الف)تفاوت قائل شدن بین زبان شناسی در زمانی که در مورد تحول یافتن زبان از گذشته تا اکنون است و زبان شناسی هم زمانی، که وضع فعلی زبان را مورد بررسی قرار میدهد. ب)شناسایی عناصر سازندهی یک جمله براساس روابط جانشینی و هم نشینی. پ)متفاوت دانستن زبان (langue) و گفتار (parole) و تأکید بر جنبهی عینی و ملموس زبان یا همان گفتار. ۳) مکتب زبان شناسی زایشی، در سال ۱۹۵۷ در کتاب ساختهای نحوی توسط نوام چامسکی در جهان شناخته شد. «چامسکی اذهان را از توصیف مفصل گفتههای بالفعل دور ساخت، و در صدد کشف ماهیت نظامی که این برون دادهها را تولید میکند، برآمد. » (همان: ۴۰) به عبارت دیگر، وی ماهیت زبان را ژنتیکی دانسته و هدف اصلی زبان شناسی را دست یافتن به ویژگیهای این دانش فطری میداند. مثلاً این که کودک چگونه میتواند زبان را بدون آموزش بیاموزد. لازم به ذکر است که محمدرضا باطنی در سال ۱۳۴۸ کتاب «توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی» را بر اسلوب نوین زبان شناسی عرضه کرد. و«دستور زبان فارسی بر پایهی نظریهی گشتاری» نوشتهی مهدی مشکوه الدینی که در سال ۱۳۶۶ انجام گرفت، از نخستین ومهم ترین گامهای اقبال به زبان شناسی نوین در ایران میباشند. ۳-۴ اقسام کلمه ازنظر دستورنویسان قدیم وجدید کلمه «از ریشهی: ک ل م، سه واژهی کَلِمَ و کَلِمَه و کلام، اشتقاق یافته است. کلمه در لغت از کَلْم، به معنای جرح و جراحت و جمع آن کُلوُم بر وزن و به معنی جروح است، کلمه را از آن جهت از این ماده مشتق کردهاند که گاه تأثیر الفاظ و کلمات از اثر نیزه و شمشیر و هر سلاح دیگر بیشتر است وجراحتی ماندگارتر برجای میگذارد، تاجاییکه گفتهاند: جراحاتُ السّنان لها التیام ولا یلتام ماخَرَج مِن اللسان» (نجفی، ۱۳۸۶: ۱۲۵) هر لفظی را که دارای معنای قابل فهم و مستقل باشد کلمه مینامند. قابل فهم و مستقل بودن بدان جهت آمدهاست که مثلاً نمیتوان پیشوندها، پس وندها و یا علامتهای جمع را کلمه نامید. لازم بهذکر است نشان دادن به تقسیمات کلمه براساس قواعد دستوری ،به زمان افلاطون بازمیگردد. «در رسائل هر جملهی یونانی به دو بخش تجزیه میشود: یکی بخش اسمی و دیگری بخش فعلی و افلاطون بخش اسمی را انوما(Ónoma)نامکرد و بخش فعلی را، ریما(rhêma)واین تقسیم بندی از آن زمان به بعد در تمام توصیفهای زبان شناختی به مثابه تمایزی بسیار بنیادین برجای ماند و حکم یک زیربنای اساسی برای تحلیل نحوی و هم چنین برای طبقه بندی واژهها را پیداکرد. ارسطو این تمایز افلاطونی را نگاه داشت؛ اما یک طبقه تازه نیز از عناصر نحوی بدان افزود و این طبقهی تازه را طبقهی سیندِسموی (sýdesmoi) نام کرد و طبقهی سیندِسموی همهی عناصری را در خود جای میداد که مقدر بود بعدها از یکدیگر باز شناخته شوند و به نامهای حروف ربط و حروف تعریف و ضمایر باز خوانده شوند.» (روبینز، ۱۳۸۷: ۶۸-۶۹)این موضوع علمی نیز مانند سایر علوم توسط دیگر بزرگان ادامه یافت که بسترساز تحولات فراوانی در زمینهی دستورزبان شد. مثلاً فیلسوفان رواقی در یونان «نظام ارسطوئی دستور زبان را مورد بازاندیشی ژرف تر قرار دادند؛ و این بازاندیشی در راستای دو خط متفاوت پیش رفت و حاصل یکی آن شدکه بر شمار انواع کلمه افزوده گردد، و حاصل دیگری این شدکه از یک سو برای مقولات دستوری موجود تعریفهای دقیق تری به دست داده شودواز سوی دیگر مقولات دستوری بیشتری فرا پیش نهاده شود تا از رهگذر آنها بتوان هم ساخت صرفی انواع کلمه را بهتر طرح و توصیف کرد و هم بخشی از مسائل نحوی آن انواع را. سپس دانشمندی به نام دیونیسیون تِراخس (Dionysius Trax) کلمات را به هشت طبقه ی اسم، فعل، وجه وصفی، حرف تعریف، ضمیر، حرف اضافه، قید و حرف ربط دسته بندی کرد. اگرچه تقسیمات تراخس بعدها تغییرات کوچکی پذیرفت، لیکن اساس کار دستوریان قرار گرفت. در میان اعراب نیز تجزیهای که توسط “سیبویه” صورت گرفت یعنی اسم، فعل، حرف، که از گذشته تا کنون باقی است .» (روبینز، ۱۳۸۷: ۷۳-۷۴) اما در ایران از همان آغاز دستور نویسی تا زمان حاضر نظرات متفاوتی دراین زمینه وجود دارد که در ادامه به برخی از آنها اشاراتی خواهد شد. ۱- عبدالکریم ایروانی متوفی ۱۰۶۵ (هـ ق) دربارهی انواع کلمه میگوید :«کلمات زبانها بر سه گونه است: اسم و فعل، حرف….» (۱۲۶۲: ۷) ۲- میرزا علیاکبر خان ناظم الاطباء «نامهی زبان آموز پارسی» راکه در سال ۱۳۱۶ منتشر کرد، با اثرپذیری از دستور فرانسه نوشته است. وی کلمات را ده گونه میداند: اسم، صفت، کلمهی اشاره، ضمیر، فعل، اسم فعل، معین فعل، کلمه موصول، کلمهی غیر موصول، حرف. (صنیع، ۱۳۷۱ : ۲۵۱) ۳- «لسان العجم» از میرزا حسن بن محمدتقی طالقانی که آن را در زمان سلطنت ناصرالدین شاه (۱۳۰۵)نوشتهاست، شامل یک مقدمه و دو باب و یک خاتمه است. در باب اول کلمه را به اسم، فعل و حرف تقسیم میکند. (همان:۲۵۵) ۴-«دستور» غلام حسین کاشف نیز که در سال ۱۳۲۵ در استانبول نوشتهاست، شامل دو بخش است؛ بخش اول از الفبا و تقسیم کلمات سخن گفتهاست و دراین باره مینویسد : «اقسام کلام را ما به ده قسم تفریق میکنیم و آن اقسام را بخشهای ده گانهی کلام نام نهیم، آن اقسام بر وجه آتی است: اسم، ضمیر، صفت، کنایات، فعل، فروعات فعل، ظروف، ادوات جر، ادوات عطف و اصوات. در میان بخشهای ده گانهی کلام، اسم، ضمیر، صفت، کنایات، فعل و فروعات فعل تغییر پذیر هستند؛ ولی ظروف، ادوات جر و ادوات عطف، اصوات غیر متصرف هستند.» (کاشف، ۱۳۲۹: ۱۶) ۵ـ در «دستور تاریخی زبان فارسی» در دورهی ایران باستان، انواع کلمات شامل اسم، صفت، عدد، ضمیر، فعل، قید، حروف اضافه، حرف ربط و اصوات است. در دورهی میانه شامل اسم، صفت، عدد، ضمیر، فعل، قید و حرف اضافه میشود. (ابولقاسمی، ۱۳۸۵ :۲۶۷-۲۸۵) ۶ـ میرزا حبیب اصفهانی در «دستور سخن» (تألیف ۱۲۸۷ هـ ق) میگوید : «کلمه بر سه قسم است : اسم، فعل و حرف. اسم کلمهای است که در رساندن معنیاش احتیاج به چسبیدن و اتصال به کلمهی دیگر ندارد و زمان را نمیرساند؛ مانند بزرگ و کوچک و غیره. فعل کلمهای است که در رساندن معنی احتیاج به چسبیدن به کلمهی دیگر نیست ولی یکی از زمان های سهگانه را میرساند. مثل: رفت و میرود. حرف کلمهای است که در رساندن معنی احتیاج به کلمهی دیگر دارد مثل «از» که آغاز را میرساند.» (صنیع، ۱۳۷۸: ۱۱۸) ۷- قریب نیز در اثر خود یعنی «دستور زبان فارسی» به اسلوب السنهی مغرب زمین چنان که از نام آن نیز بر میآید به شیوهی دستورهای اروپایی، اقسام کلمه را نه قسم میداند: اسم، صفت، کنایه، عدد، فعل، قید، حرف اضافه، حرف ربط و اصوات. (دهخدا،۱۳۷۷:مقدمه) ۸ـ پنج استاد بزرگ (همایی، قریب، یاسمی، مینوی و فروزانفر) در این باب میگویند: «کلماتی که در سخن گفتن به کار میرود و مطالب مابه وسیلهی آن بیان میشود نه قسم است:اسم، صفت، کنایه، عدد، فعل، قید، حرف اضافه، حرف ربط و صوت.» (۱۳۷۰: ۲۰) ۹ـ پرویز ناتل خانلری نیز میگوید: «هر کلمه با چشم پوشیدن از رابطهای که در جمله با کلمات دیگر دارد، هفت نوع است؛ اسم، صفت، ضمیر، قید، فعل، حرف و صوت» (خانلری ،۱۳۵۵: ۲۱۰) ۱۰ـ خیام پور کلمه را به اعتبار نقش و عملی که در جمله دارد به شش نوع تقسیم میکند: اسم، فعل، صفت، قید، شبه جمله و ادات (حرف). (۱۳۵۲: ۱۱) ۱۱ـ سید کمال طالقانی در اصول دستور زبان فارسی کلمه را بر نُه قسم میداند و در این رابطه میگوید: «کلمه لفظی است مفرد که برایش معنایی باشد و آن بر نه گونه است: اسم، صفت، عدد، کنایه، فعل، قید، حرف اضافه، حرف ربط و اصوات .» (۱۳۴۹: ۷) ۱۲ـ هوشنگ فیروز منش، مسیح فقیه و منیژه سرکیشکی اقسام کلمه را بدون توجه به رابطه آنها به یکدیگر بر نه گونه تقسیم کرده اند: اسم، فعل، قید، صفت، عدد (صفت شمارشی) کنایات (ضمیر، اسم اشاره، موصول، مبهمات، استفهام) حرف ربط، حرف اضافه و اصوات. (۱۳۶۴: ۳۵) ۱۳ـ تقی وحیدیان کامیار در مقالهای با نام « اقسام کلمه»، کلمه را نه نوع دانسته است: اسم، ضمیر، صفت، فعل، قید، نقش نما، صوت، کلمهای که قید را توصیف میکند و کلمهای که صفت را توصیف میکند. (۱۳۸۶: ۲۸-۲۱) ۱۴ـ ارسلان گلفام نیز در «اصول دستور زبان» که آن را بر اساس زبان شناسی جدید نوشته است، اجزای کلام را بر هفت قسمت، تقسیم میکند: اسم، صفت، فعل، حروف اضافه، قید، حرف ربط و شبه جمله که دربارهی آن میگوید: «در مطالعات دستوری نوین از آن جا که این قبیل واژهها اغلب به صورت منفرد به کار میروند و در ساختار دستوری جملهها تأثیر گذار نیستند، چندان مهم تلقی نمیشود و در مقوله بندی بنیادی واژهها قرار نمیگیرد.» (۱۳۸۶: ۴۳) ۱۵ـ در “دستور مفصل امروز” نوشتهی خسرو فرشیدورد نیز آمده است : « ما کلمه و گروههای مربوط به آن را بر روی هم بر شش قسم، تقسیم کردیم؛ اسم، گروه اسمی، صفت و گروه وصفی، فعل و گروه فعلی، قید و گروه قیدی، صوت و گروه صوتی و حرف .» (۱۳۸۲: ۱۸۱) ۱۶ ـ « در دستور زبان فارسی۲ » انوری و گیوی آمده است: «اسم، فعل، ضمیر، صفت، قید، حرف و شبهجمله، مقوله های هفتگانهی زبان است. آن را انواع کلمات یا طبقات دستوری یااقسام هفتگانهی کلمه نیز میگویند.» (۱۳۸۹: ۱۰) ۱۷ـ در دستور گشتاری مهدی مشکوه الدینی نیز از پنج گروه سخن گفته شده است: گروه اسمی، گروه فعلی، گروه صفتی، گروه حرف اضافهای و گروه قیدی. (۱۳۷۹: ۷۰) *جدول زیر نظرات دستورنویسان فوق الذکر را در رابطه با اقسام کلمات نشان میدهد. ابوالقاسمی اسم فعل قید صفت ضمیر حرف اضافه حرف ربط اصوات عدد کنایات انوری وگیوی اسم، فعل ،حرف، قید، صفت ،صوت، ضمیر ایروانی اسم، فعل ،حرف بهار و دیگران اسم فعل قید صفت حرف اضافه حرف ربط اصوات عدد کنایه خانلری اسم فعل قید صفت ضمیر حرف صوت خیام پور اسم، فعل ،صفت ،قید ،شبه جمله، ادات
فرم در حال بارگذاری ...