشند. عبارتند از: مصاحبه، رجوع به اسناد مدارک، مشاهد و پرسشنامه. در این پژوهش روش های جمعآوری اطلاعات که محقق استفاده نمود شامل:
الف) روش کتابخانه ای: شامل بررسی و مطالعه انواع متون فارسی و انگلیسی (کتب، مقالات و پایان نامه ها، مقالات و پایگاه های اطلاعاتی و. .. ) در رابطه با موضوع تحقیق می باشد.
ب) روش میدانی: در روش میدانی، محقق با بهره گرفتن از پرسشنامه و توزیع آن در بین نمونه آماری، داده های مورد نیاز برای انجام تحقیق را جمع آوری می کند. سپس با بهره گرفتن از داده های جمع آوری شده، سوالات و فرضیه های تحقیق را مورد بررسی قرار می دهد.
ج.ابزار گردآوری اطلاعات
الف- پرسشنامه چند عاملی رهبری[۷۲]
داده های مربوط به رهبری تحول آفرین با بهره گرفتن از پرسشنامه چند عاملی رهبری که توسط بَس و آوولیو طراحی شده است، به دست می آید. پرسشنامه چند عاملی رهبری برای اولین بار در تحقیقات برنارد بس به کارگرفته شده است و نسخه جدید آن دارای ۹ مقیاس فرعی بوده که درنهایت ۵ عامل آن رهبری تحولی را مورد سنجش قرار میدهد. این پرسش نامه شامل ۳۶ سؤال بوده و به عنوان یک ابزار استاندارد برای اندازه گیری رهبری تحول آفرین و رهبری تبادلی و عدم رهبری( رهبری عدم مداخله گر) است (باس و آولیو، ۲۰۰۴). ۲۰ گویه این پرسش نامه، عوامل مربوط به رهبری تحول آفرین را اندازه می گیرد که شامل مولفه های: ویژگیهای آرمانی، رفتار های آرمانی، انگیزش الهام بخش، ترغیب ذهنی، ملاحظات فردی می باشد. این پرسش نامه، در قالب مقیاس ۵ گزینه ای لیکرت تنظیم شده است. در این پرسش نامه چنانچه آزمودنی گزینه الف (همیشه) را انتخاب نماید، نمره ۵ را دریافت می کند و با انتخاب گزینه های بعدی به ترتیب نمره کمتری می گیرد.
عملکرد ارتباط با مشتری
.۹۱
همانطور که مشاهده میگردد مقادیر آلفای کرونباخ برای تمام متغیرها بالای ۰٫۷ میباشد. بر اساس ضرایب آلفای به دست آمده میتوان استنباط نمود که مدل از پایایی سازگاری درونی خوبی برخوردار است.
۳-۱۲)بررسی برازش مدل اندازه گیری(پرسشنامه)
به جهت بررسی برازش مدل اندازه گیری (پرسشنامه) بر اساس محاسبه کمی پایایی و روایی ابزار اندازه گیری و همچنین بررسی مدل تحقیق به منظور آزمون فرضیه های تحقیق مدل زیر به روش حداقل مربعات جزئی در نرم افزار PLS مورد بررسی قرار گرفت. در ادامه این مبحث نتایج مربوط به پایایی و روایی ابزار اندازه گیری این تحقیق مورد بررسی قرار میگیرد .
۳-۱۳)پایایی و روایی مدل اندازه گیری
پایایی وروایی درplsدر دوبخش بررسی می شود :الف)بخش مربوط به مدل اندازه گیری ب)بخش دوم مربوط به مدل ساختاری (داوری و رضازاده،۱۳۹۲)
الف)بخش مربوط به مدل اندازه گیری
برای بررسی برازش اول یعنی برازش مدل های اندازه گیری سه مورد استفاده می شود:پایایی شاخص،روایی همگرا وروایی واگرا
پایایی شاخص نیز خود توسط سه معیار ۱)آلفای کرونباخ ،۲)پایایی ترکیبی۳)ضرایب بارهای عامل سنجیده می شود(داوری ورضازاده،۱۳۹۲)
۳-۱۳-۱)پایایی سازگاری درونی
معمولا اولین معیاری که در مدلهای اندازه گیری انعکاسی کنترل میشود پایایی سازگاری درونی است . آلفا شاخصی کلاسیک برای تحلیل پایایی و بر اساس همبستگی درونی معرفها ارائه میشود. مقدار ضریب آلفای قابل قبول بر اساس نظریات محققین مختلف متفاوت است.برخی محققین ضریب آلفای بالای ۰٫۶ را به عنوان ضریب آلفای قابل قبول پذیرفته اند برخی نیز مقدار ضریب آلفای بیشتر از ۰٫۷ را معرف پایایی قابل قبول دانسته اند.
در این فصل روش تحقیق مورد استفاده به تفصیل بیان شد. در این رابطه، ضمن بیان روش های و ابزار گردآوری اطلاعات، انواع متغیرهای مورد استفاده در مدل تحقیق، آزمون های مورد نیاز در خصوص داده ها و مبانی آماری مورد نظر برای آزمون فرضیات تشریح گردید.
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل اطلاعات
۴-۱ . مقدمه:
داده های جمع آوری شده اعداد و ارقامی بدون معنی می باشند که از آمار برای معنی دار کردن آنها به منظور تحقق اهداف پژوهش ها و تحقیقات کمک گرفته می شود. تجزیه و تحلیل اطلاعات به عنوان بخشی از فرایند روش تحقیق علمی یکی از پایه های اصلی هر مطالعه و پژوهش به شمار می رود که به وسیله آن کلیه فعالیتهای تحقیقی تا رسیدن به یک نتیجه، کنترل و هدایت می شوند. به عبارتی در این بخش، پژوهشگر برای پاسخگویی به مساله تدوین شده و یا تصمیم گیری در مورد رد یا تایید فرضیه یا فرضیاتی که برای تحقیق در نظر گرفته است، از روش های مختلف تجزیه و تحلیل اطلاعات استفاده می کند. لذا ذکر این نکته ضروری است که تجزیه و تحلیل داده های به دست آمده به تنهایی برای یافتن پاسخ پرسشهای پژوهش کافی نیست و تعبیر و تفسیراین داده ها نیز لازم است. ابتدا باید داده ها را تجزیه و تحلیل نمود و سپس نتایج این تجزیه و تحلیل را مورد تعبیر و تفسیر قرار داد.
اطلاعات مورد نیاز تحقیق حاضر از پرسشنامهای که اعتبار آن مورد آزمون قرار گرفته بود، جمع آوری شد. این اطلاعات با بهره گرفتن از نرم افزار SPSSو PLS Smart با کاربست آزمونهای آماری متناسب با فرضیات تحقیق، تجزیه و تحلیل گردید و در این فصل، نتایج گردآوری شده و تجزیه و تحلیل های صورت گرفته داده ها بر مبنای استنباط آماری و به کمک فنون آماری به منظور تایید یا رد فرضیه تحقیق، ارائه می شود.
در بخش اول به منظور توصیف ویژگی های نمونه، ابتدا داده های جمع آوری شده با بهره گرفتن از شاخص های آمار توصیفی، خلاصه و طبقه بندی می شود و سپس با بهره گرفتن از شاخص های آمار استنباطی به بررسی تایید یا رد فرضیات میپردازیم.
۴-۲ . آمارتوصیفی متغیرها:
در این بخش از آمارهای توصیفی (شاخصهای مرکزی، پراکندگی و شکل توزیع) هر یک از متغیرها ارائه شده است:
۴-۲-۱٫ فراوانی سن پاسخگویان:
جدول ۴-۲: توزیع فراوانی سن پاسخ دهندگان
سن
فراوانی
درصد
کمتر از ۳۰ سال
۱۰
۱۰
۳۰ تا ۴۰ سال
۵۶
۵۶
۴۱ تا ۵۰ سال
۲۶
۲۶
شکل ۲-۱جایگاه جاذبه های آبی در توریسم ( مدل از : فتحعلی روشناسان )
۲-۳- مکاتب و نظریه ها
فلسفه روشن گردشگری اساس و پایه ای ضروری است برای توسعه یک سیاست منسجم .به طورکلی فلسفه ممکن به عنوان یک سیستم برای هویت زندگی به عنوان ساختاری از مبانی رفتار، عقاید ، یا سنتها تعریف شود؛ یا اصول گسترده کلی ازیک موضوع یا زمینه خاص فعالیت .مطابق با این تعریف کلی برای اهداف کنونی ، فلسفه گردشگری ممکن است به عنوان یک اصل کلی یا مجموعه ای از اصول تعریف شود عقاید و ارزشهای اعضای یک جامعه درارتباط با اینکه چگونه گردشگری میتواند در خدمت مردم یک کشور یا منطقه باشد راتعیین کند و این به عنوان راهنمایی برای ارزیابی مطلوبیت فعالیتهای مرتبط با گردشگری عمل کند . هرکجا بحث از چیستی و جدایی پیش میآید ، فلسفه نیز مطرح میشود . گردشگری با چراهای زیادی مواجه است گردشگری بایدبه سوالات و چراهای مربوطه پاسخ دهد تا به یک رشته علمی بدل شود.گردشگری علمی فراتر ازعلوم میان رشته ای است وبه نوعی سهل وممتنع محسوب میشود . گردشگری با انگیزههایی همچون فراراز افسردگی و شلوغی دنیای مدرن ، رسیدن به لحظات خوش ، خرید کردن ، ایجاد هیجان و یا حتی مقاصد مذهبی صورت میگیرد.
افلاطون در تبیین رابطه فلسفه و اوقات فراغت میگوید : برای اندیشیدن و فلسفه زمانی نیاز است که خوشی برای آن وجود داشته باشد . نگاه فلسفه یونان به اوقات فراغت نگاه زیبا شناختی است .
ارسطو تجارت و جنگ رادریک سووفراغت رادرسوی دیگر قرارمی دهدومعتقداست هرجامعه ای فلسفه فراغتی خودرادارد. به عنوان مثال جنگ گلادیاتورها نیزبرای جامعه آن روزتفریح محسوب میشده است .(منبع اینترنت ، خبرنگاری فارس ، همایش بین المللی روزجهانی فلسفه سخنرانی محمدحسن ایمانی خوشخو،دبیراجرایی همایش )
بیشتر افراد جامعه فلسفه رامبحثی خسته کننده میدانند که با موضوعات خشک و بی روح ومفاهیم سنگین هیچ جذابیتی ندارد . بسیاری هم که دراین گروه جای میگیرند، براین باورند که فلسفه نتوانسته به پرسشهای اساسی که همیشه در این علم مطرح بوده ، پاسخی شایسته وقابل قبول دهد و براین اساس تأثیر زیادی برزندگی افرادجامعه ندارد، امادرمقابل هم هستند افرادی که با این نظرچندان موافق نیستند فلسفه تنها به یک سری مباحث تکراری وملال آور که در سیطره تعدادی اندیشمندروشنفکر است ، محدود نمی شود . هر انسانی با هر موقعیت اجتمایی و سطح سواددرزندگی اش فلسفه ای دارد و با اعتقاد و باور با آن اهداف زندگیاش راپی ریزی میکند . به این مفهوم که منظور از «فلسفه » آن ظاهر خشک ،سنگین نیست وروش و مسکلی است که افراددر زندگیشان به آن پایبندند و براساس آن روزگار میگذرانند .اوقات فراغت هم یکی ازجنبه های اصلی زندگی هرفرد است و نحوه گذران آن ارتباط مستقیم بافلسفه زندگی وی دارد . براین اساس سفرنیزیکی ازشیوهای گذران اوقات فراغت محسوب میشود .هرگردشگری باهدف وانگیزه مشخصی به سفرمی رود؛ برخی برای دیدن جاذبههای متنوع ،برخی برای آشنایی بافرهنگ وزبان سایرملل ،برخی به قصد درمان وبعضی به قصد تجارت ترک خانه میکنند. تحلیل فلسفه زندگی گردشگران در شناسایی رفتارآنان درموضوعات اساسی چون انتخاب مقصد ،انگیزههای سفر، علاقه مندی ها وعوامل برانگیزاننده ، چگونگی رفتاردرطول سفروبسیاری موضوعات دیگر ، بسیارمهم وتعیین کننده است .
یکی ازموضوعاتی که فلسفه درآن نقش تعیین کننده دارد، انتخاب بازارهدف است. باشناخت وتحلیل فلسفه زتدگی ملل مختلف میتوان مناسبترین گردشگران رابه عنوان بازار هدف گردشگری کشور برگزید . به عنوان مثال با تحلیل مردم سایر ملل و این که درطول سفرشان باچه دیدگاه هاو فلسفه ای حرکت میکنند . چه میزان پول درمقصدخرج میکنند،نگاهشان درحوزه مسایل بهداشتی وزیست محیطی چگونه است ومعمولاً چه انگیزههایی آنان رابه سفرترغیب میکند، میتوان علاوه بربالابردن در آمدهای اقتصادی حاصل از ورود گردشگران ، کمترین آسیبهای اجتماعی ، زیست محیطی و فرهنگی را متحمل شد.متأسفانه این تحلیل و بررسی در خصوص گردشگران ورودی به ایران تاکنون اعمال نشده است . مهمترین دلیل این امر شاید پایین بودن آمار گردشگران خارجی است که برای بازدید از جاذبههای ایران به آن سفر میکنند ، امااین دلیل به ظاهر ساده ونبود تحلیل صحیح گردشگران ورودی میتواند صدمات جبران ناپذیری را به منافع ارزشمند کشور ، محیط زیست ، فرهنگ و آداب و سنن ماوارد کند . به عنوان نمونه هرگز گردشگرژاپنی به ازای ده گردشگر چینی در مقصد سفر پول خرج میکند ؛ به اضافه این گردشگران ژاپنی نسبت به گردشگران چینی بسیار بیشتر به مسایل زیست محیطی ، بهداشت محیط( خاصه در مراکز اقامتی ) و حفظ جاذبههای تاریخی اهمّیت داده و به فرهنگ و آداب وسنن مردمان مقصدهای گردشگری احترام میگذارند و در حفظ آنهاکوشا هستند . این درحالی است مسئولان برنامه ریزی گردشگری در کشور و برگزار کنندگان تورهای ورودی ، ترجیح میدهند با واردکردن هر گردشگری از هرکشور و با هر فرهنگی ، تنها آمارهاراافزایش داده و به آن ببالند .
کشورهایی چون ایران که از تاریخ و فرهنگ باستانی بهره میبرند ، باورها افسانههای مختلفی در شکل گیری بسیاری از مکان هاو آیینهایشان تأثیرگذاربوده است ، میتوانند با استفاده ازفلسفه وجودی نهفته دردل آنها در ترغیب گردشگران به بازدید از آنها بهره ببرند .در کشور ما جشن هاو آیینهای مختلفی برپایه باورهای دینی ، افسانههای محلی و رویدادهای تاریخی شکل گرفتهاند که حتی گاه نسل جوان نیز از آنها بی اطلاع هستند . بابه کارگیری این فلسفهها در برنامه تبلیغاتی و تفسیرهایی که گردشگران توربرای مسافران ارائه میدهند، میتوان در جذب گردشگر بیشتر موفق تر بود. (منبع : روزنامه جام جم آبان ۹۲)اینترنت
برخی ازنویسندگان ومحققین ،همبلت را یکی از مردان کم نظیر تاریخ جهان میدانند واورادر ردیف ارسطو وژول سزار بشمار میآورند . درتفکرات همبلت عقیده وحدت در کثرت ، در کانون عقایداوقرارداشت همبلت درشاخه های مختلف علوم به ویژه درتاریخ طبیعی ، جغرافیا ، ژئوفیزیک و اکولوژی ، سرآمدعصرخودبود.تأکید اوبرتفکرات انسان گرایی، به ویژه روابط فرهنگ ومحیط ،وعلم جغرافیا اعتبار خاصی بخشیده است .همبلت از طریق دیدگاه اکولوژیک ، زیبایی شناختی چشم انداز راوارد ادبیات جغرافیایی کرد . درادراکات جغرافیایی چشم انداز ، همخوانی اقلیم ، ژئومورفولوژی ، پوشش گیاهی وزندگی حیوانی ، زیبایی شناختی چشم انداز را به نمایش میگذارد . از این رو آثار همبلت در مورد طبیعت و زیبایی شناختی چشم انداز ، نه تنها فرد ریک چرچ بلکه هنرمند ارزنده جان راسکین رانیزتحت تأثیر قرارداده است .زیرا همبلت ادراکات هنری خودرابامشاهدات علمی و جغرافیایی ترکیب میکرد. برای همبلت ، همبستگی هنر وعلم بسیار ارزشمند بود .امروزه از این نوع همبستگی با عنوان (ادراک محیطی ) نام میبرند .او واقع گرایی نسبت به طبیعت راواردمقوله هنرکردوجامعه هنری را مدیون خودساخت .در زمان ما ، در اغلب موارد هنربخش جدانشدنی علم بشمار میآید و این تفکر ، بیش از همه ، جغرافیا را تحت تأثیر قرارداده است . هرچند که الکساندرفن همبلت اولین جغرافیدانی بود که پیوند علم و هنر را مطرح کرد و شالوده جغرافیای زیبا شناختی راوارد ادبیات جغرافیایی کرد . امادراین زمینه بیشتر مدیون کورنیش ، جغرافیدان انگلیسی (۱۹۴۸-۱۸۶۲) میباشیم که جغرافیای زیبا شناسی رادر سطح کاربردی آن در حفاظت زیباییهای طبیعی وارزشهای تاریخی به کارگرفت . ازسال ۱۹۴۵تا۱۹۶۶، با بهره گرفتن از تجربیات کورنشین ، حفاظت زیباییهای طبیعی مورد توجه پارلمان ومقامات انگلیسی قرارگرفت و طبقه بندی زیر درجهت حفاظت از زیباییهای طبیعی ارائه گردید:
۱ – پارکهای ملی و حفاظت اززیباییهای آن برای استفاده مردم مورد تأکید مسئولین قرارگرفت .
۲ – حوزههای زیبای طبیعی که بیشتر زیباییهای طبیعی اطراف شهرها را شامل گشت .
۳ – چشم اندازهای بزرگ که درطرح آن علاوه برزیباییهای طبیعی ، به ارزشهای علمی وتاریخی آنها نیزتوجه گردید.
۱-مکتب رئالیسم : رئالیست ها معتقدند که جهان ، ساخته دست انسان نیست و جهان خارج هم در پیدایش و بقاء و هم در کیفیت و دامنه آن هیچ به جهان ذهنی بشر وابسته نیست . ( جاذبه های طبیعی اطراف ما دارای واقعیت هستند و به دست انسان ساخته نشده اند .) رئالیست نمونه ها و افرادی از یک پدیده را تجربه می کنند . و تغییرات روابط ویژه را که در پدیده های مشابه مشاهده می کنند تعمیم می دهند و قانون حاکم بر آنها را کشف می کنند . ( کشوردوست ، ۱۳۹۱ : ۳۰ - ۲۸)
با بهره گرفتن از این اصل مکتب رئالیسم می توان به این نتیجه رسید که با مطالعه و تحقیق بر روی جاذبه های گردشگری یک منطقه می توان به نتایجی دست یافت و آن را به نمو.نه های مشابه در مناطق دیگر تعمیم داد . یونانیان باستان نخستین گامهای رئالیستی را برداشتند .و جغرافیدانان یونانی دنیای آن روز را با گذر و سفر توصیف می کردند و زندگی فرهنگی و طبیعی مردمان دوران خود را مکتوب می نمودند .
هامبولت گردآوری و کشف گونه های جدید موجودات را برای موزه های علوم طبیعی بسیار دوست داشت . رابطه بین دنیای حیوانات و، گیاهان و انسان با شرایط جغرافیایی ، آب و هوا ، پستی و بلندی ها و عرض جغرافیایی در نظر هامبولت اهمیت ویژه ای داشت .
کارل ریتر : او بر این باور بود که زمین و ساکنانش با یکدیگر نزدیکترین رابطه متقابل را دارند . و نمی توانند یکی از این دو را با تمامی پیوند هایش بدون دیگری شناخت . وی زمین را به عنوان یک الگوی آموزشی برای انسان می دانست که در آن ، طبیعت مسئولیت راهنمایی انسان را به دوش می کشد .
۲- مکتب کارکرد گرایی : جغرافیا و توریسم
کارکرد به معنی : وظیفه ، کارویژه منظور و مقصود است . برای فهم کارکرد ، مستقیم ترین راه این است که اثر و نتیجه هر پدیده را به صورت معلول ببینیم . اساس نظریه ی کارکرد گرایی این است که هر کل مرکب از اجزایی است که به نحو خاص با هم ترکیب شدن و حتی اگر هر دو بخش یعنی اجزا و کل دچار تغییر و دگرگونی هم شوند باز هم به حفظ و ثبات کل کمک می کنند .
کارکرد گرایی به گونه های مستقیم و غیر مستقیم وارد علم جغرافی شده است .
الف) کارکرد گرایی غیر مستقیم : همچون تعیین نقش مشاغل در رابطه با توسعه شهری ، وابستگی میان یک متغیر وابسته و یک متغیر مستقل ، کارکرد شهرها در درون ناحیه و مناسبا ت بین ناحیه ای . ( تعیین رابطه توسعه ی اکوتوریسم و افزایش درآمد روستائیان ) .
ب)جانشین کارکردی:همچون نفود سریع فناوری خارجی در داخل کشور هایی که فناوری سطح پایینی دارند.نیاز های جدید و تعادل های اکولوزیکی جدیدی به وجود می آورد و یا ورود سلاح گرم میان روستائیان یک منطقه ممکن است تعادل اکولوژیکی روستاییان و حیوانات را برهم زده(اثرات منفی گردشگری بر محیط زیست یک روستا)
در جغرافیای کاربردی ،به هنگام توسعه ناحیه ای و انتخاب قطب های توسعه،بیش از همه به وابستگی عناصر در یک مجموعه اهمیت داده می شود.بدینسان می توان نتیجه گرفت که در دیدگاه کارکردی تحلیل سیستمی در موضوع مورد مطالعه،از اصول مهم کار به شمار می آید.
وحدت کارکردی یا پیوستگی کارکردی در یک ناحیه،با خصلت های ترکیبی عوامل طبیعی و انسانی در غالب یک کل ، مشخص می گردد.زیرا یک ناحیه یک ساخت پویا دارد که در آن از نظر کارکردی،عناصر و عوامل به داخل یک دیگر می رسند و به صورت یک کل ظاهر می شوند.در حقیقت کارکرد گرایی جغرافیایی به صورت چتری می ماند که در آن ،روابط پیچیده انسان و محیط او،در مفهوم نظام کارکردی به تحلیل کشیده می شود.( کشوردوست ، ۱۳۹۱ : ۵۳-۵۱)
۲-۴ منابع فصل دوم