وبلاگ

توضیح وبلاگ من

طراحی پروتکل فراتشخیصی مبتنی بر افکار تکرارشونده منفی و مقایسه کارآمدی ...

 
تاریخ: 05-08-00
نویسنده: فاطمه کرمانی

ماژول چهارم: ارزیابی و ارزیابی مجدد شناختی

در ماژول ۴، به یکی از سه مؤلفه ارائه شده در ماژول ۲ پرداخته می­ شود. به بیماران آموزش داده می­ شود تا نقش ارزیابی­‌های خودکار ناسازگارانه را در ایجاد تجربه­‌های هیجانی بشناسند. در این ماژول، بیماران یاد می­گیرند تا الگو‌های تفکر خود را شناسایی کنند و روش­‌های اصلاح تفکر ناسازگارانه را تمرین کنند و انعطاف­پذیری در ارزیابی­‌های خود را در موقعیت­‌های مختلف افزایش دهند.

ماژول پنجم: اجتناب هیجانی و رفتار‌های ناشی از هیجان

این ماژول بر مؤلفه‌های رفتاری تجربه هیجانی تاکید دارد. در این بخش از درمان، درمانگر به بیمار کمک می­ کند تا الگو‌های هیجانی و رفتار‌های ناسازگارانه ناشی از هیجان (EDB) را شناسایی کند. بعد از آنکه بیمار شناخت بیشتری از نحوه تأثیر این رفتارها در تداوم ناراحتی کسب کرد بر روی تغییر الگو‌های فعلی پاسخ­‌های هیجانی کار می­ کند.

ماژول ششم: آگاهی به احساس‌های بدنی و تحمل آن‌ها

این ماژول بر افزایش آگاهی نسبت به نقش احساس­‌های بدنی در تجربه هیجانی تاکید دارد. درمانگر تمرین‌‌های مواجهه­ درونزاد را با هدف برانگیختن احساس­‌های بدنی مشابه با احساس و ناراحتی بیمار اجرا می­ کند. هدف این تمرین­ها شناسایی نقش احساس­‌های بدنی در افکار و رفتارها و تأثیر متقابل آن‌ها در احساس­‌های بدنی است. در جریان مواجهه­‌های درونزاد بیمار تحمل خود را نسبت به این احساس­ها افزایش می­دهد.

ماژول هفتم: مواجهه­‌های هیجانی درونزاد و مبتنی بر موقعیت

این ماژول بر ماشه­چکان­‌های درونی (شامل احساس­‌های بدنی) و بیرونی هیجان تمرکز دارد و به بیماران کمک می­ کند تا تحمل خود را نسبت به هیجان‌ها افزایش دهند و یادگیری­‌های بافتاری جدیدی ایجاد کنند. تاکید مواجهه­ها بر تجربه هیجانی است که در موقعیت ایجاد می­شوند و به اشکال تصوری، در جلسه و زنده انجام می­شوند. در این ماژول، درمانگر به بیمار کمک می­ کند تا سلسله مراتب اجتناب هیجانی را طرح‌ریزی کند که شامل مجموعه ­ای از موقعیت­هاست و مواجهه­ها به صورت سلسله مراتبی در ادامه درمان اجرا می­شوند.

ماژول هشتم: پیشگیری از عود

درمان دربردارنده مرور کلی مفاهیم درمانی و بحث در مورد پیشرفت درمان است. درمانگر به بیمار کمک می­ کند تا راه‌های تداوم نتایج درمانی را شناسایی کرده و مشکلات احتمالی آتی را پیش ­بینی کند. بیمار تشویق می­ شود تا از تکنیک­‌های درمانی برای بهبود پیشرفت در دستیابی به اهداف کوتاه مدت و بلند مدت استفاده کند.
پایان نامه - مقاله - پروژه
پیشینه کارآزمایی بالینی مربوط به اثربخشی پروتکل­ فراتشخیصی مبتنی بر نظریه
الارد و همکاران (۲۰۱۰)، در یک کارآزمایی بالینی، به بررسی اثربخشی نسخه اولیه پروتکل بارلو و همکاران (۲۰۰۸) پرداختند. پروتکل فراتشخیصی برای یک نمونه ناهمگون از اختلال­های اضطرابی به کار برده شد. افراد شرکت کننده در پژوهش با بهره گرفتن از برنامه مصاحبه اختلال­های اضطرابی (ADIS-IV-L) انتخاب شدند. در این پژوهش ۱۸ نفر دوره درمان را تکمیل کردند. افراد شرکت کننده با اختلال­های مختلف مثل اختلال اضطراب فراگیر، اضطراب اجتماعی، اختلال وسواس، اختلال هراس، اختلال استرس پس از ­سانحه و افسردگی در این پژوهش وارد شدند. نتایج تحلیل معناداری بالینی پژوهش نشان داد که ۶۷ درصد تغییرات متوسط و ۳۳ درصد از آزمودنی­ها به بهبودی کامل دست یافتند.
فارچیون و همکاران (۲۰۱۰) در قالب یک پژوهش کنترل شده تصادفی، به بررسی اثربخشی نسخه اولیه پروتکل بارلو و همکاران (۲۰۰۸) پرداختند. نتایج این پژوهش کنترل شده تصادفی نشان داد که با وجود معنادار بودن نتایج مطالعه اولیه، این تأثیرات در حد متوسط به بالا بود. چون تنها یک سوم از شرکت کنندگان به کارکرد سطح بالا در پایان درمان دست پیدا کرده بودند و فقط نیمی از شرکت­ کنندگان طبق معیار فوق­الذکر به درمان پاسخ داده بودند. به همین دلیل در مطالعه دوم (فارچیون و همکاران، ۲۰۱۲) سعی شد تا با اصلاح راهنمای درمانی، فقط ضعف پروتکل پوشش داده شود. تغییرات برنامه شامل اضافه کردن راهبردهای تنظیم هیجانی، ارتقای انگیزه درمان، آگاهی هیجانی و تغییرات ساختار درمان به شیوه­ای که درمان مبتنی بر ماژول­های درمانی انجام شود.
فارچیون و همکاران (۲۰۱۲)، در پژوهش کنترل شده تصادفی، به بررسی اثربخشی نسخه نهایی پروتکل بارلو و همکاران (۲۰۱۱) پرداختند. برای انجام این پژوهش، ۳۷ نفر از افرادی که تشخیص اختلال اضطرابی و افسردگی را دریافت کرده بودند، در طی ۱۸ جلسه تحت درمان شناختی رفتاری فراتشخیصی برای اختلال­های هیجانی قرار دادند. بیماران در گروه درمان شناختی رفتاری فراتشخیصی (۲۶ نفر) و گروه انتظار ۱۶ هفته­ای برای درمان (۲۲ نفر) قرار گرفتند و در دو مرحله بعد از درمان، پیگیری ۶ ماهه مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج پژوهش نشان داد که اثربخشی درمان شناختی رفتاری فراتشخیصی نسبت به گروه انتظار از لحاظ کاهش علایم اضطراب و افسردگی (هم در تشخیص اصلی و هم در اختلال­های همبود) و افزایش عملکرد کلی بیشتر بود.
مرور ادبیات پژوهشی ایران در این زمینه نیز نشان داد که تاکنون یک پژوهش در زمینه اثربخشی درمان­های فراتشخیصی انجام شده است. محمدی (۱۳۹۰) در پژوهشی به مقایسه اثربخشی گروه درمانی شناختی رفتاری فراتشخیصی با گروه درمانی شناختی در پیشگیری مشخص از علایم اضطراب و افسردگی پرداخت. نتایج این پژوهش نشان داد که مداخلات فراتشخیصی گروهی برای کاهش علایم اضطراب و افسردگی در جمعیت دانشجویی اثربخش بوده است. این نتایج در پیگیری ۳ ماه تداوم داشت و اندازه اثر متوسطی را در مقایسه با گروه درمانی شناختی برای کاهش علایم اضطراب و افسردگی نشان داد که شاید این نتایج مربوط به نحوه ارائه پروتکل فراتشخیصی بارلو در قالب گروهی باشد.
مرور پژوهش­های مرتبط با اثربخشی پروتکل­های درمان فراتشخیصی نشان می­دهد که اگرچه پروتکل­های فراتشخیصی بارلو و همکاران (۲۰۱۱) به عنوان یک رویکرد فراتشخیصی مبتنی بر نظریه نسبت به پروتکل­های فراتشخیصی عمل­گرا در درمان اختلال­های هیجانی از موفقیت بیشتری برخوردار است، ولی بررسی دقیق نتایج مرتبط با پروتکل­ فراتشخیصی بارلو و همکاران (۲۰۱۱) نشان می­دهد که این پروتکل­ در نسخه­های اولیه، عمل­گرا بوده و با ادغام جنبه­ های نظری (برای مثال تنظیم هیجانی) به ساختار درمان، اثربخشی این پروتکل­ها تقویت یافت. از این نتایج می­توان این گونه استنباط کرد که اگر پروتکل­های فراتشخیصی عمل­گرا، پشتوانه نظری پیدا کند و این پشتوانه همسو با فرآیندهای بنیادین مشترک در اختلال­های هیجانی (افکار تکرارشونده منفی) باشد، می­توان شاهد اثربخشی بهتر این پروتکل­ها در درمان اختلال­های همایند اضطرابی و افسردگی بود.
خلأ پروتکل فراتشخیصی بارلو به عنوان یک پروتکل مبتنی بر نظریه: افکار تکرارشونده منفی
با توجه به مطرح شدن رویکرد فراتشخیصی و قدرت نفوذ آن در سال­های اخیر، جهت­گیری پژوهش­های آسیب­شناسی در حوزه شناختی رفتاری به سمت شناسایی فرایند بنیادین مشترک اختلال­های هیجانی پیش رفته است. شکل­ گیری این روند بر سیر تکاملی پروتکل­های فراتشخیصی تأثیر بسزایی داشته است به طوری که امروزه اکثر پژوهشگران (نورتون و فیلیپ، ۲۰۰۸؛ مک­اوی و همکاران، ۲۰۰۹؛ منسل و همکاران، ۲۰۰۹، کلارک و تیلور، ۲۰۰۹) معتقدند که غنی­سازی پروتکل­های فراتشخیصی زمانی میسر می­ شود که مبتنی بر نظریه باشد و بر اساس فرایند بنیادین مشترک و فراتشخیصی اختلال­های هیجانی پیش برود. اولین گام برای تخقق این امر، طراحی پروتکل فراتشخیصی بارلو و همکاران (۲۰۱۱) بود. بارلو معتقد بود که «تنظیم هیجانی» (گراس و تامسون، ۲۰۰۷) فرایند بنیادین مشترک و فراتشخیصی اختلال­های هیجانی است و نقص در مهارت­‌های تنظیم هیجانی ویژگی اساسی این اختلال­ها محسوب می­ شود. بنابراین بارلو بر اساس این فرضیه، پروتکل فراتشخیصی نظریه­گرای خود را تدوین کرد. اما پژوهش­های اخیر این فرضیه را مورد بررسی قرار داده­اند و نتایج این پژوهش­ها از این فرضیه که «تنظیم هیجانی» فرایند بنیادین مشترک و فراتشخیصی اختلال­های هیجانی است، حمایت نمی­کنند. در واقع اگرچه نتایج پژوهش­های اخیر، تنظیم هیجانی را یک عامل فراتشخیصی در اختلال­های هیجانی تأیید می­ کنند ولی آن را به عنوان فرایند بنیادین مشترک و فراتشخیصی اختلال­های هیجانی تلقی نمی­کنند و اکثر این پژوهش­ها، سازه «افکار تکرارشونده منفی» را به عنوان فرایند زیربنایی و مکانیسم اصلی اختلال­های هیجانی معرفی می­ کنند (مک­لوگلین و همکاران، ۲۰۰۷؛ اهرینگ و واتکینز، ۲۰۰۸؛ ون­درهیدن و همکاران، ۲۰۱۰؛ الدو و همکاران، ۲۰۱۰؛ مک­اوی، ماهونی و مولدز، ۲۰۱۰؛ رسکیو و همکاران، ۲۰۱۱؛ برورن و همکاران، ۲۰۱۱؛ واتکینز، ۲۰۱۱؛ کونی­بری، ۲۰۱۲؛ لینتون[۱۷۳]، ۲۰۱۳؛ مک­اوی، مولدز و ماهونی، ۲۰۱۳). نتایج پژوهش آزمایشی کونی­بری[۱۷۴] (۲۰۱۲) نشان می­دهد که تنظیم هیجانی یک عامل مرتبه دوم و میانجی بین افکار تکرارشونده منفی و علایم اضطرابی و افسردگی است. نتایج این پژوهش آزمایشی نشان می­دهد که تغییرات واریانس تنظیم هیجانی توسط افکار تکرارشونده منفی قابل تبیین است و متغیر تنظیم هیجانی به تنهایی قادر به پیش ­بینی علایم اضطرابی و افسردگی نمی ­باشد.
اگرچه در مدل بارلو درمان و نظریه با هم تلاقی پیدا می­ کنند و به نقش «تنظیم هیجانی» توجه شده و در بافتار درمان مورد تاکید اساسی قرار گرفته است و به همین دلیل نسبت به سایر پروتکل­های درمانی فراتشخیصی عمل­گرا از اثربخشی بالاتری برخوردار است (رینهولت و کرو، ۲۰۱۴؛ فارچیون و همکاران، ۲۰۱۲؛ ویلاموسکا[۱۷۵] و همکاران، ۲۰۱۰)، ولی هنوز به اندازه کافی منطبق بر دانش نظری مرتبط با آسیب­شناسی شناختی مشترک اختلال­های هیجانی نیست.
بنابراین نتایج پژوهش­های اخیر در زمینه مدل آسیب­شناسی مشترک اختلال­های هیجانی، به­ ویژه اختلال­های اضطرابی و افسردگی، «افکار تکرارشونده منفی» را به عنوان مهم­ترین فرایند شناختی رفتاری مشترک در شکل­ گیری و تداوم این اختلال­ها پیشنهاد می­ کنند (اسپاسوجویک و الوی، ۲۰۰۱؛ هاروی و همکاران، ۲۰۰۴؛ کالمز و روبرتز، ۲۰۰۷؛ اهرینگ و واتکینز، ۲۰۰۸؛ نولن­هوکسما، ۲۰۰۸؛ نولن­هوکسما، ویسکو و لیوبرومسکی، ۲۰۰۸؛ مک­­اوی و همکاران، ۲۰۰۹؛ اهرینگ و همکاران، ۲۰۱۱ و رایس، ۲۰۱۲) و آن را یک فرایند فکری تکراری، کنترل­ناپذیر و متمرکز بر محتوای منفی تعریف می­ کنند که برخی از مصادیق آن شامل نگرانی، نشخوار فکری، تهدیدیابی، خودپایشی می­باشد که هسته اصلی اختلال­های افسردگی (تامسون[۱۷۶]، ۲۰۰۶؛ واتکینز، ۲۰۰۸) و اضطرابی نظیر، اختلال­ اضطراب فراگیر (مک­اوی و همکاران، ۲۰۱۳)، اختلال وسواسی-اجباری (آبرامویتز[۱۷۷] و همکاران، ۲۰۰۳؛ امیر[۱۷۸]، کاشمن[۱۷۹] و فوا[۱۸۰]، ۱۹۹۷)، اختلال استرس پس از سانحه (اهرینگ و همکاران، زیرچاپ؛ کلوسی[۱۸۱] و اهلر[۱۸۲]، ۱۹۹۹)، اختلال اضطراب اجتماعی (آبوت[۱۸۳] و رپی[۱۸۴]، ۲۰۰۴؛ جورمن[۱۸۵]، دکان[۱۸۶] و گوتلیب[۱۸۷]، ۲۰۰۶)، اختلال اضطراب سلامت (هیپوکندریا؛ فینک[۱۸۸] و همکاران، ۲۰۰۴)، اختلال هراس (اکلستون[۱۸۹] و همکاران، ۲۰۰۱؛ و اختلال­های اضطرابی و افسردگی نامشخص می­باشد. نتایج پژوهش­های طولی نیز نشان می­دهد که نشخوار فکری (افکار منفی تکرار شونده درباره وقایع ناخوشایند گذشته) بروز و تداوم علایم افسردگی را در اختلال افسردگی اساسی پیش ­بینی می­ کند (نولن­هوکسما، ۲۰۰۸؛ اسپاسوجویک و الوی، ۲۰۰۱؛ رایس، ۲۰۱۲). در پژوهش­های دیگری، نگرانی مزمن (افکار منفی تکرار شونده درباره وقایع ناگوار آینده)، نشخوار فکری آینده­نگر، تهدیدیابی و نشخوار فکری وسواس گونه به ترتیب عامل پیش­بین کننده اصلی در شکل­ گیری و تداوم اختلال­های اضطراب فراگیر، اضطراب اجتماعی، اختلال استرس پس از سانحه و اختلال وسواسی- اجباری می­باشد (هاروی و همکاران، ۲۰۰۴؛ اهرینگ و واتکینز، ۲۰۰۸؛ مک­وی و همکاران، ۲۰۰۹؛ اهرینگ و همکاران، ۲۰۱۱).
با توجه به این پژوهش­ها، یکی از نقص­های احتمالی درمان­های فراتشخیصی عمل­گرای و درمان فراتشخیصی بارلو (۲۰۱۱) به عنوان پیش قراول درمان فراتشخیصی مبتنی بر نظریه، نادیده گرفتن «افکار تکرارشونده منفی» در بافتار این پروتکل­های درمانی است. در واقع هدف پژوهش حاضر این است که در ادامه سیر تکاملی پروتکل­های فراتشخیصی و ارتقای اثربخشی آن، گام اول را در انطباق پروتکل فراتشخیصی بارلو (۲۰۱۱) بر افکار تکرارشونده منفی و طراحی یک پروتکل فراتشخیصی مبتنی بر فرایند بنیادبن مشترک اختلال­های هیجانی بردارد.
به سمت طراحی پروتکل فراتشخیصی مبتنی بر افکار تکرارشونده منفی: منطبق بر فرایند بنیادین
اگر بخواهیم مطالب مطرح شده در این فصل را به طور خلاصه بازگو کنیم، می­توان این گونه بیان کرد که درمان­های شناختی رفتاری با قدرت و حمایت تجربی در حال گسترش بود تا آن­جایی که امروز شاهد پروتکل­های اختصاصی منتشر شده برای اکثر اختلال­های روانشناختی به ویژه اختلال­های هیجانی در حوزه شناختی رفتاری هستیم. اما در حدود دو الی سه دهه اخیر این درمان­های اختصاصی با توجه به الگوی همبودی زیاد اختلال­های روانشناختی به ویژه اختلال­های اضطرابی و افسردگی و مواجهه با اختلال­های چندگانه، با چالش­های جدی از جمله مقرون به­صرفه بودن، طولانی بودن، هزینه­بر بودن برخورد کرده ­اند. از آنجایی که رویکرد شناختی رفتاری خود را یک رویکرد انعطاف­پذیر و تابع داده ­های علمی به عرصه رواندرمانی معرفی کرده و هنگام مواجه با نقص­های وارده شروع به تغییرات و سازگاری شده است، این بار هم با مواجه شدن با این چالش تأیید شده، چاره­گشایی کرده و درصدد راه­حل برآمده است. رویکرد فراتشخیصی در حوزه درمان­های شناختی رفتاری پیش­ قراول این چاره­یابی بوده است. تلاش­ های انجام شده در این زمینه به طراحی پروتکل­های فراتشخیصی متعددی منجر شد که تفاوت­های آن­ها در انتخاب تکنیک­های تأیید شده و رایج درمان­های اختصاصی شناختی رفتاری بود. اگرچه پژوهش کارآزمایی انجام شده در این زمینه از اثربخشی متوسط این پروتکل­های فراتشخیصی غیرنظری و عمل­گرا حمایت می­کرد ولی نقطه عطفی برای ارتقا سطح اثربخشی رویکرد فراتشخیصی شکل گرفته شده بودند. پژوهشگران این زمینه سعی کردند که با منطبق کردن این پروتکل­ها بر پایه­ های نظری و آسیب­شناسی از سد این مشکل بگذرند. نقطه عطف این تلاش­ها و جهت­گیری­ها در پروتکل فراتشخیصی بارلو و همکاران (۲۰۱۱) نمایان است که با تکیه بر عامل «تنظیم هیجانی» و نظریه­ های مرتبط با آن، اولین گام را در طراحی پروتکل­های فراتشخیصی نظریه­گرا برداشتند. هرچند که این تغییر منجر به نتایج قابل قبولی در زمینه ارتقای اثربخشی رویکرد فراتشخیصی شد، ولی پژوهش­های انجام شده در زمینه سبب­شناسی و آسیب­شناسی اختلال­های هیجانی به این نتیجه مشترک نرسیدند که تنظیم هیجانی فرایند هسته­ای این اختلال­ها است و دلیل نرسیدن به سطح اثربخشی را متمرکز نشدن بر فرایند زیربنایی یعنی «افکار تکرارشونده منفی» ذکر می­ کنند. اولین گام اصلی برای بررسی این ادعای محکم، طراحی یک پروتکل فراتشخیصی مبتنی بر افکار تکرارشونده است که دغدغه اصلی این پژوهش هم طراحی پروتکل مذکور و بررسی اثربخشی آن است که در فصل چهارم به محتوای گام به گام این پروتکل و نتایج حاصله از اثربخشی اولیه آن پرداخته خواهد شد.

فصل سوم:

گستره روش­شناختی پژوهش

طرح کلی پژوهش

پژوهش حاضر از نوع پژوهش­های کاربردی است که با کد IRCT2013090414564N1 در مرکز ثبت کارآزمایی بالینی ایران[۱۹۰] درج شده است. این پژوهش در دو مرحله انجام شد:
الف. طراحی پروتکل فراتشخیصی مبتنی بر افکار تکرارشونده منفی و اعتباریابی مقدماتی آن: در این مرحله، طرح پژوهش از نوع اسنادی (طراحی پروتکل) و طرح موردی (اعتباریابی مقدماتی پروتکل) بود.
ب. مقایسه کارآمدی پروتکل فراتشخیصی مبتنی بر افکار تکرارشونده منفی با پروتکل فراتشخیصی بارلو (۲۰۱۱) در درمان اختلال­های همایند اضطرابی و افسردگی: پژوهش حاضر در این مرحله از نوع طرح شبه تجربی پیش­آزمون- پس­آزمون با گروه کنترل لیست انتظار و دوره پیگیری بود.

جامعه آماری و جمعیت مورد نظر پژوهش

جامعه آماری پژوهش، شامل کلیه دانشجویان مبتلا به حداقل یک تشخیص اصلی[۱۹۱] و یک تشخیص همراه[۱۹۲] (یک تشخیص که از لحاظ شدت هم­ارز تشخیص اصلی است) در حوزه اختلال­­های اضطرابی و طبقه اختلال­های افسردگی بر اساس معیارهای تشخیصی DSM-IV-TR بوده که در شهر تهران ساکن بودند. جمعیت مورد نظر نیز شامل کلیه دانشجویان مبتلا به حداقل یک تشخیص اصلی و یک تشخیص همراه در حوزه اختلال­­های اضطرابی و طبقه اختلال­های افسردگی بر اساس معیارهای تشخیصی DSM-IV-TR بوده که به مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی دانشگاه صنعتی شریف مراجعه ­کردند.

نمونه پژوهش و شیوه انتخاب آن

شیوه نمونه گیری این پژوهش بر اساس نمونه گیری هدفمند بود و نحوه گردآوری آن به این صورت بود که در ابتدا فراخوانی با محتوای هدف پژوهش و ملاک­های ورود و خروج پژوهش به متخصصین حاضر در مرکز مشاوره و خوابگاه­های دانشگاه صنعتی شریف در مردادماه ۱۳۹۲ ارسال شد و همچنین فراخوانی بر اساس ملاک­های ورود و خروج، برای اعلان عمومی در دانشگاه و خوابگاه­های دخترانه و پسرانه در تابلوهای اعلانات عمومی نصب شد. در طول مدت نزدیک به سه ماه، ۶۱ داوطلب به پژوهشگر ارجاع داده شد. البته لازم به ذکر است که این تعداد داوطلب یکباره ارجاع داده نشد و به صورت تدریجی و تا تکمیل نمونه مصوب شده در پروپزال، یعنی ۴۵ شرکت­کننده، این روند ادامه داشت. برنامه­ی مصاحبه­ی اختلال­های اضطرابی برای DSM-IV (ADIS-IV) بر روی داوطلبان مراجعه کننده یا ارجاع داده شده اجرا شد و در نهایت ۵۳ نفر ملاک­های ورود پژوهش را احراز کردند. حذف این هشت نفر به دلایل زیر بود: سه نفر ملاک­های تشخیصی بیش از دو اختلال همایند را کسب نکردند، دو نفر در مراحل پایانی تحصیل بودند و شرایط دسترسی به مدت ۶ ماه را نداشتند، سه نفر هم تحت درمان دارویی بودند و پس از مشورت با روانپزشک­ مربوطه مشخص شد که شرایط ثبات میزان و نوع دارو را در طول پژوهش ندارند. این تعداد ۵۳ نفر، بر اساس مصاحبه بالینی ساختاریافته برای اختلال­های محور دو در DSM-IV (SCID-II) (برای غربال اختلال­های شخصیت مربوط به طبقه A و B) و ملاک­های خروج پژوهش مورد ارزیابی قرار گرفتند و ۸ نفر دیگر از پژوهش خارج شدند. دلایل حذف این افراد عبارت بودند از: ابتلا به اختلال دوقطبی (دو نفر)، ابتلا به اختلال اسکیزوافکتیو (یک نفر)، ابتلا به اختلال شخصیت مرزی (یک نفر)، تحت درمان شناختی رفتاری بیرون از مرکز مشاوره (یک نفر)، ابتلا به سوء­مصرف مواد (یک نفر)، عدم تمایل به شرکت در طرح پژوهش (دو نفر). لازم به ذکر است که برای حفظ اخلاق پژوهش، افراد خارج شده از پژوهش به سایر درمانگران مرکز مشاوره ارجاع داده شدند تا تحت رواندرمانی و در صورت لزوم دارو درمانی قرار گیرند. در نهایت، ۴۵ فرد مبتلا به حداقل یک تشخیص اصلی و یک تشخیص همراه در حوزه اختلال­­های اضطرابی (اختلال وسواسی-اجباری[۱۹۳]، اختلال اضطراب فراگیر[۱۹۴]، اختلال اضطراب اجتماعی[۱۹۵]، اختلال وحشت­زدگی[۱۹۶]، اختلال فوبی ساده[۱۹۷]، اختلال استرس پس از سانحه[۱۹۸]، اختلال اضطرابی نامشخص[۱۹۹]) و طبقه اختلال­های افسردگی (اختلال افسردگی اساسی[۲۰۰]، اختلال افسرده­خویی[۲۰۱]، اختلال افسردگی نامشخص[۲۰۲]) بر اساس معیارهای تشخیصی DSM-IV-TR که ملاک­های ورود و خروج پژوهش را احراز ­کردند، انتخاب شدند. با توجه به این که نمونه پژوهش از دانشجویان مقطع لیسانس و در بازه سنی تقریباً یکسان انتخاب شده ­اند، خود به خود برخی از متغیرهای جمعیت­شناختی از جمله میزان تحصیلات و سن در گروه ­های پژوهش همتا شده ­اند و فقط از بین متغیرهای جمعیت­شناختی، متغیر جنسیت باقیمانده بود که باید در گروه ­های پژوهش همگن می­شد. به همین دلیل برای کنترل متغیر جنسیت، گمارش شرکت­ کنندگان به گروه­ ها به طور تصادفی سیستماتیک در سه گروه درمان فراتشخیصی مبتنی بر «افکار تکرارشونده منفی» (۱۵ نفر)، درمان فراتشخیصی مبتنی بر پروتکل بارلو (۲۰۱۱) (۱۵ نفر) و گروه کنترل در لیست انتظار (۱۵ نفر) انجام شد. برای مثال، اگر اولین شرکت­کننده زن بود، در گروه شماره یک قرار می­گرفت. اگر دومین شرکت­کننده، مرد بود، باز هم در گروه اول قرار می­گرفت. اگر شرکت­کننده سوم، زن بود، در گروه دوم قرار می­گرفت. اگر شرکت­کننده چهارم، زن بود، در گروه سوم قرار می­گرفت. اگر شرکت­کننده پنجم، مرد بود، در گروه دوم قرار می­گرفت و بقیه شرکت­کننده به همین صورت، با تعدیل متغیر جنسیت در گروه­ ها، جایگزین شدند. ملاک­های ورود و خروج این پژوهش عبارت­ بودند از:
الف) ملاک­های ورود نمونه پژوهش عبارت بودند از:
دارا بودن حداقل یک تشخیص اصلی و یک تشخیص همراه در حوزه اختلال­­های اضطرابی و طبقه اختلال­های افسردگی بر اساس معیارهای تشخیصی DSM-IV-TR.
دانشجوی مقطع کارشناسی باشد (برای کنترل متغیر سن، به عنوان یک متغیر مهم جمعیت­شناختی، نمونه پژوهش از بین دانشجویان مقطع کارشناسی انتخاب شدند).
موافقت بیمار برای شرکت در پژوهش و امضای رضایت­نامه کتبی.
در دسترس بودن بیمار در طی حداقل ۶ ماه، جهت انجام مرحله پیگیری
بیمارانی که داروهای روانپزشکی مصرف می­ کنند، باید روانپزشک مربوطه تأیید کند که میزان و نوع داروی مصرفی در هنگام ورود به پژوهش به مرحله ثبات رسیده است و مخاطراتی برای بیمار وجود ندارد.
ب) ملاک­های خروج نمونه پژوهش عبارت بودند از:
داشتن هر نوع اختلال سایکوتیک، اختلال­­های دوقطبی، بیماری­های جسمی ناتوان کننده (بیماری­هایی که حضور آزمودنی در جلسات درمان را با مشکل مواجه می­ کند).
داشتن هر نوع اختلال­ شخصیتی مربوط به خوشه A (اختلال شخصیت اسکیزوتایپال، اختلال شخصیت اسکیزوئید و اختلال شخصیت پارانوئید) و خوشه B (اختلال شخصیت مرزی، اختلال شخصیت ضد اجتماعی، اختلال شخصیت نمایشی و اختلال شخصیت خودشیفته) بر اساس مصاحبه­ی بالینی ساختاریافته برای اختلال­های محور دو در DSM-IV [۲۰۳] (SCID-II). دلیل انتخاب این دو طبقه تشخیصی، به عنوان ملاک خروج، بر اساس پژوهش­های پیشین و همچنین تأثیری که بر روند پژوهش دارند، بود.
سابقه مصرف یا سوء­مصرف مواد و وابستگی به هر نوع مواد دیگر که علایم تحمل و ترک در آن ظاهر شود.
دریافت هر نوع رواندرمانی در چارچوب درمان­های شناختی رفتاری قبل از ورود به پژوهش.
در صورتی که آزمودنی به دلیل تشدید علایم بیماری­اش و یا وجود مخاطراتی نظیر خودکشی مجبور به تغییر در میزان و نوع داروهای روانپزشکی در طول پژوهش شود، از پژوهش خارج می­گردد، ولی همچنان در صورت رضایت آزمودنی می ­تواند روند رواندرمانی خود را ادامه دهد، اگرچه به دلیل محدودیت در ثبات میزان و نوع دارو در تحلیل نهایی قرار نمی­گیرد.

ابزار اندازه‌گیری متغیرهای مورد نظر

با توجه به مسأله و اهداف پژوهش، ارزیابی اثربخشی درمان در یک گروه نامتجانس تشخیصی، باید همه­جانبه باشد. بنابراین، به منظور سنجش تغییرات در علایم و عملکرد برای اختلال­های چندگانه اضطرابی و افسردگی، یک مجموعه ابزار برای آزمودنی­های پژوهش در مراحل قبل از درمان، بعد از درمان و مرحله پیگیری دو ماهه در نظر گرفته شد. این مجموعه ابزار امکان ارزیابی اثربخشی درمان را در سه حوزه فراهم می­کردند. این سه حوزه شامل تغییر در تشخیص­های بالینی و شدت علایم تشخیصی با بهره گرفتن از ابزارهای تشخیصی بر اساس درجه­بندی درمانگر[۲۰۴]؛ تغییر در علایم اختصاصی و عمومی با بهره گرفتن از پرسشنامه ­های خودسنجی و تغییر در سطوح عملکرد کلی آزمودنی­ها از طریق مقیاس خودسنجی است. در زیر، شرح این مجموعه ابزار ارائه شده است.

الف. ابزارهای مربوط به حوزه تشخیص­های بالینی و شدت علایم تشخیصی

برنامه­ی مصاحبه­ی اختلال­های اضطرابی برای DSM-IV (ADIS-IV): این ابزار، مصاحبه نیمه ساختاریافته­ی بالینی و تشخیصی برای اختلال­های اضطرابی است (براون، دی­ناردو و بارلو، ۱۹۹۴) که علاوه بر اختلال­های اضطرابی، اختلال­های خلقی، جسمانی شکل، سایکوتیک و سوء­مصرف موارد را نیز در بر می­گیرد. با بهره گرفتن از این ابزار می­توان سطح آسیب و شدت هر اختلال را ارزیابی کرد. درجه­بندی شدت بالینی[۲۰۵] (CSR)، در یک مقیاس صفر (عدم وجود علامت) تا ۸ (شدیداً مختل کننده) انجام می­ شود. از درجه­بندی شدت بالینی ADIS-IV برای تمایز تشخیص­های بالینی و تحت بالینی استفاده می­ شود. بر این اساس، درجه­بندی شدت ۴ یا بالاتر نشانگر این است که علائم بیمار در حد آستانه تشخیصی DSM-IV یا از آن فراتر است (یعنی، با تمام ملاک­های تشخیصی برای آن اختلال مطابقت دارد). درجه شدت ۳ و پایین­تر به تشخیص­هایی اختصاص می­یابد که در سطح بهبود نسبی یا کامل قرار دارند. در مطالعات پیامدی درمان که در آن‌ها از ADIS-IV استفاده می­ شود، درجه­بندی شدت بالینی معمولاً به منزله شاخصی برای ارزیابی بهبود پس از درمان و پیگیری به کار می­رود (براون، دی­ناردو و بارلو، ۱۹۹۴). اعتبار محتوایی نسخه فارسی به­وسیله چند نفر از استادان روانشناسی بالینی تأیید و ضریب پایایی بازآزمایی به فاصله یک هفته ۸۳/۰ گزارش شد (محمدی، ۱۳۹۰). در پژوهش حاضر از این ابزار برای غربالگری و تأیید تشخیص­های بالینی مورد نظر و همچنین درجه­بندی شدت بالینی اختلال­ها (CSR) استفاده شد.


فرم در حال بارگذاری ...

« دانلود مقالات و پایان نامه ها در مورد بررسی تاثیرspp. Streptomyces جدا شده از خاک بر انحلال فسفات ...دانلود مطالب پژوهشی درباره مطالعه‌ی اداره آموزش وپرورش شهرستان اسلامشهر براساس ابعاد سازمان یادگیرنده- فایل ... »