۲-۴-۳٫ انواع دانش از نظر ماشلوپ
ماشلوپ[۶۰] از پنج نوع دانش نامبردهاست:
دانش عملی[۶۱]: که در کارها، اقدامات و تصمیم گیریهای انسان مورد استفاده قرار می گیرد. دانش سیاسی، دانش حرفهای، دانش مربوط به کسب و کار و دانشهای تجربی دیگر از این نوع هستند.
دانش عقلانی[۶۲]: که ارضاکننده کنجکاویهای عقلانی و منطقی است. این دانش، به عنوان بخشی از دانشهای انسانگرایانه[۶۳] قلمداد می شود.
دانش تفریحی[۶۴]: که در مقابل دانش عقلانی مطرح می شود. این نوع دانش ارضاکننده کنجکاویهای عقلانی انسان نیست. بلکه به خاطر جنبه تفریحیداشتن و احساسیبودن، مطلوب میباشد. و شامل شایعات، اخبار حوادث و اتفاقات، داستان ها، جک، بازی ها و نظایر این ها می شود.
دانش روحانی (مقدس)[۶۵]: که در ارتباط با دانش مذهبی انسان است و باعث رهایی انسان از گناه می شود.
دانش ناخواسته[۶۶]: دانشی است که خارج از علایق انسان است و بیهدف نگهداری می شود.
۲-۴-۴٫ طبقه بندی بلاکلر از دانش
بلاکلر (Blacker, 1995) هم در یک طبقه بندی از دانش، انواع زیر را شناسایی کردهاست:
دانش ضمنی (نهان)، که این نوع دانش به سه دسته تقسیم می شود:
دانش فرهنگی: به فرایند دستیابی به ادراکات مشترک اشاره می کند. فرآیندهایی نظیر جامعهپذیری و فرهنگپذیری.
دانش ذهنی: دانشی است که به مهارت های مفهومی و توانایی های شناختی وابسته است و یک دانش انتزاعی است که در ذهن فرد نهفته است.
دانش منسجم: دانشی است که وابسته به عمل و اقدام افراد است. این نوع دانش به حضور فیزیکی افراد و معاملات رودررو متکی است.
دانش صریح (آشکار): در این طبقه دو نوع دانش قرار میگیرند:
دانش نظاممند: دانشی نظاممند است و می توان د به گونه ای نظاممند در روابط تکنولوژی، نقشها و رویههای رسمی مورد تحلیل قرار بگیرد. همچنین این نوع دانش اشاره به دانشهای جمعی و مشترک بین انسان ها دارد.
دانش منظم: که در قالب علائم و نشانههاست و می توان د به صورت کتاب و یا اطلاعاتی که به صورت الکترونیکی ردوبدل می شود، یافت شود.
۲-۴-۵٫ طبقه بندی لیدنر و علوی از دانش
لیدنر و علوی (Leidner & Alavi, 2000) در طبقه بندی انواع دانش به چهار نوع دانش اشاره کرده اند:
دانش ضمنی(نهفته) که در زمینه اقدامات و تجارب افراد دارد و تشکیلدهنده مدل های ذهنی افراد است.
دانش صریح (آشکار) که در مقایسه با دانش ضمنی عمومیت بیشتری داشته و به راحتی قابل انتقال است.
دانش فردی که در وجود فرد نهفته است و ریشه در اقدامات فردی او دارد.
دانش گروهی دانشی است که در سیستمهای اجتماعی و فرهنگی یک سازمان نهفته است.
کوک (Cook, 1999) نیز طبقه بندی مشابهی از دانش ارائه دادهاست. مطابق نظر کوک می توان دانش را به انواع چهارگانه صریح، ضمنی، فردی و گروهی تقسیم نمود. بررسی طبقه بندیهای ارائه شده در خصوص دانش این نکته را آشکار می کند که فصل مشترک اکثر صاحب نظران در مورد انواع دانش حول محورهای دانش ضمنی، دانش صریح، دانش فردی و دانش گروهی متمرکز شدهاست. بنابراین دانش می توان د صریح، ضمنی، فردی یا جمعی (سازمانی) باشد.
۲-۵٫ مفهوم سرمایهی فکری
با وقوع انقلاب تکنولوژی اطلاعات و بهوجودآمدن جامعهی اطلاعاتی و شبکهای و رشد و توسعهی سریع تکنولوژی برتر، به خصوص در حوزههای ارتباطات و کامپیوتر و مهندسی، از دهه ۱۹۹۰، الگوی رشد اقتصادی جهان، تغییر اساسی کرده است. در نتیجهی آن، دانش به عنوان مهمترین سرمایه، جایگزین سرمایههای مالی و فیزیکی در اقتصاد جهانی امروز شده است. در اقتصاد مبتنی بر دانش، محصولات و سازمانها بر اساس دانش، زندگی میکنند و میمیرند. و موفقترین سازمانها، آنهایی هستند که از این داراییهای ناملموس، به نحو بهتر و سریعتری استفاده میکنند. مطالعات اخیر (بنتیس و همکاران، ۱۹۹۹)، نشان دادهاند که بر خلاف کاهش بازدهی منابع سنتی (مثل پول، زمین، ماشینآلات و غیره)، دانش قطعاً منبعی برای افزایش عملکرد کسبوکار است. به همین دلیل، بازار به مدت طولانی، ارزش دانش و عوامل نامشهود دیگر را در فرایند ایجاد، ارزش تشخیص داده است. اخیراً اندازهی این «ارزش پنهان» تغییر کرده است. برای مثال، در سال ۱۹۸۶، داراییهای خالص شرکت مرک فقط ۳/۱۲ درصد ارزش بازار، در سال ۱۹۹۶، داراییهای کوکاکولا تنها ۴ درصد از ارزش بازار و داراییهای مایکروسافت ۶ درصد ارزش بازار را پوشش داده بود (هاروی و لوسک، ۱۹۹۹).
بر این اساس، موفقیت حال و آینده در رقابت بین سازمانها، تا حد کمی مبتنی بر تخصیص استراتژیک منابع فیزیکی و مالی و تا حد زیادی مبتنی بر مدیریت استراتژیک دانش خواهد بود. بنابراین، وظیفهی رهبری یک سازمان، خلق محیطی برای مدیریت دانش است. به بیان روشنتر، چالش مدیران، آمادهکردن محیط مناسب برای رشد و پرورش ذهن انسان در سازمان دانش محور است و توانایی مدیریت دانش، مهارت اساسی مدیران در این سازمانهاست. با این همه، متأسفانه از آنجاییکه ماهیت دانش، نامشهود و ناملموس است و نمیتوان آن را با هیچیک از مقیاسهای سنتی حسابداری مالی اندازهگیری کرد، ریسک «فراموشی» دانش و سایر داراییهای ناملموس سازمان برای مدیران وجود دارد. چارلز هندی، در نتیجهی مشاهدات خود دریافت که مدیران ارشد سازمانها تنها از ۲۰ درصد دانش موجود در سازمانهای خود استفاده میکنند. در حقیقت، محیط کسبوکار مبتنی بر دانش در بسیاری از کشورهای جهان، مستلزم یک مدل و نامگذاری جدید است که دربرگیرندهی عوامل ناملموس سازمان باشد. در این وضعیت، رشته نوظهور «سرمایهی فکری»، توجه روزافزونی را به خود جلب کرده است. روس و همکاران (۱۹۹۷) بحث میکنند که از دیدگاه استراتژیک، سرمایهی فکری میتواند در ایجاد و کاربرد دانش برای افزایش ارزش سازمان استفاده شود.
امروزه، رشته در حال تکوین سرمایهی فکری، یک موضوع هیجانانگیز هم برای محققان و هم برای دستاندرکاران سازمانی شده است. سرمایهی فکری را رشتههای مختلفی مفهومسازی کردهاند. برای مثال، حسابداران، علاقهمند به اندازهگیری آن در ترازنامه هستند؛ متخصصانِ تکنولوژی اطلاعات، درصدد کدگذاری آن در سیستمهای اطلاعاتی هستند؛ جامعهشناسان تمایل دارند قدرت را با آن متوازن سازند؛ روانشناسان تمایل دارند ذهنها را توسعه دهند؛ مدیران منابع انسانی تمایل دارند بازدهی سرمایهگذاری را از طریق آن محاسبه کنند و کارکنان آموزش و توسعه تمایل دارند که مطمئن شوند که میتوانند سرمایهی فکری را در برنامههای توسعهی منابع انسانی قرار دهند. برای درک بهتر این رشته جدید، علاوه بر اینکه در جدول زیر سعی شده است که سیر تکاملی شناسایی، اندازهگیری و گزارشدهی سرمایهی فکری تبیین شود، در بخش زیر مفهوم آن توضیح داده میشود.
رویداد دیگری که در سال ۱۹۹۵ رخ میدهد، زمانی است که سلمی از «ممیزی دانش» برای یک ارزیابی مفصل از وضعیت سرمایهی فکری شرکت استفاده میکند. صاحبنظران نهضت سرمایهی فکری، کتابهای پرفروشی را دربارهی این موضوع منتشر میکنند: کاپلان و نورتون، ۱۹۹۶؛ ادوینسون و مالان،۱۹۹۷؛ اسویبای، ۱۹۹۷٫ از کتاب ادوینسون و مالن که دربارهی فرایند و چگونگی اندازهگیری سرمایهی فکری است، به مراتب استفادهی بیشتری میشود.
اواخر دهه ۱۹۹۰، سرمایهی فکری موضوع مورد پسند بسیاری از محققان و کنفرانسهای علمی، مقالات و نشریات مختلف میشود و پروژههای بسیاری در سطح وسیع انجام میگیرد. برای مثال، پروژههای مریتم، دانمارک و استکهلم. در سال ۱۹۹۹، ا.آی.سی.دی یک سمپوزیوم بینالمللی دربارهی سرمایهی فکری در آمستردام برگزار میکند.
جدول ۲-۳: سیر تکاملی سرمایهی فکری (پتی، آر. و گوترای، ۲۰۰۰)
دوره زمانی
پیشرفت
اوایل دهه ۱۹۸۰
ایدهی عمومی ارزش ناملموس(اغلب «سرقفلی» نامیده میشود.)
اواسط دهه ۱۹۸۰
عصر اطلاعات بهوجود میآید و شکاف بین ارزش دفتری و ارزش بازاری به طور قابل ملاحظهای برای بسیاری از شرکتها افزایش مییابد.
اواخر دهه ۱۹۸۰
نخستین تلاشها برای نوشتن و تدوین حسابها ( صورت حسابهایی که سرمایهی فکری را اندازهگیری میکنند.) (اسویبای، ۱۹۸۸)
ابتکار عملهایی که بهطور نظاممند، موجودی سرمایهی فکری شرکت را اندازهگیری و به گروههای بیرونی گزارش میدهد (سلمیواسکاندیا؛ اس.سی.اس.ای، ۱۹۹۵).
فرم در حال بارگذاری ...