وبلاگ

توضیح وبلاگ من

بررسی علت های پیدایی جنبش ضد وال استریت در آمریکا ...

 
تاریخ: 05-08-00
نویسنده: فاطمه کرمانی

۴-۲. بررسی روند “نابرابری اجتماعی” در نظام سرمایه داری آمریکا
درک جنبش وال استریت زمانی امکان پذیر است که نشانه های اجتماعی آن در کنار دلایل اقتصادی نیز شناسایی شود. اصلی ترین و عینی ترین نماد جنبش وال استریت آن است که باید آن را واکنشی نسبت به ساز و کارهای سیاسی و قواعد حقوقی توزیع ثروت در جامعه ی صنعتی آمریکا دانست. چنین واکنش هایی در شرایطی شکل می گیرد که نشانه هایی از بحران در نظام اجتماعی و اقتصادی به وجود آید. در چنین شرایطی، مطالبات گروه های اجتماعی شرکت کننده در جنبش، مقاومت ماهیت اجتماعی- اقتصادی داشته و در قالب الگوهای کنش غیرمستقیم سازماندهی می شود.
گسترش تمایز هویتی و تضادهای طبقاتی را می توان یکی از عوامل شکل‌گیری چنین جنبشی دانست. شاخص های رفاه و توزیع عادلانه درآمدها و حقوق بشر در این کشور از استانداردهای لازم برخوردار نیست و تعداد زیادی از جمعیت این کشور مورد ظلم آشکار و سیستماتیک دولت آمریکا واقع می شوند. از مهمترین موارد نقض حقوق بشر و مشکل اجتماعی آمریکا، پدیده فقر، بیکاری، ناامنی غذایی، توسعه انسانی و … در این کشور است که به دلیل بحران مالی و مشکلات اقتصادی، هر روز دامنه و گستره آن گسترش می یابد. (ایزدی و ماه‌پیشانیان. ۱۳۹۰).
۴-۲-۱. کاهش امید به زندگی در آمریکا
نمودار ۲.۱ - امید به زندگی را در ایالات متحده آمریکا نشان می دهد. همانطور که نشان داده شده است امید به زندگی روند صعودی خود را داشته ودر سال آخر (۲۰۱۲) کاهشی به میزان ۰.۵ سال را دارد.
نمودار۱-۲.منبع: داده های بانک جهانی
۴-۲-۲. وخامت امنیت غذایی در ایالات متحده
یکی دیگر از شاخص های توسعه انسانی، وضعیت امنیت غذایی است. امنیت غذایی در امریکا، بر اثر نابرابری درآمدها و بی توجهی سیاستگذاران رو به وخامت گذاشته است. بنا بر آمارهای برنامه پژوهش های اقتصادی وزارت کشاورزی امریکا، حدود ۸۵.۱ درصد از خانوارهای امریکایی دارای امنیت غذایی و بقیه به نوعی دچار مشکل ناامنی غذایی کم ( ۹.۲ درصد) و یا بسیار کم (۵.۷ درصد) می باشند
(AlishaColeman-Jensen, Mark Nord, Margaret Andrews, and Steven Carlson;2011) (نمودار۲.۲)
نمودار۲-۲. منبع: وزارت کشاورزی امریکا، برنامه پژوهش های اقتصادی، آمار دسامبر ۲۰۱۱ ضمیمه ی امنیت غذایی در پیمایش جمعیت کنونی
با توجه به نمودار۲.۳ ، حدود ۱۵ درصد از مردم آمریکا در سال ۲۰۱۱، در ناامنی غذایی و در حدود ۶ درصد نیز در امنیت غذایی بسیار کم می باشند که این ارقام بالاترین میزان در ۱۷ سال اخیر (که در نمودار نشان داده شده است) می باشد. بطور کلی، در حدود ۲۱ درصد از مردم آمریکا در امنیت کامل غذایی نمی باشند. روند نمودار نیز، حالت و شیب افزایشی را نشان می دهد. لذا پیش بینی می شود که با روند کنونی، ناامنی غذایی در سالهای آینده نیز افزایش داشته باشد.
نمودار۳-۲. منبع: وزارت کشاورزی امریکا، برنامه پژوهش های اقتصادی، داده های ضمیمه ی امنیت غذایی
همچنین، بین ایالات مختلف و نواحی شمالی و جنوبی امریکا نیز از لحاظ امنیت غذایی تفاوت آشکاری وجود دارد (شکل۲.۱.):
شکل ۲.۱ - نا امنی غذایی در ایالت های مختلف و نواحی شمالی و جنوبی آمریکا

منبع: وزارت کشاورزی امریکا، برنامه پژوهش های اقتصادی، داده های ضمیمه ی امنیت غذایی
بر اساس نوع نژاد و قومیت خانوارها نیز، خانوارهای با نژاد اسپانیایی تبار ۲۶.۲ درصد از خانواده های درگیر در ناامنی غذایی را تشکیل می‌دهند و در رده بعدی، خانواده های با نژاد سیاه غیر اسپانیایی قرار دارند که یک چهارم از این جامعه را پوشش می دهند. بنابراین مشخص است که قومیت گرایی و نژاد پرستی در کشور مدعی حقوق بشر بیداد می کند.
پایان نامه - مقاله - پروژه
بعلاوه، خانواده هایی که نسبت درآمد به فقر آنها زیر یک است، یعنی درآمد کافی برای جبران هزینه های زندگی ندارند و مشکل دستمزد و کسب درآمد مواجه هستند، ۴۱.۱ درصد از خانوارهای مشمول ناامنی غذایی را تشکیل می دهند و هر چه این نسبت بیشتر می شود و توان درآمدزایی افراد بیشتر می گردد، از ناامنی غذایی کاسته می شود. در مورد منطقه محل سکونت نیز می توان گفت که بیشترین خانواده های مشمول ناامنی غذایی به ترتیب در شهرستان های اصلی، خارج از منطقه شهری، داخل منطقه شهری و غیر از شهرستان های اصلی زندگی می کنند. از جنبه منطقه جغرافیایی نیز، بیشترین آمار مربوز به منطقه جنوب و سپس غرب است. با تطبیق این ارقام با ارقام سال ۲۰۱۰ که در نمودار ۳.۱۰ نشان داده است، می توان دریافت که در اکثر موارد و طبقه ها، ناامنی غذایی به نوعی رشد داشته و در برخی دیگر نیز ثابت و بدون تغییر باقی مانده است.
۴-۲-۳. گسترش فزآینده انواع تبعیض‌های اجتماعی در ایالات متحده آمریکا( asins.ir)
تبعیض (discrimination) بر اساس تعریف ارائه شده در فرهنگ لغات آکسفورد عبارت است از رفتار ناعادلانه و ناشی از تعصب با گروه‌هایی از اتباع جامعه، خصوصاً بر اساس تفاوت‌های نژادی، سنی و جنسی (oxforddictionaries.com). به این موارد می‌توان هر خصیصه‌ای را که بر اساس آن بتوان متن و اکثریت جامعه را از حاشیه ی آن جدا کرد نیز اضافه نمود. برای مثال مذهب، طبقه اجتماعی، معلولیت‌های جسمی و نیز رویه ی جنسی (sexual orientation) از جمله مواردی است که دیگر نویسندگان از آن به عنوان فیلترهایی برای تقسیم جامعه به متن و حاشیه استفاده می کنند.
۴-۲-۳-۱. تبعیض مدنی
پیش از هرچیز باید میان تبعیض قانونی و تبعیض غیرقانونی تمایز برقرار کرد. تاریخ آمریکا موارد بسیاری از تبعیضات حمایت شده از سوی قانون را تجربه کرده که هم اینک دیگر وجود خارجی ندارند. برای مثال پس از الغای برده‌داری، دکترین حقوقی جدا اما برابر (separate but equal) در مورد تفکیک سیاهان و سفیدپوست‌ها حاکمیت یافت. در دهه ۱۸۹۰ شرکت‌های خطوط راه آهن قاعده‌ای درونی را به اجرا گذاشتند که بر اساس آن کابین‌های رنگین پوست‌ها از کابین‌های سفیدپوستان جدا می‌شد. این قضیه به طرح دعوایی میان جامعه‌ی سیاه آمریکا و شرکت‌های مذکور انجامید. نهایتاً با احاله موضوع به دیوان عالی، دیوان مذکور در سال ۱۸۹۶ حکم نمود که جداسازی لزوماً تبعیض‌آمیز نبوده و لذا در تضاد با قانون اساسی و برابری شهروندی نیست( (americanhistory.si.edu. بر این اساس شرکت‌های خطوط راه‌آهن موظف بودند خدماتی با کیفیت برابر اما متضمن جدایی دو نژاد به ایشان ارائه کنند. پس از این زمان، جداسازی نژادی در مدارس، رستوران‌ها و حتی آبسردکن‌های عمومی نیز به اجرا درآمد. طی سه دهه بعد، جداسازی نژادی خصوصاً آسیب‌های فراوانی را به بخش تحصیلات سیاهان وارد آورد. در ۱۹۳۰ اعتراضات به این جداسازی‌ها آغاز شد و محاکم ایالتی و نیز فدرال یکی پس از دیگری حق را به سیاهان دادند (LAW.umkc.edu). نهایتاً پس از پیروزی جنبش حقوق مدنی سیاهان، تمامی اشکال تبعیض حقوقی و مدنی علیه سیاهان از میان رفت.
۴-۲-۳-۲. تبعیض علیه زنان:
کلیشه‌ای که همواره از زنان ارائه می‌شود ضعف و غلبه‌ی احساسات بر ایشان است. خصایصی که عملاً توان ایشان برای اظهار کارآمدی حرفه‌ای مشابه با مردان را زیر سوال می‌برد. این درک کلیشه‌ای از زنان به خلق پدیده‌ای منجر می‌شود که تحت عنوان سقف شیشه‌ای (glass ceiling) شناخته شده است. سقف شیشه‌ای در واقع حد اعلی‌ای است که به زنان در محیط کار اجازه‌ی پیشرفت و ترفیع داده می‌شود. برای مثال درصد بسیار کمتری از زنان در مقایسه با مردان به مدیریت ارشد شرکت‌های معظم در آمریکا رسیده‌اند. از میان پانصد شرکت عظیم آمریکایی که گزارشات آن هرساله در مجله ی فورچون (fortune) منتشر می شود، تنها ۶/۳ درصد دارای مدیران ارشد زن هستند (www.huffingtonpost.com)؛ رقمی بسیار معنادار در مورد عدم وجود اعتماد به زنان در رسته‌های مدیریتی. البته وضعیت در بعضی مشاغل رو به بهبود است اما هنوز وضعیت بسیار تبعیض‌آمیز به نظر می‌رسد.
برای مثال در دهه ۱۹۷۰ تنها ۸ درصد از پزشکان آمریکایی زن بودند، که اینک این درصد به ۳۰ رسیده است (Fote,Gianna;2012). دقیقاً همین درصد در مورد وکلا وجود دارد، به دیگر سخن تنها ۳۱ درصد از وکلای آمریکایی زن هستند. این درصد در بین شرکت‌های حقوقی (Law firms) بسیار معتبر و شهیر حتی کمتر از این نیز هست (www.yalemedlaw.com). نکته‌ی جالب این است که تعداد فارغ‌التحصیلان رشته حقوق بین دو جنس تقریباً برابر است. گزارش‌ها حاکی از آن‌اند که حتی در بین فارغ‌التحصیلان یک دانشکده‌ی واحد و با نمرات مشابه، زن‌ها در قیاس با مردان شانس بسیار اندکی برای استخدام شدن در شرکت‌های حقوقی دارند (www.catalyst.org). این نشان می‌دهد به علت تبعیض فراگیر جنسیتی در بازار کار تعداد زیادی از فارغ‌التحصیلان مونث در این رشته‌ بسیار حساس بیکار می‌مانند.
نکته تبعیض‌آمیز دیگر این است که علیرغم تصریحات قانونی در مورد پرداخت برابر در مقابل کار برابر، متوسط دستمزد هفتگی مردان ۸۱۹ دلار و برای زنان ۶۵۷ دلار است (Williams,Joan;2010). این تفاوتی است تقریباً بیست درصدی که می‌توان آنرا قابل توجه دانست.
۴-۲-۳-۳. تبعیض علیه مسلمانان:
در آمریکا به موجب اولین متمم قانون اساسی، افراد در انجام مناسک مذهبی خویش آزادی مطلق دارند و کنگره حق تصویب هیچ قانونی در تضاد با این آزادی را ندارد . این در حالی است که به گزارش سازمان عفو بین‌الملل (www.usconstitution.net) تبعیض علیه مسلمانان به شکلی دولتی، حقوقی و ساختارمند در اروپا دنبال می‌شود . برای مثال زنان و دختران مسلمان به جهت اصرار بر حفظ حجاب از فرصت‌های تحصیلی و شغلی محروم می‌شوند. در آمریکا هرچند چنین جبر ساختاری‌ای وجود ندارد، اما عملاً پس از وقایع ۱۱ سپتامبر جو اسلام‌هراسی و عرب ستیزی در آن کشور بسیار رونق یافت.
بر اساس یک تحقیق، مسلمان‌ها با اینکه تنها ۲ درصد از جمعیت آمریکا را به خود اختصاص داده‌اند، اما ۱۰ درصد از زندانیان در آمریکا مسلمان هستند. این رقم بعد از واقعه ۱۱سپتامر شیب فزاینده یافته و این خود می‌تواند نشانه‌ای معنادار از شکل یافتن نوعی فرهنگ قضائی-تنبیهی غیر صریح در حاشیه‌ای سازی مسلمانان باشد.در زندان‌ها نیز میان زندانیان مسلمان و غیرمسلمان تبعیضات آشکاری واقع می‌شود. اشکال مختلف این تبعیض در مورد زندانیان مسلمان مشتمل بر این موارد است: عدم اجازه به استفاده از آرایش‌ها و لباس اسلامی، اجبار ایشان به شرکت در مراسم مذهبی مسیحی، عدم فراهم کردن غذای حلال، دخالت در انجام مناسک مرتبط با ایام مقدسه مانند محرم و رمضان (www.amnesty.org). این تبعیضات و تلاش نظام تنبیهی آمریکا برای تبعیض مذهبی میان مسلمین و مسیحیان در تناقض آشکار با قوانین فدرال قرار دارد؛ با این حال وزارت امنیت داخلی (homeland security) به صراحت از این رویه‌ی تبعیض‌آمیز دفاع کرده و این سرکوب مذهبی را روندی برای ممانعت از رشد اسلام رادیکال در نظام زندان‌های آمریکا معرفی می‌کند (Marcus,Kenneth.L;2009).
عرصه‌ی دیگر تبعیض علیه مسلمین، عرصه‌ی حقوق بانوان مسلمان است. همانطور که اشاره شد، آمریکا بر خلاف کشور‌های سکولار اروپایی فرصت قانونی برابر برای تمامی ادیان فراهم می‌کند تا به موجب آن نمادهای مذهبی مانند حجاب را حفظ کنند. با این حال بر اساس گزارش یک گروه تحقیقاتی، میزان تعرضات ناشی از حفظ حجاب به زنان مسلمان از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۶ رشدی ۶۷۴ درصدی را نشان می‌دهد. نکته‌ی نگران کننده‌ی دیگر، وسعت عرصه‌هایی است که تبعیض علیه زنان مسلمان در آنها در شرف بدل شدن به امری عادی و روزمره است. در مواردی دادگاه‌های ایالتی ممنوعیت حجاب برای معلمان مدارس عمومی را مورد تایید نیز قرار داده‌اند که این تایید ظاهراً در تعارض با همان متمم اول قانون اساسی آمریکا به نظر می‌رسد.
در مدارس آمریکا نیز وضعیت در حال شبیه شدن به وضعیت مدارس در جوامع اروپائی است. در مواردی دیده شده که حق دختران در حفظ حجاب نادیده انگاشته شده و ایشان از مشارکت در بسیاری از برنامه‌های فوق‌برنامه مانند کلاس‌های موسیقی نیز محروم شده‌اند. در زندان نیز حق زنان مسلمان به حفظ حجاب نادیده انگاشته می‌شود. حتی ملاقات‌کنندگان مسلمان نیز حق حفظ حجاب ندارند (www.aclu.org).
یکی از اصلی‌ترین عواملی که پس از ۱۱ سپتامبر به تبعیض علیه مسلمانان دامن زده است، کلیشه‌پردازی‌های رسانه‌ای است که عملاً به اتمسفری اسلام‌ستیز منجر شده که تحت عنوان اسلام‌هراسی (islamophobia) شناخته می‌شود. بر اساس همین تصویرسازی، نزدیک به ۴۵ درصد از مردم آمریکا دین اسلام را ذاتاً دارای تعالیم خشن می‌دانند.
همچنین اکثر آمریکایی‌ها همه‌ی مسلمانان جهان را عرب می‌دانند. تصویر زن مسلمان نیز تصویر زنی سرکوب شده و تحت ظلم و ضعیف ارائه شده است. این تصویرسازی‌ها عملاً میزان خشونت‌های مردم آمریکا علیه مسلمین را بین سال های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ به میزان ۵۲ درصد افزایش داد. علاوه بر افزایش حملات به مسلمین، حملات به مساجد نیز طی سال‌های اخیر افزایش یافته و نیز اراده‌ای در جامعه‌‍‌ی سفیدپوست مسیحی آمریکا برای ممانعت از ساخت مساجد جدید در این کشور پدیدار شده که مشهورترین مورد آن مجادلاتی بود که در باب تاسیس یک مسجد در نزدیکی محل وقوع حملات یازدهم سپتامبر(ground zero) شکل گرفت. همچنین شکایت‌های مسلمانان از تبعیض در محل کار بین سال های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰ نزدیک به ۶۰ درصد رشد داشته است (Moore,Ashley).
۴-۲-۳-۴. تبعیض علیه مهاجران لاتین‌تبار:
عریان‌ترین شکل تبعیض اقتصادی اجتماعی، خصوصاً در ایالات جنوبی آمریکا، علیه لاتین‌تبارها صورت می‌گیرد. این گروه، حتی در طیف مهاجرین قانونی، درآمد بسیار کمتری در مقایسه با غیر لاتین‌تبارها داشته و معمولاً قربانی خشونت‌ها، دزدی‌ها، تعدیات جنسی و دیگر اشکال ظلم در جامعه هستند. به گفته‌ی یک مدافع حقوق مهاجرین در کارولاینای شمالی علت این تبعیض فراگیر علیه لاتین‌تبارها این مفروض مشترک در مورد ایشان است که همه‌ی لاتین‌تبارها مهاجرین غیرقانونی بوده و می‌توان بدون ترس محاکمه و تعقیب قضائی ایشان را مورد ایذاء و استثمار قرار داد.
در اکثر موارد ذکر شده در این گزارش، پلیس متهم اصلی است. برای مثال پلیس یک متجاوز به عنف را صرفاً به این دلیل که قربانی ۱۳ ساله‌اش یک مهاجر غیرقانونی بوده آزاد کرده است. همچنین یک کارگر زن میانسال که به دلیل استنکاف صاحب کارش از پرداخت دستمزد با او درگیر شده بود توسط پلیس دستگیر شد. لذا این درک که می‌توان مهاجرین لاتین‌تبار را بدون ترس از تعقیب مورد تعدی قرار داد، به نوعی نتیجه‌ی رویه ای است که دولت و نیروهای انتظامی آمریکا در قبال این اقلیت در پیش گرفته‌اند.
بر اساس تخمین های موسسه پژوهشی PEW در آمریکا نزدیک به ۱۲ میلیون مهاجر غیرقانونی وجود دارد که ۷۶ درصد از این تعداد لاتین تباراند. یک سوم از لاتین‌تبارهای ساکن آمریکا بر این اعتقادند که شرایط جامعه‌ی آمریکا تبعیضات فاحشی را علیه ایشان اعمال می‌کند. همچنین تنها ۴۵ درصد از ایشان بیان داشته‌اند که به پلیس آمریکا اعتماد داشته و رفتار این نهاد را عادلانه می‌دانند. همچنین ۷۶ درصد از ایشان سیاست‌های دولت آمریکا در کنترل مهاجرت و رفتار با مهاجرین را مورد نقد قرار می‌دهند (Eviatar,Daphne;2009).
۴-۲-۳-۵. تبعیض نژادی
هرچند دولت آمریکا قوانین زیادی خصوصاً در عرصه‌ی عدالت حرفه‌ای و نیز در مبارزه با جرائم ناشی از تعصبات گروهی(hate crimes) تصویب کرده است، اما شاهدیم که تبعیض در جامعه‌ی آمریکا همچنان بحثی دامنه‌دار است و صد البته نمی‌توان تنها سهم دولت در این واقعیت را قصور و اهمال دانست. پس از وقوع حادثه ۱۱ سپتامبر رهبران دولت آمریکا برای تکوین و پیشبرد ایدئولوژی لازم در راستای جنگ علیه ترور، به خلق محتواهای تبعیض‌آمیز علیه جوامع خاورمیانه‌ای مبادرت ورزیدند. همچنین ایالات جنوبی آمریکا که در مقابل موج مهاجرین لاتین‌تبار قرار دارند، به تعمد قوانینی در راستای کنترل مهاجرت تصویب کرده‌اند که بعضاً دست پلیس و نیروی قهری دولتی را برای ایذاء لاتین‌تبارها باز می‌گذارد. همچنین است حضور غالب سفیدپوستان در سیاست و نیز اقتصاد آمریکا و بی میلی ایشان برای تسهیل فرایند چرخش بین نژادی نخبگان و افزایش ورود سیاهان به رهبری جامعه آمریکا.
بیش از نیم قرن از زمانی که جان اف. کندی در صدد وضع قوانینی برای برقراری مساوات نژادی و جنسیتی برآمد، می گذرد. وی فرمان اجرایی ۱۰۹۲۵ پیشگامانه ی خود را برای منع تبعیض بر اساس نژاد، عقیده، رنگ پوست یا ملیت در ۶ مارس ۱۹۶۱ صادر کرد و قانون دستمزد برابر را در ۱۰ ژوئن ۱۹۶۳ برای حمایت از زنان در برابر تبعیض در محیط کار، به امضا رساند. با این وجود، نژاد و جنسیت افراد در امریکا هنوز هم در بخت و اقبال اقتصادی آنها تاثیر دارد.
( Guillermina Jasso and Samuel Kotz;2008)
هرچند سیاهان طولانی‌ترین سابقه‌ی مبارزه با تبعیض در آمریکا را به خود اختصاص داده‌اند و هرچند در مقابل اتهام تبعیض نژادی علیه سیاهان احتمالاً بسیاری به این واقعیت اشاره می‌کنند که رئیس جمهور فعلی ایالات متحده خود سیاه‌پوست است، اما آمارها حاکی از آن‌اند که تمایزی بسیار معنادار در بهره‌مندی اقتصادی و تامین اجتماعی میان سیاهان و سفیدپوستان وجود دارد. بر اساس تخمین‌ها در سال ۲۰۰۸ درآمد متوسط سیاهان ۴۳ درصد کمتر از درآمد متوسط سفیدپوستان بوده است. در همین سال بیش از نیمی از سیاهان شاغل و بزرگسال درآمد سالانه‌ای پایین‌تر از ۳۵ هزار دلار داشته‌اند در حالی که این درصد برای سفید پوستان تنها ۳۵ درصد بوده است.
علت این تفاوت درآمد را باید در دیگر تبعیضات علیه سیاهان، خصوصاً در عرصه‌ی آموزشی دید. کمتر از ۲۰ درصد سیاه‌پوستان موفق به ورود به دانشگاه می‌شوند. همچنین ۱۷ درصد از ایشان تحصیلات متوسطه خود را به پایان نرسانده و پیش از پایان دبیرستان ترک تحصیل می‌کنند. علت دیگر، تسلسل فقر در خانواده‌های سیاه است. والدین سیاه با داشتن ثروت کمتر و نیز روابط اجتماعی و دوستان متنفذ کمتر، فرصت‌های بسیار اندکی برای معرفی فرزندانشان به شرکت‌ها و بنگاه های اقتصادی بزرگتر دارند (pewresearch.org).
در جامعه‌ای مانند آمریکا که سیستم بهداشت و درمان خصوصی بوده و دولت تعهدات اندکی برای تامین خدمات بهداشت عمومی بر عهده می‌گیرد، خطر مرگ و بیماری همواره فقرا را تهدید می‌کند. بر این اساس نرخ فوت حین زایمان در زنان سیاه‌پوست ۴ برابر زنان سفید پوست است. زنان سیاه‌پوست بیش از ۶۶ درصد از مبتلایان به ایدز در آمریکا را به خود اختصاص داده و اصلی‌ترین علت مرگ و میر در زنان سیاه پوست جوان، ۲۵ تا ۳۴ سال، ویروس اچ آی وی می‌باشد (money.cnn.com).
در طول قرن نوزدهم، مهاجرت یکی از ویژگی‌های اصلی زندگی سیاه پوستان در ایالات متحده آمریکا بود. عواملی مرکب از تجارت بردگان و استعمار باعث شد که امریکایی های آفریقایی تبار از وطن اصلی خود به سراسر این کشور منتقل شوند.(همان) در پی چنین وقایعی، اعتراض های چندین ساله سیاه پوستان به رهبری مارتین لوتر، که به جداسازی آنها در فضای عمومی مانند اتوبوس ها، قطارها، مدارس و دانشگاه ها بود، به جنبش بدون خشونت اصلاحات اجتماعی برای از بین بردن تبعیض نژادی در همه ی جنبه های زندگی امریکایی منجر شد و در نهایت، دولت واشنگتن را به تصویب قانون حقوق مدنی در سال ۱۹۶۴ میلدی (۱۳۴۳) وا داشت.( Tilman C. Cothran;1965) واقعیت تلخ این است که با وجود گذشت نزدیک به ۵۰ سال از تصویب این قانون برای رفع تبعیض در ایالات متحده، همچنان سلسله مراتب نژادی غیررسمی در سطوح مدیریتی در برخی از مشاغل باقی است. به طور مثال، بر اساس آمارهای ۲۰۰۹، ۹۴.۳ درصد از تمام مدیران روابط عمومی در امریکا سفیدپوست هستند. (Nneka Logan ‘2011)
با این حال، اگر چه آمریکایی های خواهان برابری اجتماعی توانستند به آرزوی انتخاب نماینده ای از اقلیت های نژادی برای بالاترین مقام اجرایی در واشنگتن برسند، اما مشکل نژادپرستی و نابرابری های اجتماعی هنوز در این جامعه باقی است. (Felix Germain ; 2010)
طبق نمودار۲.۴ ضریب جینی ارائه شده نشان می دهد که در میان سیاه پوست ها شکاف درآمدی خیلی زیاد است و بعد از آن نژاد آسیایی با میزان ۸۸ درصد در رتبه بعدی قرار دارد. با توجه به نمودارها، مشخص است که نابرابری اجتماعی در میان نژادهایی که در ایالات متحده آمریکا زندگی می کنند بارز است.
نمودار۴-۲ :
۴-۲-۴. افزایش فزآینده فقر و تبعات اجتماعی آن
یکی از مهمترین موارد نقض حقوق بشر و مشکل اجتماعی آمریکا، پدیده فقر در این کشور است که به دلیل بحران مالی و مشکلات اقتصادی، هر روز دامنه و گستره آن گسترش می یابد
ایالات متحده که همواره ادعای رهبری جهان را داشته و بعد از جنگ سرد، سودای سلطه بر جهان را در سر دارد، با مشکلات عظیمی در حوزه‌های محتلف دست به گریبان است که ابهت و هیبت پوشالی آنرا زیر سؤال برده است. آمریکا به‌رغم داشتن منابع طبیعی سرشار، پیشرفته ترین فناوری ها و نیز استاندارد بالای زندگی، جمعیت بزرگی از فقیران را در خود جای داده است که از شرایط لازم برای تامین خوراک، مسکن و بهداشت برخوردار نیستند؛ بطوریکه، میلیون ها نفر از نظر خوراک، پوشاک و مسکن در وضعیت نامطلوبی بوده و در مدارس، دادگاه ها و مشاغل نیز مورد تبعیض قرار می گیرند.


فرم در حال بارگذاری ...

« مطالعه تطبیقی شهادت شهود در حقوق کیفری ایران و فقه امامیه- ...تحقیقات انجام شده در رابطه با شناسایی و رتبه بندی عوامل مؤثر بر توسعه کیفی بانک ... »