وبلاگ

توضیح وبلاگ من

راهنمای نگارش پایان نامه در مورد آثار کلامی و متکلمان سیستان- فایل ۵

 
تاریخ: 04-08-00
نویسنده: فاطمه کرمانی

نویسنده کتاب الملل و النحل چنین گزارش می دهد که در این قرن بیشترین خوراجی که در سیستان حضور داشتند، جزء فرقه «عطویه» بوده اند.[۱۵۹] قرن دوم در این قرن، خوارج نیز در سیستان حضور و فعالیت داشته اند که معروف ترین شخصیت آنان حمزه بن ادرک بوده است؛ در ابتدا فعالیت های این شخصیت را ذکر نموده و در ادامه آرای کلامی آن را بیان خواهیم نمود. حمزه بن ادرک حمزه، پسر ادرک یا عبدالله اهل «اوق» (بین بست و غزنه)ی سیستان بود.[۱۶۰] وی خود را از نسل پسر طهماسب، دلاور افسانه ای ایرانی می دانست و نسب خویش را به پادشاهان کیانی می رساند.[۱۶۱] شروع فعالیت‌های حمزه حمزه بن ادرک علیهِ حکومت عباسی قیام نمود؛ «طبری» آغاز قیام را در خراسان، ضمن رویدادهای سال ۱۷۹ (عهد ولایت منصور بن یزید در خراسان) دانسته است.[۱۶۲] ابن ‌اثیر با اندکی تفصیل آن را در رویدادهای سال ۱۸۰ آورده[۱۶۳] و مؤلف تاریخ سیستان قیام حمزه را در ۱۸۱ ذکر کرده است.[۱۶۴] به هر حال وی به سرکردگی مردم سیستان بر ضد هارون الرشید خلیفه عباسی و عمال او قیام کرد و پس از کشتن عامل خلیفه به حج رفت و با تمام مراکز خوارج ارتباط برقرار کرده و با مخالفان خلافت بغداد آشنا گردید. حمزه هنگامی که از سفر حج به سیستان برگشت، بیشتر خوارج سیستان که جمعیت های سری و زیرزمینی داشتند به دور او گرد آمدند و در حدود ۵۰۰۰ نفر با وی بیعت کردند.[۱۶۵] خبر قیام مجدد سیستانی ها به رهبری حمزه به علی بن عیسی بن ماهان، والی خراسان رسید. علی بن عیسی، در شوال ۱۸۲(ه ق) عمرویه بن یزید ازدی را به فرماندهی ۶۰۰۰ تن به جنگ حمزه فرستاد که در نهایت این لشکر شکست خورد در نتیجه حمزه پس از این پیروزی، مردم سیستان را احضار نمود و طی یک نطق تاریخی رسماً مخالفت خود را با خلیفه عباسی اعلام نمود و در پایان خطاب خود به مردم چنین گفت:« یک درم خراج و مال بیش بسلطان مدهید چون شما را نگاه نتواند داشت و من از شما هیچ نخواهم و نستانم که من بر یک جاى نخواهم نشست،…»[۱۶۶] خوارج سیستان بعد از رفتن امیر حمزه از سیستان، پراکنده شدند و جانشین وی- ابو عقیل- نیز نتوانست خوارج را اداره کند به گونه ایی که با بازگشت امیر حمزه به سیستان، وضع و موقعیت گذشته به دست نیامد که سرانجام «حمزه» در سال ۲۱۳(ه ق) در گذشت و پیروانش بارها با آل طاهر می جنگیدند تا سرانجام عمار خارجی آخرین امیر خوارج به دست یعقوب لیث صفاری کشته شد.[۱۶۷] افول خوارج در قرن سوم، با قیام یعقوب لیث صفاری حکومت خوارج بر چیده شد و این فرقه به انزوا کشیده شدند.[۱۶۸] در نتیجه از این دوران به بعد خوارج سیستان، افول کردند و به مرور زمان هیچ گونه فعالیتی از آنان در سیستان گزارش نشد. ۲-۲-۲ جمع بندی فعالیت خوارج سیستان ۳-۲ اهل سنت سیستان سنت در زبان عربی به معنای سیره و راه و روش است و در اصطلاح شرعی به گفتار و رفتار و افعال پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفته می‌شود. اهل سنت نیز به گروهی از مسلمانان می‌گویند که بنا به تبلیغ بعضی از صحابه پیامبر، خلافت و جانشینی پس از پیامبر را به اجماع اهل حل و عقد دانسته و از این رو به خلافت ابی بکر، عمر، عثمان و امیرالمؤمنین علی علیه السلام معتقد شده‌اند. آنان معتقدند پس از قرآن باید از راه و روش و گفتار پیامبر و چهار خلیفه فوق پیروی کرد؛ در فقه و احکام دینی نیز سنت پیامبر و اعمال و افعال چهار خلیفه و سایر صحابه پیامبر را ملاک و حجت می‌دانند.[۱۶۹] ۱-۳-۲ اهل حدیث در معرفى اهل حدیث مى‌توان گفت آنان کسانى هستند که در اصول و فروع دین به ظواهر آیات و احادیث پیامبر(۶) عمل مى‌کنند و از به‌کارگیرى عقل و تحلیل‌هاى عقلانى در زمینۀ مسائل اعتقادى و معارف دینى به شدت پرهیز مى‌کنند. اصل و معیار براى آنان سنت پیامبر است اعم از این که موافق عقل باشد یا مخالف.[۱۷۰] البته اهل حدیث از مخالفان متکلمان به شمار می روند و علت اینکه در این پایان نامه درباره دیدگاه های اعتقادی آنان بحث شده است این است که عده ایی از آنان دارای کتاب های اعتقادی هستند و یا اینکه روایت های بسیاری درباره دیدگاه اعتقادی خود در کتبشان موجود است لذا در این پایان نامه از عالمان اهل حدیث سیستان بحث می کنیم؛ در سیستان نیز تفکر اهل حدیث در قرن دوم حضور داشته است که بارزترین افراد آن عبارتند از: الف) عمروبن قیس الملائی وی استاد سفیان ثوری- بوده، و سفیان نیز ارادت خاصی به این استاد داشته است؛ عمرو بن قیس اواخر عمرش را در سیستان زیسته است و در آنجا وفات نموده است[۱۷۱] سفیان ثوری خود از بزرگان اهل حدیث بوده است، از سوی دیگر سفیان، خودش از شاگردان بزرگ عمرو بن قیس بوده است به گونه ایی که سفیان در وصف استادش چنین می گوید: «او - عمرو بن قیس- کسی است که مرا ادب و قرآن و فرائض آموخت»؛[۱۷۲] و هر وقت سفیان از این استادش یاد می کرد درباره وی می گفت« حسبک به شیخاً»[۱۷۳] این خود قرائنی است که وی مکتب فکری اهل حدیث را از خردسالیش تا بزرگسالی از استادش آموخته است. ب) عمروبن عماره در سال ۱۹۹(ه ق) یکی از شاگردان سفیان ثوری به نام عمروبن عماره انصاری وارد سیستان شده و به گزارش نویسنده کتاب تاریخ سیستان، وی مذهب سفیان ثوری که از اهل حدیث بوده را در سیستان گسترش داد.[۱۷۴] و به جهت اینکه با ورود این شخصیت به سیستان، تفکر اهل حدیث در این منطقه آغاز شده است؛ لذا آرای کلامی سفیان ثوری را به خاطر ورود تفکراتش به این دیار، در اینجا بررسی می کنیم. آرای کلامی سفیان اهل سنت، سفیان ثوری را یکی از بزرگترین افراد اهل حدیث و سلف می دانند؛[۱۷۵] چنانکه شهرستانى از مالک بن انس(متوفّاى ۱۷۹ هق)،سفیان ثورى(متوفّاى ۱۶۱ هق)،احمد بن حنبل (متوفّاى ۲۴۱ ه ق) و داود بن على اصفهانى(متوفّاى ۲۷۰ قق) به عنوان سلف یادکرده است؛[۱۷۶] لذا مبانی کلامی سفیان همان مبانی اهل حدیث است. وی معتقد بود که قرآن کلام الهی و قدیم است و کسی که قرآن را مخلوق بداند کافر شده است.[۱۷۷] ایمان همان قول به همراه عمل و نیت است و به کسی مومن می گویند که قول و عمل و.نیت او موافق سنت باشد؛ بخلاف مرجئه که ایمان را قول بدون عمل می دانند و همچنین معتقد بود که ایمان قابل کمی و زیادی است.[۱۷۸] وی معتقد به قدر بود و اینکه خیر و شر و خوبی و بدی همه از جانب خداوند است.[۱۷۹] وی همه امور را از جانب خدا می دانست به گونه ایی که افکارش مانند جبری مسلکان است؛ چنانکه خود سفیان برای اثبات ادعایش این آیات را ارائه می کرد(وَمَا تَشَاؤُونَ إِلا أَنْ یَشَاءَ الله)؛ (إِنْ هِیَ إِلا فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِهَا مَنْ تَشَاءُ وَ تَهْدِی مَنْ تَشَاءُ)؛ (الحَمْدُ الله الَّذِی هَدَانَا لِهَذَا وَمَا کُنَّا لِنَ‍هْتَدِیَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا الله)؛ (رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی).[۱۸۰] وی حضرت علی(علیه السلام) را خلیفه سوم و مقدم بر عثمان می دانست.[۱۸۱] او قائل به کفر جهمیه و قدریه و مرجئه بود.[۱۸۲] سفیان فضائل امیرالمومنین را ذکر نمی کرد و با شیعیان رابطه خوبی نداشت «عَنْ سُفْیَانَ، قَالَ: تَرَکَتْنِی الرَّوَافِضُ و َأَنَا أَبغُضُ أَنْ أَذْکُر َفَضَائِل َعَلِیٍّ»؛« شیعیان مرا ترک کردند و من بغض می ورزم که فضایل امام علی(۷) را ذکر کنم»[۱۸۳]؛ البته سفیان در ابتدا اینگونه نبود بلکه هنگاهی که در کوفه زندگی می کرد حضرت علی (۷) را افضل از ابوبکر و عمر می دانست ولی زمانی که به بصره رفت از اعتقادش بازگشت.[۱۸۴] محمدبن اسحاق الندیم نویسنده کتاب الفهرست معتقد است که سفیان ثوری زیدی مذهب بوده است.[۱۸۵] اما این ادعا واقعیت خارجی ندارد؛ زیرا مبنای کلامی سفیان ثوری با زیدی ها متفاوت است؛ بدین گونه که اولاً: سفیان اهل حدیث بوده و برای تعقل در آیات و روایات جایگاه خاصی قائل نبوده است[۱۸۶] در حالیکه زیدی ها عقل گرا بوده اند[۱۸۷]؛ ثانیاً زیدی ها حضرت علی-علیه السلام- را خلیفه بلافصل رسول خدا (۶) می دانند؛[۱۸۸]در حالیکه سفیان ثوری، آن حضرت را خلیفه سوم می داند.[۱۸۹] به هر حال عمرو بن عماره با تفکرات سفیان ثوری وارد سیستان شد و تفکرات اهل حدیث را در این دیار گسترش داد.[۱۹۰] ج) زافربن سلیمان الایادی وی اصالتاً قوهستانی بوده، ولی چون در قرن دوم قاضی سیستان بوده است؛ [۱۹۱]درباره او سخن می گوییم. وی یکی از اصحاب امام صادق(۷) بوده و البته شاگردی مالک بن انس را نیز کرده است.[۱۹۲] او نیز همچون عمرو بن عماره، شاگردی سفیان ثوری را کرده است[۱۹۳] و ورود وی به سیستان خود نشانگر گسترش اهل حدیث در این دیار بوده است. از وی روایات فراوانی درباره ولایت حضرت علی و جریان غدیر و فضایل اهل البیت در کتب روایی ذکر شده است مانند: « قَالَ حَدَّثَنَا زَافِرُ بْنُ‏ سُلَیْمَانَ‏ عَنْ شَرِیکٍ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ قَالَ: قُلْتُ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع مَا مَعْنَى قَوْلِ النَّبِیِّ ص مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ قَالَ أَخْبَرَهُمْ أَنَّهُ الْإِمَامُ بَعْدَهُ»؛ «ابى اسحق گوید بعلى بن الحسین «علیه السلام» گفتم معنى گفته پیغمبر من کنت مولاه فعلى مولاه چیست؟ فرمود به آنها خبر داد که پس از وى او امام است».[۱۹۴] نفوذ اهل حدیث در سیستان به وسیله شخصی به نام عمروبن عماره انصاری در سال ۲۹۹( ه ق) تفکراهل حدیث وارد سیستان شد.[۱۹۵] شاید یکی از علت هایی که باعث شد که اهل حدیث در قرن سوم و چهارم، رشد فزاینده ایی در سیستان یابد نزدیکی سیاسی و اعتقادی این فرقه با خوارج باشد؛ البته بین خوارج و اهل حدیث تفاوت های کلامی وجود دارد مانند اینکه خوارج قائل به تکفیر فرق اسلامی همه غیر خودشان هستند ولی اهل حدیث این تفکر را قبول ندارند؛ اما در یک نکته اساسی و روشی با هم دیگر اشتراک دارند و آن این است که هر دو نص گرا هستند و بر خلاف معتزله، در فهم احادیث عقل را دارای استقلال نمی دانند؛ چنانکه خوارج در ابتدای شکل گیری سیاسی خود بر ظاهر قرآن (إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ)[۱۹۶] جمود داشته اند. همین اشتراک کلامی و سیاسی باعث شد که اهل حدیث به راحتی وارد سیستان شود و رشد یابند. قرن سوم اما مکتب اهل حدیث از این قرن شروع به رشد کرد و عالمان بزرگی را تحویل جامع اهل سنت داد که سرشناس ترین علمای این قرن عبارتند از: الف) عثمان بن سعید الدارمی السجستانی وی از متکلمان و محدثان بزرگ اهل سنت در سیستان بوده است؛ او برای آموختن حدیث رهسپار بلادی چون «مکه، مدینه، شام، عراق و مصر»شده و دوباره به سیستان بازگشته و از محدثان و متکلمان سرشناس آن جا و هرات گردید ؛ به گونه ایی که بسیاری از محدثان هرات و نیشابور و سیستان شاگردی وی را کرده اند؛ ازجمله این محدثان، ابوداوودسجستانی است؛ وی دارای کتب کلامی نیز می باشد؛ مانند کتابِ الرد على الجهمیه و نقض الإمام أبی سعید عثمان بن سعید على المریسی الجهمی العنید فی ما افترى على الله عزوجل من التوحید-که این دو کتاب را در رد جهمیه نوشته است- ؛آخر الامردرسال۲۸۰( ه ق) درهرات وفات نموده است. [۱۹۷] هم سویی عثمان بن سعید و ابو داوود با مکتب فکری اهل حدیث نیشابور عثمان بن سعید از جمله کسانی بود که با مکتب فکری نیشابور درباره جهمیه همسو بود؛ چنانکه خودش تصریح می کند که نزد علمای بزرگ نیشابور مانند یحیی بن یحیی نیشابوری حاضر شده تا مبانی فکری جهمیه را بررسی کرده و نقاط ضعف این مطالب را استخراج کند.[۱۹۸] همانگونه که اشاره کردیم ابوداوود نیز با جریان فکری جهمیه اظهار مخالفت کرده است؛[۱۹۹] در نتیجه اصحاب حدیث سیستان- و البته اصحاب حدیث هیچگاه با جهمیه همراه نشدند- در مقابل مکتب فکری جهمیه موضع کرده و آرای کلامی آنان را قبول نداشته اند. مبارزه با محمد بن کرام عثمان بن سعید از مخالفان محمد بن کرام[۲۰۰]- بنیان گذار فرقه کرامیه- بوده است؛ به گونه ایی که هرگونه تفکر کلامی خاص محمد بن کرام را نپذیرفته و وی را از هرات اخراج کرده است.[۲۰۱]


فرم در حال بارگذاری ...

« راهنمای نگارش مقاله درباره ارزیابی سیاست ‌های فرهنگی کنونی ایران- فایل ۳۵ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی در رابطه با عنوان ارائه ی مدلی برای بررسی سیاست های بهبود زنجیره ارزش صنعت مرغ ... »