وبلاگ

توضیح وبلاگ من

پایان نامه آماده کارشناسی ارشد | شناخت عواطف/ احساسات شخصی (خودآگاهی) – پایان نامه های کارشناسی ارشد

 
تاریخ: 01-10-01
نویسنده: فاطمه کرمانی

به گون‎‌های در سال ۱۹۶۰ کتابی معتبر درباره آزمون‌‎‌های هوشی، هوش اجتماعی را مفهومی بیهوده اعلام کرد. تا این که در سال ۱۹۸۳ گاردنر از نظریات او استفاده کرده و به انتشار مطالبی درباره هوش چندگانه پرداخت. وی بیان داشت که هوش درون فردی و هوش بین فردی نیز به اندازه بهره‎ی هوشی افراد که با تست‌‎‌های خاصی اندازه‌ گرفته می‌شود، اهمیت دارند (کرنیس[۱۸]، ۲۰۰۰).

جدول ۲-۱: سیر تکاملی هوش عاطفی

ردیف
سال
سیر تکاملی

۱

۱۹۲۰

مفهوم‌ هوش اجتماعی توسط ثورن دایک

۲

۱۹۲۷

طبقه‌بندی انواع هوش توسط ثورن دایک

۳

۱۹۴۰

توجه دیوید و چلسر به عوامل ‌غیر عقلانی

۴

۱۹۵۰

مطالعات رهبری او‎‌هایو (وظیفه‌ مداری‌ و رابطه‌مداری)

۵

۱۹۵۸

دیوید دچسلر نظریه خود را توسعه دادند

۶

۱۹۶۰

تصور می‌شد که هوش اجتماعی‌ مفهومی بیهوده است.

۷

۱۹۸۳

انتشار ‌مطالبی درباره هوش چند جانبه توسط گاردنر

۸

۱۹۸۵

به کارگیری کلی هوش عاطفی ‌توسط یک دانشجو

۹

۱۹۹۰

تعریف علمی هوش عاطفی ‌توسط سالووی ویر

۱۰

۱۹۹۵

انتشار کتاب گلمن

۲-۲-۲ )تعریف هوش عاطفی

اکثر انسان‌‎‌ها، بیشترین وقت از زندگانی خود را در محیط کاری و در تعامل با دیگران سپری می‌کنند. به منظور تعاملات مؤثر با دیگران و لذت بردن از زندگی در میان آن‎‌ها، نیاز به مهارت‌‎‌های ارتباطی، انسانی و اجتماعی می‌باشد، که علاوه بر این موارد اخیراًً هوش عاطفی نیز مورد توجه اکثر دانشمندان قرار گرفته است. در عین حال هنوز هم اغلب مردم هنگام شنیدن این موضوع می‌پرسند، «هوش عاطفی چیست؟»

گلمن در پاسخ ‌به این سؤال می‌گوید: هوش عاطفی، استفاده‎ی هوشمندانه از عواطف می‌باشد. بدین ترتیب که شما به صورت آگا‎‌هانه از عواطف خود استفاده می‌کنید و رفتار و تفکرات خود رادر جهت اهداف خود هدایت می‌کنید تا به نتایج جالب توجهی دست یابید.

اصطلاح هوش عاطفی، همانند چتری است که مجموع‎‌های از مهارت‌‎‌ها و خصایص فردی را در زیر خود جمع ‌کرده‌است. معمولاً این ویژگی‌‎‌ها را مهارت‌‎‌های نامحسوس[۱۹] یا مهارت‌‎‌های درون فردی و بین فردی نام‌گذاری می‌کنند. این مهارت‌‎‌ها به گون‎‌های هستند که با حوزه‌‎‌های سنتی مهارت و تخصص از قبیل دانش مشخص، هوش عمومی، و مهارت‌‎‌های فنی و حرف‎‌های ارتباط چندانی ندارند و از آن‌‎‌ها جدا می‌باشند. اغلب دانشمندان هوش عاطفی عقیده دارند که به منظور تعادل در رفتار، برخورداری از عملکرد بهتر در جامعه، و یا در یک سازمان یا حتی در درون خانواده و زندگی زناشوئی، باید انسان‌‎‌ها دارای بهره‎ی هوشی و بهره‎ی عاطفی[۲۰] بوده و استفاده‎ی مناسبی از هر دو این‌‎‌ها ببرند. هوش عاطفی شامل آگاهی داشتن نسبت به عواطف و چگونگی ارتباط و تعامل این عواطف با بهره‌ هوشی می‌باشد، یعنی فردی که می‌خواهد در زندگی خود موفق بوده و جزء بهترین افراد باشد، بایداز عواطف و احساسات خود و دیگران آگاه بوده و از عواطف استفاده‎ی منطقی ببرد. (کرستاد[۲۱]، ۱۹۹۹).

گلمن با مطرح ساختن پژوهش‌‎‌های خارق‌العاد‎‌های که در زمینه مغز و رفتار انجام شده است، نشان می‌دهد که عوامل دیگری دست‌اندرکارند که موجب می‌شوند افرادی که بهره‎ی هوشی بالائی دارند، از زندگی موفقیت‌‎‌های چندانی به دست نیاورند، اما کسانی که هوش متوسطی دارند، در مسیر موفقیت قرار بگیرند. این عوامل جنبه‎ی دیگری از هوشمندی را شامل می‌شود که گلمن آن را هوش عاطفی می‌خواند.

مفهوم هوش عاطفی چیز جدیدی نیست بلکه، استفاده از این اصطلاح در نوع خود جدید می‌باشد. شاید ارسطو اولین کسی باشد که به اهمیت احساسات در تعاملات انسانی توجه نمود. ارسطو می‌گوید عصبانی شدن آسان است. همه می‌توانند عصبانی شوند، اما عصبانی شدن در مقابل شخص صحیح، به میزان صحیح، در زمان صحیح، به دلیل صحیح و به طریق صحیح، آسان نیست (گلمن[۲۲]، ۱۹۹۸). در سال ۱۹۸۵ یک دانشجوی مقطع دکتری در رشته هنر در یکی از دانشگاه‌‎‌های امریکا پایان‌نامه‎‌هایی را به اتمام رساند که در عنوان آن از هوش عاطفی استفاده شده بود.

این چنین بنظر می‌رسد که این اولین استفاده علمی و آکادمیک از واژه هوش عاطفی باشد (هین[۲۳]، ۲۰۰۴؛ خائف الهی و دوستار، ۱۳۸۲). در سال ۱۹۹۰ سالووی و می‌یر با آگاهی از کار‎‌های انجام شده در زمینه جنبه‌‎‌های غیرشناختی هوش، اصطلاح هوش عاطفی را به کار بردند.

آن‌‎‌ها اصطلاح هوش عاطفی را به عنوان شکلی از هوش اجتماعی که شامل توانایی در کنترل احساسات و عواطف خود و دیگران و توانایی تمایز قائل شدن بین‌ آن‎‌ها و استفاده از این اطلاعات به عنوان راهنمایی برای فکر و عمل فرد به کار بردند (کرنیس[۲۴]، ۲۰۰۰). این دو دانشمند ‌به این موضوع اشاره کردند که هوش عاطفی این امکان را برای ما فراهم می‌کند که به صورت خلاقانه‌تری بیاندیشیم و از عواطف و احساسات خود در حل مسائل و مشکلات استفاده کنیم. این دو دانشمند با ادامه تحقیقات خود در زمینه اندازه‌گیری و سنجش هوش عاطفی بیان داشتند که هوش عاطفی تا حدی با هوش عمومی هم پوشانی دارد و شخصی که دارای هوش عاطفی باشد، باید چهار مهارت زیر را داشته باشد:

۱ـ تشخیص عواطف[۲۵]

۲ـ استفاده از احساسات و عواطف[۲۶]

۳ـ فهم عواطف[۲۷]

۴- تنظیم و کنترل عواطف[۲۸] (فات، ۲۰۰۰؛ کرستاد، ۲۰۰۲؛ کرنیس، ۱۹۹۹).

به جای کسانی که برای اولین بار اصطلاح هوش عاطفی را به کار بردند، دانیل گلمن[۲۹] کسی است که بیشتر از همه نامش با عنوان هوش عاطفی گره خورده است (هین، ۲۰۰۴). وی که خبرنگار روزنامه نیوریورک تایمز بوده، رشته روان شناسی را در ‎‌هاروارد به پایان رساند و مدتی نیز با مک کللند[۳۰] و دیگران کار کرد. گروه مک کللند می‌خواستند بدانند که چرا آزمون‌‎‌های هوش نمی‌توانند موفقیت افراد در زندگی را پیش‌بینی کنند (کرنیس[۳۱]، ۲۰۰۰). گلمن در سال ۱۹۹۵ کتابی تحت عنوان هوش عاطفی منتشر کرد که این کتاب پرفروش‌ترین کتاب سال شد و تلویزیون‌‎‌های آمریکا با مصاحبه‌‎‌های گسترد‎‌های که با وی در زمینه هوش عاطفی داشتند و موجب معروف شدن وی در سطح ج‎‌هان گردیدند. گلمن در کتاب خود اطلاعات جالبی در ارتباط با مغز، عواطف و رفتار‎‌های آدمی ارائه می‌دهد (هین، ۲۰۰۴).

تعریف گلمن از هوش عاطفی چنین است: ظرفیت یا توانایی سازماندهی احساسات و عواطف خود و دیگران، برای برانگیختن خود، و کنترل مؤثر احساسات خود و استفاده از آن‌‎‌ها در روابط با دیگران. به عقیده‎ی وی، هوش عاطفی در محیط کار از ساز‎‌های چند بعدی تشکیل شده که شامل پنج جزء می‌باشد

    • خود ـ آگاهی

    • خود ـ تنظیمی

    • انگیزش

    • همدلی

  • مهارت‌‎‌های اجتماعی (گلمن، ۱۹۹۸).

گلمن در این تقسیم بندی سه جزء اول هوش عاطفی را مربوط به مهارت‌‎‌های خودـ مدیریتی و دو جزء بعدی (همدلی و مهارت‌‎‌های اجتماعی) را به هنر برقراری رابطه با دیگران مرتبط می‌داند.

شناخت عواطف/ احساسات شخصی (خودآگاهی)

خودآگاهی و تشخیص هر احساس به همان صورتی که بروز می‌کند کلید هوش عاطفی است. افرادی که احساس واقعی خود را درک می‌کنند بهتر می‌توانند تصمیمات صحیح بگیرند.


فرم در حال بارگذاری ...

« فایل های دانشگاهی -تحقیق – پروژه – مکانیسم صدمات مغزی در طول سکته مغزی – پایان نامه های کارشناسی ارشددانلود متن کامل پایان نامه ارشد | ۲-۳-۳ اصول ایجاد وفاداری به برند – پایان نامه های کارشناسی ارشد »