آمــد از وى بــایزید انـدر مـــزیــد منــتهى در مــنتــها آخـــر رســــید
وی بیان میکند که دربین پیروان اهل بیت کسی را نمییابید که مردم رابه طواف خود امرکرده باشند، که ازکارهای این طایفه است.
۷-۱-۲-۳.ترک ازدواج.ملامحمّدطاهرقمی دراین باره میگوید: تابعان حلاج وبایزید با وجود احادیث بسیارکه دربیان فضیلت نکاح ومذمت ترک نکاح واقع است، عزبی راکمال میدانند ونکاح را ازامور دنیوی میشمارند واظهار بی رغبتی میکنند.[۱۶۷]ملامحمّدطاهراز تذکره الاولیا داستانی ازترک سنت ازدواج توسط این طایفه اینطور بیان میکند: «دربصره مردی توانگرمُرد ومال بسیاری به جا گذاشت.وی دختری زیبا داشت که به نزد ثابت ثباتی رفت وگفت ای خواجه به مالک دینار بگوکه مرا به عقد نکاح خویش در آورد تا درصحبت او روی به عبادت آورم.ثابت وقتی به مالک گفت، او جواب داد که من دنیا راسه طلاقه دادهام و زن نیز از دنیاست ومطلقه ثلاثه را نتوان نکاح کرد».[۱۶۸]
۷-۱-۲-۴.ترکبویخوش.محمّدطاهرترکبویخوشازطرف صوفیه را نیزمذمت کرده و فضیلت استفاده از بوی خوش میگوید: «برای استعمال بوی خوش احادیث بسیاری نقل شده ازجمله حدیث امام رضا (علیهالسلام) که میفرماید: دو رکعت نماز همراه با بوی خوش افضل ازهفتاد رکعت نماز بدون بوی خوش است».[۱۶۹]
۷-۱-۳.ترک حیوانی
ملامحمّدطاهر در رساله کشفالاسراربه این مورد اشاره کرده وگفته که این قوم ترک حیوانی را درعرض۴۰روز، از اسباب وصول به حقیقت میدانند.[۱۷۰]وی درباره استفاده ازگوشت که در روایات به عنوان سید الطعام نام برده شده، روایتی نقل میکندکه میفرماید: هرکس چهل روزگوشت نخورد خلقش بد میشود و باعث خبط دماغ میشود.
۷-۱-۴.پیر
ملامحمّدطاهردرکتاب رجمالشیاطین به این مسأله پیر اشاره دارد ومیگوید: «تابعان حلاج و بایزید به گمان خود، دیوانگان وسفیهان راعزیز ومحترم میدارند بلکه ایشان را قطب و ولیّ میخوانند:
درصومعه جمعی که دوبیتی خوانند ازمــعرفت دیــن خداعــریاننــد
آن راکـــه جنــون جلی باشدگاهی این طایفه اش قطب وولی خوانند»[۱۷۱]
آنچه که دربین صوفیه رواج داشته وبسیار مورد اهمیت بوده، مسأله پیر و ولی است که درسایه و به دستگیری او است که ره تاریک وپر پیچ وخم سلوک طی میشود.ملامحمّدطاهرمیگوید: «چرا شما امامان خود را گذاشته وبر دشمنان دین به دریوزه میروید؟ مگر امامان خود را نشناختهاید؟ هیچ پیمبری و هیچ امامی مثل پیغمر وامامان شما نبوده اند.
کــتاب فضل تورا آب بحر کافی نیست که تــرکنی سر انگشت و صفحه بشماری
ازرسول اکرم (صلی الله علیه وآله) روایت شده که فرمود: من درمیان شما دوچیز بزرگ میگذارم اگر پیرو آن باشید هرگز گمراه نمیشود که قرآن و عترت من است.و همچنین فرمود مَثَل اهل بیت من، مَثَل کشتی نوح است که هرکه درآن کشتی نشست نجات مییابد وهرکس مخالفت ورزید غرق میشود.ازاین دو روایت معلوم میشود که هرکس طریقی اختیارکند غیرازطریق ائمه معصومین (علیهم السلام) در بیابان ضلالت گمراهی و در دریای شقاوت هلاک خواهد شد».[۱۷۲]
ملامحمّدطاهردرفایده دوم ازکتاب حکمه العارفین براین نکته ودرموارد دیگر، تاکید تام دارد که معارف را باید ازمنبع آن که ائمه(علیهمالسلام) باشند اخذ کرد.وی میگوید: «روایات متواترهای از فریقین وجود دارد که دلالت بروجوباخذ ازکتاب وعترت طاهره دراصول وفروع دین دارد».[۱۷۳]ازجمله این روایت که وی ازتفسیر ثعلبی نقل میکند: «فی التفسیرالثعلبی بسنده عن عطیه العوفی عن ابی سعید الخُدری قال سمعت ابا سعیدالخدری قال سمعت رسول الله (صلیاللهعلیه وآله) یقول: ایها الناس انی قدترکت فیکم الثقلین خلیفتین ان اخذتم بهما لن تضلوا بعدی احدهمااکبر من الآخر کتاب الله حبل ممدود من السما الی الارض وعترتی اهل بیتی ألاوانهما لن یفترقا حتی یرداعلی الحوض».[۱۷۴]
۷-۱-۵.خواندن شعرعاشقانه
ازدیگرمواردی که ملامحمّدطاهربه عنوان بدعت ذکرمیکند، خواندن شعرهای عاشقانه درخانقاه و مسجداست.وی میگویدصوفیان مانندمغنیان غنا میکنندواین کار راطاعت مینامند.ملامحمّد طاهراز قول فقها برای غنا تعریفی ارائه میکندکه میگویند: تحریر وبرگرداندن آواز درحنجرهاست.وی میگویدتحقیق آن است که تحریر، به موج درآوردن آواز به طوری که اهل غفلت لهو میکنند وآن را غنا میگویند، و به عنوانی که اهل معصیت و ماتم آن را بجا میآورند که نوحه میگویند.[۱۷۵]
۷-۱-۵-۱.خواندن بیادبانه
ملای قمی ازدیگربدعتهای این طایفه را، بیادبانه وبا فریاد خوادن خدای حاضر وناظرمیداند.[۱۷۶]با وجود آنکه خدا در قرآن فرمود: «وَ اذْکُر رَّبَّکَ فىِ نَفْسِکَ تَضَرُّعًا وَ خِیفَه وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الاَْصَالِ وَ لَا تَکُن مِّنَ الْغَافِلِینَ».[۱۷۷]وهمچنین رسول خدا میفرمایدکه موسی بن عمران از پروردگارش سوال کرد و دستش را بلندکرد «فقال یارب أبعید انت فأنادیک ام قریب فأناجیک فأوحی الله تعالی الیه یا موسی انا جلیس من ذکر نی»[۱۷۸]
ای طالب صدرمجلس قرب خدا ازیادخدامباش یک لحظه جدا
فریـادکنان خدای خـود رامطلب زیراکـه جلیس اهل ذکراست
درکتاب ردحلاجیه شیخ مفید نقل شده که احوال جماعتی که غنا وسماع میکنند ودست میزنند و میرقصند و فریاد میکنند وبیهوش میشوند ازامام هادی (علیهالسلام) پرسیدندحضرت فرمود: همه اینها از شیطان هستند و این جماعت از اهل ریا وخدعه هستند.[۱۷۹]
۷-۱-۶.چرخیدن ورقص
ازدیگربدعتهای این طایفه درنزد شیخ الاسلام قم این است که«درهنگام ذکر میچرخندو میرقصند ودستک میزنند و خوانندگی و نوازندگی میکنند».[۱۸۰]محمّدطاهر ازکتاب حیوهالحیوان نقل میکندکه گفته: این اعمال درابتدا ازپیروان سامری صادرشدودرزمان جاهلیت مشرکین به دورکعبه میگردیدند ودستک میزدند وصفیر میکشیدندکه حق تعالی این عمل را مذمت فرموده: «وماکان صلاتهم عندالبیت الامکاء وتصدیه ».[۱۸۱]
مواردی که محمّدطاهر به عنوان بدعت نام برد مثل ترک بوی خوش، ترک حیوانی، پیر، خواندن عاشقانه، خواندن بی ادبانه، چرخیدن ورقص، صرفا نقل قول هایی است که از افواه نقل شده وسندی برآنها ارائه نمیکند.اینچنین استدلال هایی به دور از منطق نقد بوده وسخنان ناقدین را به ضعف نزدیک تر میکند.
۷-۱-۷.مدح مقام عاشقی
یکی دیگر از مواردی که به مذاق ملای قمی خوش نیامده، مذمت عقل و مدح مقام عاشقی و بی عقلی نزدصوفیه است.ملای روم درمذمت عقل میگوید:
بحــث عقــلى گـر در و مـرجان بود آن دگر بــاشــد کــه بـحث جـان بــود
بحــث جـان انـدر مقـامى دیگر است بــادهى جـان را قـوامـى دیــگر اســت
آن زمــان کــه بـحث عـقلى ساز بود ایـن عـمر بـا بـو الحـکم هـم راز بـــود
چــون عـمر از عقل آمـد سوى جـان بـو الحکم بـو جـهل شــد در حـکم آن
سوى حس و سوى عقل او کامل است گر چه خود نسبت به جان او جاهل است[۱۸۲]
وهمچنین:
پـای استــدلالـیان چـوبیــــن بـــود پـای چـوبیــن سخـت بی تـمـکین بود[۱۸۳]
بایدتوجه داشت که مولانا در نود و پنج موضع ازمثنوى دربارهى عقل سخن گفته ودراکثرموارد ستوده وگاهى نیز مذمت کرده است.عقلى که او و دیگر صوفیان مذمت مىکنند، گاه آن عقل شیطنت گر وحساب گر درامور دنیاست، عقلى که مصلحت شخصى وآنى را بر مصلحت کلى و پایدار ترجیح مىدهد و براى رسیدن به آرزو، ارتکاب هر امر ناپسند و نا مشروع را موافق حق وعدل مىپندارد. ولى عقلى که مایهى رستگارى و نجات است باید با ایمان و راستى و درستى و خدا شناسى همراه و هم آهنگ باشد و آن چه در تعبیرات شرعى مىخوانیم غالبا دربارهى اینگونه خرد و خردمندى است.[۱۸۴] لذا نمیتوان گفت مولوی کاملا عقل راکنارگذاشته وبا آن مخالف است.
محمّدطاهر میگوید: این جماعت حکایتها از عشقبازی پیران و اولیا خود درکتاب ها نقل کرده اند.مثل این حکایت که شیخ روزبهان در مکه عاشق شد و خرقه بینداخت و بعد از انقضای آن حال بازخرقه بپوشید.وهمچنین ازنجم کبری نقل شده که گفته در کنار نهر نیل عاشق دختری شدم و چند روزنمیخوردم و نمیآشامیدم الا ماشاء الله تا آنکه ناز عشق بسیار شد.پس نفس که میکشیدم نفسم آتش بود هر چند که نفس آتشین میکشیدم دربرابر آن آتشی ازآسمان ظاهر میشد و این دو آتش به هم میرسیدند.
هر دل که بسوی دلبری مایل نیست اورا زحیــــات بهره حاصل نیست
رندی که خـبر ز شری هسـتی دارد هرگز نفســی زعاشقی غافل نیست
واینکه حلاج و بایزید دعوی دوستی خدا میکنند وخود را عاشق میدانند باید که طبق این آیه «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ»[۱۸۵]؛ اگر شما خدارا دوست میدارید بایدمرا پیروی کنید تا خداهم شما رادوست بدارد.[…]محبت آنان را ازاین کارها باز دارد.محمّدطاهرمیگوید: ملای روم عقلا رابه کوران ودلیل آنها رابه عصا تشبیه کرده واهل عشق رابینا دانسته وگفته تا بینایان نباشند کوران با عصابه جایی نمیرسند.[۱۸۶]وی میگوید: «تشبیه مناسب این است که عقل به منزله کشتی است که دریای تکلیف را بدون آن نمیشود پیمود وپیغمبران وامامان ناخدای این کشتی هستند وبی شک کشتی بی ناخدا کسی را ازخطر غرق شدن نمیرهاند.وازاین جهت است که جماعتی ازعقلامثل؛ افلاطون، ارسطو وامثال ایشان که برکشتی عقل خوداعتماد نمودند وپیروی انبیا که کشتی بانانند ننموده دربحرضلالت غرق شده اند.».[۱۸۷] امام صادق(علیهالسلام) میفرماید : من کان عاقلا کان له دین ومن کان له دین دخل الجنه.[۱۸۸]همچنین امام رضا(علیهالسلام) در اهمیت عقل میفرماید: «صدیق کل امرء عقله و وعدوه جهله.[۱۸۹]ازامام صادق (علیهالسلام) ازعقل پرسیدند فرمود: العقل ماعبدبه الرحمن واکتسب به الجنان».[۱۹۰]
۷-۱-۸.مدح بت پرستی
بد نشمردن بت پرستی ازدیگراموری که ملامحمّدطاهر درمذمت این طایفه ذکر میکند.وی از صاحب گلشن رازنقل میکند:
مسلمان گر بدانستی که بت چیست بدانستی که دین در بت پرستی است
وگر مــــشرک زبت آگــاه گشتی کجا در دیــن خـود گمـــراه گشتی[۱۹۱]
محمّدطاهرازقول شارح ابیات میگوید: اگرمسلمان میدانست که بت چیست و مظهر کیست، دین حق را دربت پرستی نمیدانست.شارح، بت را مظهر هستی مطلق میداند واگر مشرک، میدانست که بت مظهر حق است وحق به صورت بت ظهور کرده و ازاین جهت مسجود و معبود و متوجه الیه است، کجا در دین خودگمراه میشد.محمّدطاهر میگوید این عقیده صاحب گلشن راز و شارح آن مخالف ضروری دین واجماع مسلمین است.[۱۹۲]
دراینجا نکتهای که نبایدازآن غافل شده، استقلال دادن وتوجه به بت است که نهی شده است.زیرا در بیت بعدی به آن اشاره دارد ومیگوید:
نــدید اوازبــت الاخـلق ظـاهر بـدیـن عـلت شـد انـدر شرع،کافر
ودلیل اینکه مشرک وبت پرست راکافرمیخوانند، آن است که به مظاهر، نظر استقلالی دارد.و از ملکوت آن غافل است.این نکته ازجمله مواردی است که از سوی ناقدین ملامحمّدطاهر به آن اشاره شده وسبب شده ناقدین تصوف را از علمای ظاهر به شمار آیند.
۷-۱-۹.ایمان وکفرخواست خداست
ازدیگراعتقاداتی که به مذاق محمّدطاهر وامثال اوخوش نیامده این است که الله تعالی از مؤمن ایمان خواسته و از کافر کفر و بت پرستی.وی به اشعاری ازگلشن راز استناد کرده که میگوید:
همیشه کفر در تسبیـح حق است و أن من شیء گفـت اینجا چــه دق است[۱۹۳]
بدان خوبی رخ بت را که آراست که گشتی بت پرست ار حق نمی خواست
همو گفت و همو کردو همو بود[۱۹۴] نکــو کــرد و نـــکو گفت و نــکو بود
نکو بین و نکو گوی و نـکو دان بدیـــــن ختم آمد اصـــل و فرع ایـمان
فرم در حال بارگذاری ...