وبلاگ

توضیح وبلاگ من

دانلود پایان نامه درباره : تبیین-اضطراب-اجتماعی-با-توجه-به-صفات-شخصیتی،-ابعاد-کمال-گرایی-و-خودکارآمدی-در-دانشجویان-ارشد-دانشگاه-کاشان- فایل ۳

 
تاریخ: 04-08-00
نویسنده: فاطمه کرمانی

الف:قرار دادن استانداردهای بسیار افراطی برای خود “ضمن سخنرانی نباید حتی یک کلمه هم اشتباه کنم".
پایان نامه - مقاله - پروژه
ب:باورهای مشروط درباره خود “اگر هنگام سخنرانی مکث کنم دیگران فکر می کنند که من احمقم".
ج:باورهای نامشروط درباره خود “من عجیب و غریب و شکست خورده هستم".
داشتن چنین باورهایی باعث می شود افراد،جهان اجتماعی را خطرناک ادراک کنند و به طور طبیعی علائم شناختی،فیزیولوژیکی و رفتاری اضطراب را تجربه کنند. کلارک و ولز معتقدند که چندین عامل باعث می شود تا افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی نتوانند باورهای خود را به بوته آزمایش بگذارند:
عامل اصلی توجه متمرکز بر خود[۴۹] و تمایل به دیدن خود به عنوان شیء اجتماعی است.عامل دوم رفتارهای ایمنی بخش[۵۰] است.گرچه اضطراب اجتماعی با اجتناب از موقعیت های اجتماعی و عملکردی همراه است،تعداد کمی از این افراد از لحاظ اجتماعی کاملا منزوی هستند.آن ها با انتخاب و بر اساس ضرورت وارد موقعیت های اجتماعی می شوند،اما از استراتژی ها یا رفتارهای ایمنی بخش استفاده می کنند که اغلب اثرات متناقض دارد و به طور عملی باعث می شود تا احتمال وقوع پیامد منفی رفتار بیشتر شود و عامل مهم دیگر که نه در جریان موقعیت های اجتماعی بلکه در پیش بینی این موقعیت ها و حتی پس از وقوع آن ها رخ می دهد.این افراد قبل از ورود به موقعیت ها اضطراب انتظاری[۵۱] شدیدی را تجربه می کنند.آن ها میزان وقوع پیامدهای منفی را بیش از حد تلقی می کنند،از این رو میزان توجه متمرکز برخود و رفتارهای ایمنی بخش افزایش می یابد(کلارک و ولز،۱۹۹۵؛به نقل از محمدی و همکاران،۱۳۹۲).
۲-۲-۵-۲- مدل شناختی-رفتاری رپ و هیمبرگ [۵۲]
این مدل بر این فرض است که پیش بینی موقعیت یا خود موقعیت مفروضه هایی را در ذهن افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی فعال می کند.این افراد باور دارند که در موقعیت های اجتماعی به طور غیرموجه عمل خواهند کرد؛به طوری که به پیامدهای اجتماعی نامطلوبی منجر می شود.آن ها آن چه را که انتظار رخ دادن آن را دارند،در ذهن مرور می کنند،حوادث منفی گذشته را به خاطر می آورند و خودشان را در موقعیت های قبلی تصور می کنند و انتظار عملکرد ضعیف را از خودشان دارند.آن ها تلاش می کنند تا این خطرات را با برگرداندن توجه به سمت خودشان و به سمت اطلاعات تهدیدآمیز دریافت شده از محیط مدیریت کنند.در موقعیت های اجتماعی نیز استانداردهایی را برای خود قرار می دهند،چون بر این باورند که اطرافیان آن ها را مورد ارزیابی قرار می دهند و ادراک خود را از عملکرد خودشان بر خلاف استاندارد های مدون خود ارزیابی می کنند.زمانی که آن ها فکر می کنند به آن حد مطلوب نرسیده اند،احتمال ارزیابی منفی افزایش می یابد و اضطراب آن ها زیاد می شود.این مدل بر این فرض استوار است که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی اهمیت بسیار بالایی بر تاثیر بر دیگران قائلند،از این رو چنین دیدگاهی باعث می شود تا آن ها دیگران را بیش ازحد نقاد در نظر بگیرند(رپ و هیمبرگ،۱۹۹۷؛ به نقل از محمدی و همکاران،۱۳۹۲).
۲-۲-۵-۳- مدل هافمن و بارلو[۵۳]
طبق این مدل انسان ها از لحاظ تکاملی نسبت به خشم و انتقاد و سایر شاخص های طرد اجتماعی حساس هستند.بر اساس این مدل استعداد ژنتیکی برای اضطراب اجتماعی اختصاصی نیست،بلکه اغلب مرتبط با متغیرهای سرشتی خاص مثل خجالت است که ارتباط زیادی با اضطراب اجتماعی دارند.این مدل فرض می کند که حوادث به نسبت جزئی زندگی مثل تعامل های اجتماعی یا عملکردی منجر به اضطراب می شوند،به ویژه اگر هشداری با این وقایع پیوند یابد.سپس این عوامل زمینه را برای اینکه هشدارهای درست یا اشتباه شکل بگیرند،آماده می کنند.فرض آن ها بر این است که هشدارهای صحیح اغلب به سمت زیرگونه نافراگیر (خاص،موقعیتی)اختلال اضطراب اجتماعی پیش می رود.هافمن و بارلو معتقدند افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی نافراگیر مانند افراد مبتلا به فوبی خاص واکنش های ترس بیشتری را تجربه می کنند،در حالی که افراد زیرگونه فراگیر پاسخ های اضطرابی بیشتری را بروز می دهند و ممکن است همراه با احساس های خجالت و شرم باشد.طبق این مدل زیرگونه فراگیر بدون هشدار رخ می دهد یا از این طریق هشدار های اشتباهی مرتبط با موقعیت های مرتبط با ارزیابی اجتماعی برانگیخته می شود(هافمن و بارلو،۲۰۰۲، به نقل از محمدی و همکاران،۱۳۹۲).
۲-۲-۵-۴- مدل کایمبرال[۵۴]
این مدل مبتنی بر نظریه حساسیت به تقویت[۵۵] طراحی شده است.این نظریه مبتنی بر بیولوژی شخصیت است که سه زیر سیستم عمده در مغز را زیربنای تفاوت های فردی در افراد می داند.این سیستم های مغزی عبارتست از: سیستم جنگ-گریز-توقف(FFFS)[56]،سیستم تماس رفتاری(BAS)[57] و سیستم بازداری رفتاری(BIS)[58].نظریه پردازان این حوزه ساختارهای مغزی متفاوتی را در هر یک از این سه سیستم دخیل می دانند و جایگاه های متفاوتی را در آسیب شناسی اختلالات هیجانی در این سه سیستم فرض می کنند.این مدل بر این فرض است هم علل نزدیک هم علل دور باعث اختلال اضطراب اجتماعی فراگیر می شود.علل دور شامل عوامل تاریخی است که به حساسیت بالای FFFS و BIS منجر می شود(برای مثال،ژن ها و تجربیات گذشته)،در حالی که علل نزدیک عواملی هستند که به طور مستقیم منجر به اضطراب و اجتناب اجتماعی می شوند(برای مثال،موقعیت های فعلی،سطح فعلی حساسیت BIS و FFFS).مدل فعلی بر این فرض است تمامی این عوامل به سبک متقابل و پیچیده ای با هم تعامل دارند و منجر به ایجاد و تداوم اختلال اضطراب اجتماعی می شوند.عوامل ژنتیکی،سرشت،تجربه های اجتماعی حساسیت زا و خوگیری زا،تجربه های استرس زا و حساسیت پایینBAS جزء عوامل دور برای ایجاد اضطراب اجتماعی و متغیرهای موقعیتی،تفاوت افراد در حساسیتFFFS و BIS و پردازش اطلاعات،استرسورها و عوامل نگهدارنده شامل پردازش سوگیرانه اطلاعات،رفتارهای اجتنابی و عملکرد ضعیف در موقعیت های اجتماعی جزء عوامل نزدیک برای ایجاد و تداوم اختلال اضطراب اجتماعی است (کایمبرل،۲۰۰۸؛به نقل از محمدی و همکاران،۱۳۹۲).
۲-۲-۵-۵- مدل رپ و اسپنس[۵۹]
این مدل،مدلی جامع بر اساس رویکرد ابعادی به اختلال اضطراب اجتماعی است.این مدل فرض می کند که ترکیبی از عوامل ژنتیکی اختصاصی و مشترک به صورت هیجان مداری عمومی(عاطفه منفی یا نوروتیسم) ابراز می شوند.در این مدل،اضطراب اجتماعی در یک پیوستار بررسی می شود.اختلال اضطراب اجتماعی در انتهای پیوستار قرار می گیرد.از موضع رپ و اسپنس عوامل ژنتیکی در سبب شناسی این اختلال مهم هستند.طبق این مدل تشخیص اضطراب اجتماعی بستگی به این دارد که فرد در چه جایگاهی از این پیوستار قرار بگیرد و اختلال چه میزان از ناراحتی،تداخل و آسیب را در زندگی فرد ایجاد کند.مشخص است که مداخله در زندگی تحت تاثیر شدت اختلال،سن،جنسیت و اهداف زندگی و فرهنگ قرار دارد.در این مدل،تاثیر عواملی مثل تعاملات والد/کودک نیز در اختلال اضطراب اجتماعی قابل توجه است.حمایت افراطی والدین،الگوگیری فرزندان از آنها به طور معنی دار در افراد تاثیر می گذارد(رپ و اسپنس،۲۰۰۴؛ به نقل از محمدی و همکاران،۱۳۹۲).
۲-۲-۵-۶- ارزیابی مدل های سبب شناسی اختلال اضطراب اجتماعی
مدل های شناختی اغلب بر تداوم اختلال اضطراب اجتماعی تأکید دارند و کمتر به شکل گیری این اختلال پرداخته اند.تمرکز عمده این مدل ها بر تأثیرات نزدیک مثل سوگیری در قضاوت و حافظه و تعبیر محرک های اجتماعی است (رپ و هیمبرگ، ۱۹۹۷).
اما مدل کایمبرل دارای خصوصیات زیر است:
الف) دامنه گسترده ای از عوامل را یک پارچه کرده است، ب) دانش روز در مورد نظریه حساسیت به تقویت در آن لحاظ شده است، پ) تبیینی برای تمایز بین زیر گونه های اختلال اضطراب اجتماعی فراهم می کند، ت) نقش استروسور های عمومی را در شکل گیری اختلال اضطراب اجتماعی در نظر گرفته است، ث) چهارچوب مبتنی بر بیولوژی برای فهم بنیاد های شناختی این اختلال فراهم کرده است، ج) شرایطی را که احتمال ظهور این سوگیری های شناختی وجود دارد، پیش بینی می کند. این مدل نسبت به سایر مدل ها در ویژگی اختصاصی بودن منحصر به فرد است.
هافمن و بارلو نیز به صراحت به نقش تکامل تأکید کرده اند. این مدل تلفیقی از رویکرد های مطرح در آسیب شناسی اختلال اضطراب اجتماعی است که با دقت در کنار همدیگر قرار گرفته اند. این مدل تبیین روشنی از عوامل رفتاری، شناختی و الگوهای زیستی ارائه می دهد. همچنین این مدل نقش مهارت های اجتماعی ضعیف را نیز در ایجاد اختلال اضطراب اجتماعی مد نظر داشته است.
در نهایت، مدل رپ و اسپنس از ویژگی جامعیت برخوردار است.این مدل بر اساس رویکرد ابعادی در آسیب شناسی طراحی شده است. این مدل قصد دارد تا تبیین روشنی از طیف اختلال اضطراب اجتماعی ارائه دهد و اضطراب اجتماعی را در یک پیوستار قرار می دهد. علاوه بر این، به نقش عوامل مختلف اشاره شده است، به ویژه عوامل فرهنگی جایگاه ویژه ای در این مدل دارد.
۲-۲-۶- درمان اختلال اضطراب اجتماعی
در درمان اضطراب اجتماعی هم از روان درمانی استفاده می شود و هم از دارودرمانی،و روش های مختلف برای نوع منتشر و موقعیت های عملکرد قابل استفاده است.بعضی از مطالعات حاکی است که استفاده توأم از روان درمانی و دارودرمانی نتایج بهتری نسبت به درمان با تک تک آن ها به وجود می آورد، هرچند این یافته ممکن است در مورد همه بیماران و تمام موقعیت ها صدق نکند.
داروهای موثر برای درمان اضطراب اجتماعی مشتملند بر: ۱٫ مهارکننده های انتخابی بازجذب سروتونین ۲٫ بنزودیازپین ها ۳٫ ونلافکسین و ۴٫ باسپیرون.
روان درمانی برای نوع منتشر اضطراب اجتماعی معمولا شامل ترکیبی از روش های رفتاری و شناختی،از جمله بازآموزی شناختی،تمرین ضمن جلسات و طیفی از تمرینات خانگی است(کاپلان-سادوک،۱۳۸۸).
همچنین، درمان های شناختی- رفتاری و شناخت عوامل تغذیه ای مانند مصرف پروبیوتیک نیز در این اختلال وجود دارد (بستد[۶۰]، ۲۰۱۳؛ فاستر[۶۱] و همکاران، ۲۰۱۳).
با توجه به توضیحاتی که در زمینه اضطراب اجتماعی ذکر شد، چنین به نظر می رسد که این اختلال می تواند تأثیر به سزایی در حوزه های مختلف زندگی افراد از جمله شخصیت، کمال گرایی و خودکارآمدی داشته باشد که در ادامه هر یک از این مفاهیم به تفصیل شرح داده می شود.
۲-۲-۲-شخصیت
۲-۲-۲-۱-تعریف شخصیت
شخصیت از واژه لاتین پرسونا گرفته شده است که به نقابی اشاره دارد که هنرپیشه ها در نمایش به صورت خود می زنند.شخصیت را می توان به صورت مجموعه بادوام و بی نظیر ویژگی هایی تعریف کرد که ممکن است در موقعیت های مختلف تغییر کند (شولتز،۱۳۸۹).
شخصیت مفهومی ساده و عینی که بتوان به راحتی آن را تعریف نمود، نمی باشد بلکه مفهومی انتزاعی یا به اصطلاح سازه است و این حقیقت که شخصیت یک سازه است تعریف آن را دشوار می سازد (راس[۶۲]،۱۹۹۲).
کتل[۶۳] (۱۹۵۹) بر این باور است که باید نظریه شخصیت این هدف را داشته باشد که رفتار آدمی را در شرایط و اوضاع و احوال گوناگون پیش بینی کند. ازاین رو، در تعریف شخصیت میگوید، شخصیت مفهومی است که اجازه می دهد تا پیش بینی کنیم آدمی در اوضاع و احوال معین چه رفتاری خواهد داشت (به نقل از سروقد و همکاران، ۱۳۹۰).
آلپورت، از محققین بزرگ در زمینه شخصیت، معتقد است که شخصیت « سازمان پویایی از نظام های جسمی-روانی در درون فرد است که رفتار و افکار ویژه او را تعیین می کند». در این تعریف به یک عامل مهم یعنی سازمان پویایی عوامل تشکیل دهنده شخصیت اشاره شده است (گروسی فرشی، ۱۳۸۰).
شخصیت از صفات یا ویژگی هایی تشکیل می شود که به تفاوت های فردی در رفتار،ثبات رفتار در طول زمان و تداوم رفتار در موقعیت های گوناگون می انجامد.این صفات می توانند منحصر به فرد باشند، در برخی گروه ها مشترک باشند،یا کل اعضاء گونه در آن سهیم باشند، ولی الگوهای آنها در فرد تفاوت دارند (فیست و فیست،ترجمه سیدمحمدی،۱۳۸۶).
به عبارت دیگر، شخصیت مجموعه ای از ویژگی های با دوام و منحصر به فرد است که امکان دارد در پاسخ به موقعیت های مختلف تغییر کند (شولتز و شولتز، ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۹۰).
با این حال، این ها تعاریفی نیستند که همه روانشناسان با آن موافق باشند. برای اینکه به دقت بیشتری دست یابیم باید ببینیم هر رویکرد شخصیت چه منظوری از این اصطلاح دارد. که در ادامه رویکردهای مختلف مربوط به شخصیت، بررسی می شود.
۲-۲-۲-۲- نظریه های مربوط به شخصیت
۲-۲-۲-۲-۱- رویکرد روان تحلیل گری[۶۴]
فروید یکی از نخستین نظریه پردازانی است که در مورد رشته ابعاد شخصیت در سال های نخستین کودکی و نقش آن در ساختار شخصیت انسان، تأکید ورزیده است.به گمان فروید شخصیت در پایان پنجمین سال زندگی شکل می گیرد و رشد بعدی این فرایند با ساختار اصلی آن رابطه نزدیک دارد. بر اساس این نظریه، رفتار انسان از تعارض ها و کشمکش های بین انگیزه ها، سائق ها و نیاز ها ناشی می شود. این رویکرد بر نیروهای ناهشیار تأکید دارد، یعنی امیال جنسی و پرخاشگری با پایه زیستی و تعارض های اجتناب ناپذیر اوان کودکی که شکل دهنده شخصیت می باشند.
فروید سه ساختار را در آناتومی شخصیت معرفی نمود: نهاد، خود و فراخود.
نهاد (id) با مفهوم ناهشیار فروید مطابقت دارد (هر چند خود و فراخود نیز جنبه های ناهشیار دارند). نهاد مخزن غرایز و لیبیدو است (انرژی روانی که به وسیله غرایز آشکار می شود). نهاد ساختار قدرتمند شخصیت است زیرا تمام انرژی دو ساختار دیگر را تأمین می کند. نهاد چون مخزن غرایز است، مستقیما با ارضای نیازهای بدن ارتباط دارد.
خود (ego) ارباب منطقی شخصیت است.هدف آن ممانعت از تکانه های نهاد نیست بلکه می خواهد به آن کمک کند کاهش تنشی را که آرزو دارد، کسب کند. چون خود از واقعیت آگاه است، تصمیم می گیرد که چگونه و چه وقت غرایز نهاد می توانند بهتر ارضا شوند. خود زمان ها، مکان ها و اشیای جامعه پسندی که تکانه های نهاد را ارضا خواهند کرد، تعیین می کند.
از نظر فروید، نیروهای سومی هم وجود دارد –احکام یا عقاید قدرتمندی که عمدتا ناهشیار است – که در کودکی فرا می گیریم: عقاید درست و غلط ما. در زبان روزمره، ما این اخلاقیات درونی را وجدان می نامیم. فروید آن را فراخود نامید. اساس این جنبه اخلاقی شخصیت معمولا در ۵ یا ۶ سالگی آموخته می شود و ابتدا از مقررات سلوکی که والدین تعیین می کنند تشکیل می شوند. کودکان از طریق تحسین، تنبیه و سرمشق یاد می گیرند چه رفتارهایی را والدین آن ها خوب یا بد می دانند. رفتارهایی که کودکان به خاطر آن ها تنبیه می شوند، “وجدان” یا یک قسمت از فراخود را تشکیل می دهند. قسمت دوم فراخود، “خود آرمانی” است که از رفتار های خوب یا درستی تشکیل می شود که کودکان به خاطر آن ها تحسین شده اند (شولتز، ۱۳۸۹).
۲-۲-۲-۲-۲- رویکرد نو روانکاوی
چند تن از نظریه پردازان شخصیت که ابتدا به فروید وفادار بودند و خود را پایبند نظام روان کاوی می دانستند، به علت مخالفت با جنبه های خاصی از رویکرد او، رابطه خود را با وی قطع کردند. این نظریه پردازان مخالفت مشترکی با دو نکته مهم نظریه فروید دارند که آن تأکید فروید بر غرایز به عنوان برانگیزنده های اصلی رفتار انسان و دیدگاه جبرگرایانه او درباره شخصیت. نظزیه پردازان نو روان کاو تصویر خوشبینانه و دلنشین تری از ماهیت انسان ارائه می دهند و دیدگاه آن ها مبتنی بر این است که شخصیت بیشتر محصول محیط است تا نیروهای فیزیولوژیکی ارثی. این نظریه پردازان بیش از فروید بر عوامل اجتماعی تأکید کردند و به همین دلیل است که آن ها نظریه پردازان روانی-اجتماعی نامیده شده اند.
افرادی چون کارل یونگ[۶۵]، آلفرد آدلر[۶۶]، کارن هورنای[۶۷] ، اریک فروم[۶۸] و هنری موری[۶۹] نظریه پردازان در این زمینه هستند (شولتز، ۱۳۸۹).
۲-۲-۲-۲-۳- رویکرد شناختی[۷۰]
کلمه شناخت در واژه نامه به معنی عمل یا فرایند دانستن است. رویکرد شناختی به شخصیت بر نحوه ای که افراد از محیط و خودشان آگاه می شوند، نحوه ای که درک نموده و ارزیابی می کنند، یاد می گیرند، فکر می کنند، تصمیم می گیرند و مسائل را حل می کنند تمرکز دارد. رویکرد شناختی یک رویکرد روان شناسی به شخصیت است که منحصرا روی فعالیت های ذهنی هشیار تمرکز دارد.
شاید به نظر برسد که این تمرکز روی ذهن یا فرایندهای ذهنی مفاهیمی که سایر نظریه پردازان به آن ها پرداختند نادیده می گیرد. برای مثال، در رویکرد شناختی، نیازها، سایق ها یا هیجانات را به صورت فعالیت های مجزای شخصیت نمی یابیم.در عوض، آن ها جنبه هایی از شخصیت هستند که تحت کنترل فرایند های شناختی قرار دارند.


فرم در حال بارگذاری ...

« تبیین نمایندگی تجاری با رویکردی به لایحه تجارت ۱۳۹۰- فایل ۱۱منابع پایان نامه در مورد بررسی تأثیر سرمایه‌ی اجتماعی بر راه‏اندازی کسب‏ و کار خانگی- فایل ... »