وبلاگ

توضیح وبلاگ من

پژوهش های انجام شده در مورد مطالعه ساختارهای هنجاری و تاثیر آن در رقابت منطقه ای بین ایران و ...

 
تاریخ: 05-08-00
نویسنده: فاطمه کرمانی

رویکرد آرمانگرا(1368-1360) ، در این رویکرد سیاست خارجی باید براساس آموزه ها و موازین اسلامی و تحقق آرمانها و ارزشهای اسلامی تنظیم گردد. در اين دوره تماس با ملت ها به جاي دولت ها در دستور كار سياست خارجي قرار گرفت. برقراري ارتباط با نهضتها و جنبش هاي آزادي بخش مطرح گرديد. امام خميني (ره) در رابطه با هدف صدور انقلاب مي فرمايند: «مقصد اينست كه اسلام، احكام سلام، احكام جهانگير اسلام زنده شود و پياده بشود و همه در رفاه باشند و همه آزاد باشند، همه مستقل باشند».(موسسه نشر آثار امام، 1378: 31(
همچنين در جاي ديگري ايشان مي فرمايند: «ما مي خواهيم كه اين انقلابمان را، انقلاب فرهنگي مان را، انقلاب اسلامي مان را به همه ممالك اسلامي صادر كنيم و اگر اين انقلاب صادر شد، هر جا كه صادر بشود اين انقلاب، مشكل حل مي شود» (موسسه نشر آثار امام،1378 :31)
هدف اصلی  سیاست خارجی ایران، از همان آغاز به كار حكومت جدید، تبلیغ و گسترش اسلام انقلابی بود. این هدف در وظیفه‌ای ریشه داشت كه قرآن برای مسلمانان در جهت تحقق و تبلیغ پیام الهی در سراسر گیتی معین كرده است صدورانقلاب ریشه در آموزه‌های حضرت محمد(ص) دارد. و مبتنی بر تفاسیر و جهان‌بینی عقیدتی و مذهبی آیت‌الله خمینی وایدئولوگ‌های او شكل گرفت. بر این اساس مدل‌سازی برای ایجاد مدینه فاضله كه الهام‌بخش دیگران باشد بوجود آمد. در واقع قانون اساسی جدید ایران به وضوح نشانگر وجه اسلامی سیاست خارجی پویا و مبارزه جویانه‌ای است كه هدفش اتحاد دنیای اسلام و گسترش حاكمیت خداوند در روی زمین است. یكی از اهدافی كه در قانون اساسی جدید به آن تاكید شده تداوم بخشیدن به انقلاب اسلامی است كه از دیگر مسلمانان كشورهای اسلامی می‌خواست كه علیه حكومت‌هایشان قیام كنند.  در این شرایط بود كه همه لفاظی‌های  تند ایران و همه واكنش‌های افراطی مخالفانش، تمییز اغراق انقلابی از واقعیت را مشكل كرده بود. افراد مسلط شیعه و رؤسای گروه‌های جهادگر برای تبریك به تهران آمدند. مسئله سلمان رشدی موجب شد حكومت از نفوذ اردوی منعطف‌تر عمل‌گرا به دور بماند و در ضمن فرصتی برای احیاء رهبری اسلامی خمینی فراهم شد (اسپو زیتو،1382:ص47)
پایان نامه - مقاله - پروژه
در این سالها تلقی و برداشت تصمیم گیرندگان و مجریان سیاست خارجی تماماً ایدئولوژیک است. رویکرد ارزش محور براصول سنتی و انتزاعی و ارزشهای اخلاقی مبتنی است و دایره و حیطه آن فراتر از منافع ملی است، به این خاطر در محیط بین المللی که رفتار عمدۀ بازیگران بر واقعگرایی استوار است، تنها اتکا به این رهیافت سیاست خارجی، در صحنه بین المللی با مشکلاتی روبرو می شود. ضعف کاربردی این رهیافت را در سیاست تماس با ملت ها به جای دولت ها می توان مشاهده کرد. به عبارت دیگر،رویکرد آرمانگرا به شکل رادیکال آن، ضمن ایجاد فرصت هایی برای تأمین اهداف فراملّی در زمینه های نفوذ سیاسی، وحدت ایدئولوژیک و تشکیل حوزه نفوذ در سطوح منطقه ای و بین المللی، محدودیتهایی را برای تأمین اهداف ملی، توسعه صنعتی- تکنولوژیک، رفاه اقتصادی و بالاخص کسب اعتبار بین المللی ایجاد کرد. از اواسط دهه 60 یعنی اواسط جنگ عراق علیه ایران،رویکرد امت محور به تدریج و تحت تاثیر مشکلات داخلی و متأثر از فشارهای بین المللی به رویکرد مرکز محور با تأکیدبر ضروریات دفاع از تمامیت ارضی و حفظ ام القرای شیعه تبدیل شد. درعین حال دفاع از آرمانهای اسلامی به مثابه مهم ترین اولویت راهبردی، جایگاه خود رادر سیاست خارجی حفظ کرد. به عبارت دیگر در این دوره که تمامی کشورها بالاخص کشورهای همسایه با عراق در جنگ علیه ایران متحد شده بودند، برای ام القرا مرکزیتی در نظر گرفته شد که حفظ این مرکز و تقویت امنیت درون مرزی آن، امنیت کل جهان را تأمین می نمود. در واقع در هشت سال جنگ عراق علیه ایران گفتمان حاکم شدیداً تحت تاثیر منافع فردی یعنی شخص رهبری و ایدئولوژی با جهت گیری تجدیدنظر طلبانه در روابط خارجی قرار داشت؛ بدین خاطر مفاهیم اساسی در عرصه سیاست داخلی و روابط خارجی مورد بازنگری و تعریف جدید قرار گرفت. براساس این رویکرد نه تنها باید آرمانگرایی را در ایران نهادینه کرد و در جایگاه هژمونیک نگه داشت بلکه باید تلاش کرد تا گستره آن را از طریق ایجاد کانونهای متعدد مقاومت در برابر هژمونی جهانی، فراسوی مرزهای جغرافیائی تعریف نمود و نظام جهانی را به چالش کشید. خلاصه آنکه جمهوری اسلامی ایران در سالهای 68-1360 تلاش می نمود تا بدون توجه به نظام حاکم در عرصه روابط بین الملل، ضابطه ها و هنجارهای موجود در سیاست خارجی را بر هم زده و نظم موردنظر خود را جایگزین آنها نماید. در این راستا سیاست خارجی جدید ایران مخاطبین خود را ملت ها قرار داد با این امید که با ایجاد ارتباط باملتها قادر خواهد بود به اهداف انقلاب اسلامی دست یابد. اهدافی که سیاست خارجی در این سالها دنبال می نمود عبارت بودند از: طرح صدور انقلاب اسلامی، بیان فرضیه جهاد در دو بعد فرهنگی و نظامی، طرح موضوع استکبار ستیزی و بیداری ملل مستضعف، بیداری ملل مسلمان جهان، بخصوص بیداری ملل حاشیه خلیج فارس که به خاطر اشتراکات فرهنگی و مذهبی روی آن تائکیت خاصی می شود.  پیروی از سیاست دخالت در امور دیگران باعث گردید که اولاً بازیگران عرصه روابط بین الملل به جمهوری اسلامی به عنوان یک نیروی بر هم زننده نظم جهانی بنگرند و تاثیر در سطح منطقه نیز بسیاری از کشورها ایران را به عنوان یک خطر بالقوه و تهدید کننده امنیت ملی تلقی کنند. در نتیجه کشورهای زیادی، بالاخص کشورهای حاشیه خلیج فارس که خود رانسبت به سایر کشورها آسیب پذیرتر می دیدند در مناسبات خود با جمهوری اسلامی با احتیاط برخورد می کردند. این جنبه منفی سیاست خارجی را می توان در روابط جمهوری اسلامی با سازمانهای بین المللی و بویژه با سازمان ملل متحد نیز مشاهده کرد. جمهوری اسلامی ایران فقط از باب شناسایی توسط سایر دول در سازمان ملل حضور می یافت. جمهوری اسلامی حق و تو را که در انحصار قدرتهای بزرگ است منافی سیستم نه شرقی ونه غربی ارزیابی می نمود. علاوه بر این چون این سازمان را ابزاری در جهت مشروعیت بخشیدن به تصمیمات کشورهای دارای حق و تو تلقی می کرد، نوعی عدم اعتماد سیاسی نسبت به این سازمان داشت. برخورد غیرمنطقی و نادرست این سازمان در جنگ عراق با ایران این بی اعتمادی را شدّت بخشیده بود و لذا جمهوری اسلامی می کوشید تا تعهدی نسبت به تصمیمات سازمان ملل نسپارد. دکترین ام القری پس از پایان جنگ عراق علیه ایران و به قدرت رسیدن آقای هاشمی رفسنجانی، جمهوری اسلامی فرصت پیدا کرد با انتخاب گزینه های سیاسی بسیار گسترده تری نسبت به آنچه که جنگ میسر می ساخت، خط مشی واقع بینانه تری را اتخاذ نماید. ظاهراً این جریان در قالب دکترین ام القرای جهان اسلام متجلی گردید. دکترین ام القری در واقع شکل جدید بنیادگرایی جمهوری اسلامی ایران است ،که خواهان گسترش جهان اسلام از سوی تهران می باشد. پس از رحلت رهبر انقلاب و بازنگری قانون اساسی، بین اعضای شورای عالی امنیت ملی به ریاست آقای هاشمی رفسنجانی که به تازگی رئیس جمهوری ایران شده بوده این اتفاق نظر بوجود آمده بود که جمهوری اسلامی بدون گسترش انقلاب اسلامی در خارج از مرزشهایش قادر به ادامه حیات نیست. بنابراین تصمیم گیرندگان سیاست خارجی، جمهوری اسلامی ایران را بعنوان«مادر سرزمین های اسلامی» فرض کردند که می تواند مرکز و پایگاهی برای جنبش های بنیادگرای اسلامی باشد. از نظر آنان بدون حمایت های مادی و معنوی جمهوری اسلامی، جنبش های بنیادگرایانه اسلامی قادر به دستیابی به قدرت در کشورهایشان نخواهد بود ضمن اینکه فعالیت این جنبش های بنیادگرایانه، می توانست جمهوری اسلامی را تنها و منزوی نماید.  در تمام سالهای جنگ مرزهای امنیتی ایران در شعاع بسیار دورتری از مرزهای رسمی کشور قرار گرفت، شعارهایی همچون آرمان آزادی کربلا و قدس و نابودی اسرائیل به مثابه خط مشی اصلی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی تلقی می شد، بدین خاطر می تواتن در این سالها نظریه اصلی سیاست خارجی ایران را همان ام القرای اسلامی دانست. از سوی دیگر در طول ده سال اول جمهوری، فعل و انفعالات داخلی در ایران با اوج گیری رادیکالیسم در منطقه خاورمیانه و نیز با تشدید موج اسلام خواهی و بازگشت به اصول و تاریخ گذشته اسلامی در پاره ای از کشورهای این منطقه همراه شد. به گونه ای که جمهوری اسلامی به منبع اصلی هدایت کننده بنیادگرایی اسلامی تبدیل شده بود. در واقع عملکرد سیاست مبتنی بر صدور انقلاب در این مقطع زمانی، به نگرانی کشورهای میانه رو و محافظه کار منطقه از ظهور جنبشهای انقلابی مشابه با ایران در کشورهای خود افزود. این نگرانی به نوبه خود جمهوری اسلامی را در مقابل اتحاد ناهمگونی مرکب از کشورهای متحده آمریکا قرار داد. این صف آرایی نابرابر و بروز مشکلات اقتصادی و تنگناهای نظامی، سیاستمداران ایرانی را به سمت فراهم آوردن بستری نظری مبتنی بر اولویت دیدگاه «اسلام در یک کشور»بجای  نظریه صدور انقلاب رهنمون شد. پایان جنگ و پذیرش قطعنامه 598 در واقع بر اساس این ذهنیت و در دیدگاه جدید که حفظ ام القری را بر منافع جهان اسلام مقدم می داشت، صورت گرفت. از نظر آقای لاریجانی جمهوری اسلامی ایران سه هدف حیاتی را دنبال خواهد کرد: 1-حفظ ماهیت اسلامی رژیم و موقعیت آن در جهان اسلام، 2- حفاظت و دفاع از امنیت کشور، 3- گسترش جمهوری اسلامی. در واقع براساس دکترین ام القری اگر کشوری در میان کشورهای اسلامی، ام القری دارالاسلام شد، به نحوی که شکست یا پیروزی آن کشور، شکست یا پیروزی کل جهان اسلام به حساب آید، در آن صورت حفظ القری بر هر امر دیگری اولویت دارد. علاوه بر روابط دیالکتیکی موجود بین ام القری و جهان اسلام به عنوان یک جزء مهم از دکترین ام القری، این دکترین اجزاء اساسی دیگری نیز داراست. کشوری در واقع ام القرای جهان اسلام می تواند باشد که دارای رهبری کاریزماتیک بوده و لیاقت رهبری کامل امت اسلام را داشته باشد. بدین ترتیب برای ام القری شان ، موقعیت استراتژیک، جمعیت، نژاد و امثال اینها مطرح نیست، بلکه ملاک در «ولایت» است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و رهبری امام، ایران ام القرای دارالاسلام شد و بر ایشان وظیفه بود که جهان اسلام را رهبری کنند و بر امت وظیفه بود که ولایت ایشان را برگزینند، یعنی ایران دارای رهبری باشد که برای تمام امت بود.( دلیری ،ایپنا)
-رویکرد عملگرا(اصلاحات اقتصادی)1368-1376 ، پذیرش قطعنامه 598 پایان جنگ عراق علیه ایران، بازنگری قانون اساسی و انتخاب آقای اکبر هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری از یک سو و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تأثیر آن بر روابط بین الملل از سوی دیگر از جمله عواملی بودند که در دو سطح داخلی و بین المللی بر روند سیاستگذاری نظام و چگونگی تفکر و شیوه تصمیم گیری و اجرایی نخبگان در خصوص مسائل عمده کشور شدیداً تاثیرگذار بودند. خرابی های جنگ و مشکلات مالی و معنوی ناشی از آن، مسأله مهاجران واسرای جنگی، نابودی مراکز تولید، کاهش سرمایه ملی، محاصره اقتصادی و به طور کلی نابسامانی های اقتصادی و تنگناهای سیاست داخلی، موجودیت جمهوری اسلامی را شدیداً تهدید می کرد. ضمن این که تعقیب سیاست مفرط بی اعتنایی به ترتیبات بین المللی طی هشت سال جنگ، هیچ یک از خواسته های تجدیدنظرطلبانه بین المللی ایران راتأمین نکرده بود. تحت تاثیر این عوامل به تدریج دولت بااکراه و اجبار واقعیتهای نظام بین الملل و شرایط داخلی و بحرانی را پذیرفت و برای سامان دادن به اوضاع داخلی و بازسازی کشور، اصلاح طلبی اقتصادی را سرلوحه کار خویش قرار داد. عنصر محوری این رویکرد راعملگرایی در تنظیم و اجرای سیاست خارجی با رعایت ارزش های اسلامی تشکیل می داد. در واقع خط مشی عملی و رفتاری ایران در صحنه سیاست خارجی در دهه دوم انقلاب را می توان با توجه به منافع ملی وترتیبات منطقه ای و پرهیز از تحریک دیگران در قالب سیاست عادی سازی روابط مورد بررسی قرار داد. نخبگان سیاسی هرچند که از پافشاری بر برخی از جنبه های آرمانی که امکان تحقق آنها در شرایط خاص امکان پذیر است، دریغ نمی ورزیدند، در عین حال ضمن قبول عناصری از واقعگرایی در رفتار خارجی در تلاشی خستگی ناپذیر در جهت تأمین منافع ملی و همزیستی مسالمت آمیز بودند. ظاهراً نخبگان سیاسی می پذیرند که در جامعه جهانی چند تمدنی با انسان های دارای فرهنگ ها، خلقیات، نژادها و ملیتهای ناهمگن و در شرایطی که تمام کشورها در سیاست خارجی خود از اصل واقعگرایی پیروی می کنند، بهترین انتخاب، سیاست عادی سازی و مذاکره و مفاهمه است. ضرورت تبدیل نظام اقتصاد جنگی به یک نظام اقتصاد بازار آزاد و بازسازی کشور، تشکیل یک کابینه «سازندگی» را ایجاب می کرد. از سوی دیگر گذار از مرحله کابینه ایدئولوژیک به کابینه ای تکنوکرات، برداشت های جدیدی را در تفسیر و تبیین مفاهیم سیاسی به نخبگان تحمیل کرد. ازجمله این مفاهیم و رشد مهم ترین آن بحث در حوزه منافع ملی بود. پیروی از تصمیمات و توصیه های مجمع عمومی و شورای امنیت سازمان ملل متحد، اتخاذ سیاست حمایتی از حق حاکمیت کویت در جنگ با عراق، تلاش برای وحدت با اعراب میانه رو و شناسایی عراق به عنوان متجاوز در جنگ با ایران توسط سازمان ملل در دسامبر 1991 تمامی این تحولات و موضع گیری ها را باید نتیجه راهبرهای جدید منطقه ای و رفتار بین المللی ایران دانست که از 1368 آغاز گردیده بود. برجسته ترین نمود عینی پیروی از سیاست عادی سازی روابط براساس تأمین امنیت ملی و دیدارهای متعددی است که رئیس جمهوری و وزیر امور خارجه از شخصیت های سیاسی و کشورهای خارجی انجام می دهند. آقای هاشمی رفسنجانی، طی دو دوره ریاست جمهوری خود 33 سفر خارجی انجام داده که تقریباً معادل یک سفر در هر فصل است. این سفرها در شناخت بازیگران اصلی نظام بین الملل و معرفی ایران و طرح نیازهای آن به کشورها دیگر نقش موثری داشته است. در مورد پایبندی به اصول قانون اساسی و حمایت از مسلمانان جهان نیز باید گفت، هرچند دستیابی به آرمانهای اسلامی و تعهد نسبت به مسلمانان و دفاع از حقوق آنان در این دوره همانند گذشته جایگاه بنیادی خود را در سیاست خارجی حفظ کرد، اما جمهوری اسلامی به اندازه قدرت و توانایی خود مکلف به تأمین و تحقق آنها بود. به عبارت دیگر تصمیم گیران و مجریان سیاست خارجی جمهوری اسلامی در این سالها با شناخت واقعیات به این نتیجه رسیده بودند که دولتهای دیگر هم باید به عنوان نماینده منافع ملت هایشان تلقی شوند. بنابراین سیاست توجه بیشتر به محیط خارجی و مشارکت در نظام بین المللی حاکم جایگزین سیاست دوری از محیط بین المللی سالهای جنگ عراق علیه ایران گردید. در واقع مجریان سیاست خارجی جمهوری اسلامی در سالهای ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی با توجه به ضروریاتی که کشور از لحاظ اقتصادی و سیاسی به آنها محتاج بود، برای دستیابی به اهداف موردنظر و دستیابی نیازمندی های اقتصادی در پی آن برآمدند که سیاست آرمانگرایانه سالهای نخست وزیری مهندس موسوی را با سیاست کارآمدتری جایگزین نمایند. به سخنی دیگر ضرورت عنایت به مسائل اقتصادی و امنیتی و تأمین منافع ملی در بعد اقتصادی موجب شد تا ایران برای دستیابی به اعتبار و قدرت، سیاستی عملگرا و همزیستی با دیگران را دنبال کند. به ثمر رساندن این سیاست نیازمند سازوکارهایی بود که می توان به پاره ای از آنها اشاره کرد: پذیرش نظم حاکم بر روابط بین الملل، احترام به قواعد و اصول بین المللی، عضویت فعال در سازمان های منطقه ای و بین المللی، تلاش در بوجود آوردن فضای همزیستی با دیگران، بالاخص همکاری با کشورهای همسایه و اروپایی در جهت رفع تنگناها و بحران های اقتصادی که ناشی از انقلاب و جنگ عراق به جمهوری اسلامی تحمیل شده بود. البته باید به این نکته مهم اشاره شود که توجه به مسائل اقتصادی تنها یکی از عوامل تغییر سیاست خارجی بود، عوامل دیگری همچون، ضرورت احیای توان نظامی کشور که به دلیل هشت سال جنگ دچار ضعف و ناتوانی شده بود و توجه مجریان سیاست خارجی به ژئوپلیتیک خاص ایران در تغییر رفتار و برخورد جمهوری اسلامی با سایر کشورها نقش اساسی داشته اند. خلاصه آن که درک نخبگان سیاسی از سیاست جهانی در هشت سال ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی بیشتر ژئوپلیتیک بود تا ایدئولوژیک (جعفری،87:1380
- رویکرد فرهنگ گرای سیاست محور(1376-1384) ، پس از انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری در دوم خرداد 1376 و طرح برنامه های رئیس جمهور جدید سیدمحمدخاتمی، گسترش روابط خارجی و رسیدگی به مسائل و امور خارجی در چارچوب رهیافت واقعگرایی نسبی باید ادامه می یافت با این تفاوت که نحوه بیان و شیوه های رفتار و برخورد با دیگران تغییر یافت و سیاست تعدیل اقتصادی و قایل شدن به توسعه صنعتی دولتی جای خود را به توسعه سیاسی داد و در روابط خارجی، پذیرش پلورالیسم (کثرت گرایی) جهانی به معنی نفی نظام تک قطبی و پذیرش تساوی فرهنگ ها، به محور اصلی سیاست خارجی تبدیل شد. همچنین پس از خرداد 76 با تحول در گفتمان سیاسی مواجه هستیم. دوری گزیدن از دشمن تراشی و طرح شعارهای پرخاشگرانه و تحریک کننده گردید. با وجود شرایط سیاسی جدید ضرورت پیدا کرد که نیروهای جدیدی دست کم در قوه مجریه وارد صحنه سیاسی شوند که هم بتوانند در داخل زمینه های قانونمند شدن هرچه بیشتر جامعه و تحقق جامعه مدنی را فراهم سازند و هم در روابط خارجی سیاست تنش زدایی را با عوامل مناسب تر و قابل تعمیم تر در راستای منافع ملی جامه عمل بپوشانند. برطبق اصول جدید در سیاست خارجی که بر تنش زدایی و همزیستی مسالمت آمیز تأکید دارد، ایران می بایست به صورت یک قدرت مدنی در صحنه بین الملل رفتار کند. در واقع سیاست خارجی جدید در درجه نخست در تلاش کسب اعتبار جهانی از دست رفته است. به پیروی از این سیاست در چهار سال اول ریاست جمهوری آقای خاتمی، دولت جمهوری اسلامی گامهای اساسی در جهت گفتگو با جهان خارج و تنش زدایی با کشورهای منطقه و جهان برداشته و همکاریهای منطقه ای و بین المللی خود را افزایش داده است. روی کارآمدن آقای خاتمی و تغییراتی حتی اندک در ترکیب کادر سیاسی و وزارتی کشور، تحولی را نیز در رفتار سیاسی نخبگان اجرایی کشور موجب گردید. اگر در گفتمان های ادوار قبلی، دشمن تراشی، چه در کلام و چه در رفتار یک عنصر کلیدی سیاست خارجی را تشکیل می داد، اگر سیاست خارجی وسیله ای برای تثبیت موقعیت شخصیت ها به شمار می رفت و سخن گفتن درباره روابط خارجی کشور وسیله ای برای نشان دادن جسارت انقلابی افراد و جناحها و مرغوب ساختن رقبا و نیروهای مخالف تلقی می گردید، در این دوره با پرهیز از شایعه پراکنی و طرح شعارهای تحریک کننده، شعار اصلی، صلح، دوستی و همزیستی در روابط خارجی است. یکی دیگر از مهمترین تحولات را می توان در مقوله امنیت ملی مشاهده کرد. آقای خاتمی با پیروی از سیاست همزیستی مسالمت آمیز و به رسمیت شناختن پلورالیسم جهانی توانست دو مقوله امنیت ملی  و سیاست خارجی را که قبلاً از هم تفکیک نشده بود از هم جدا کند. سید محمد خاتمی همچنین توانست در چهارسال اول ریاست جمهوری خویش با تصحیح چهره خشن جمهوری اسلامی در روابط بین الملل و نگرش جهانیان نسبت به ایران را به نحوی بهبود ببخشد. سفرهای متعدد رئیس جمهور، وزیر امور خارجه و اعضاء کابینه به خارج از کشور و دیدارهای فراوان رؤسای جمهور، نخست وزیران و شخصیتهای مهم اروپایی، آسیایی و آفریقایی از ایران از مصادیق این وضعیت هستند. اما هنوز شاهد پارادوکس و تضادی در سیاست خارجی هستیم. قسمت اعظم این تناقض به وجود منابع و مراکز متعدد تأثیرگذاران در سیاست خارجی که خارج از نفوذ و کنترل رئیس جمهور می باشد، برمی گردد. این مجموعه ذی نفوذ در بسیاری از امور داخلی و دیپلماسی ایران دارای قدرتی بیش از رئیس جمهور و کارکنان عالیرتبه وزارت امور خارجه هستند. رئیس جمهور از یک سو مدعی تنش زدایی و گفتگوی بین تمدنها و ملتها است، در حالی که در نزاع بین اعراب و اسرائیل شعارهای مطرح شده و رفتارهای محافل رسمی دقیقاً با اصول تنش زدایی در تضاد می باشد. هنوز برخلاف انتظارات وتوقعات جامعه روابط جمهوری اسلامی ایران با ایالات متحده آمریکا براساس معیارهای منافع ملی ارزیابی نمی شود و نگرش سیاست خارجی ایران نسبت به آمریکا هنوز شخصیت محور است. به نظر روح ا… رمضاني سياست خارجي ايران در اين دوره مبتني بر سه ركن مهم است. اول، رفع مهار (2) دوم، بازدارندگي (3) و سوم تنش زدايي
یکی از اصول مطرح شده در سیاست خارجی از زمان روی کارآمدن سیدمحمدخاتمی، سیاست تنش زدایی است. تنش زدایی به این معنی است که سیاست خارجی درصدد رفع سوءتفاهم های انباشته شده از گذشته و در تلاش جهت پایان دادن به هر نوع تنازع و کشمکش بین المللی است و برای تأمین امنیت خود به واقعیتهای موجود بین الملل توجه دارد. یعنی به هنگام بودن سیاست خارجی، برخورد برنامه ریزی شده و به روز با نظام بین الملل و بازیگران آن را اقتضا می کند. تنش زدایی نه تنها خواهان استقرار یک نظام مردم سالار در درون جامعه خود است بلکه «منادی عوت جهان به صلح مبتنی بر عدالت، تساوی و حذف زور در روابط بین الملل» نیز می باشد. در واقع گسترش روابط با کلیه کشورهای جهان براساس احترام متقابل، منافع مشترک و نفی هر گونه سلطه گری و سلطه پذیری و تأکید بر نهادینه شدن مقررات حقوق بین الملل، تلاش در جهت کاهش تشنج در سطح منطقه ای و بین المللی، تقویت انسجام و وحدت کشورهای اسلامی و غیرمتعهد از جمله اولویت های سیاست خارجی تنش زدایی است. سیاست تنش زدایی بر این فرض استوار است که ایران با موقعیت تاریخی و ژئوپلیتیکی بسیار حساس و با سابقه چندهزار ساله تمدنی باید به عنوان بازیگر منطقه ای و جهانی جایگاه راستین تاریخی خود را به دست آورد. سیاست تنش زدایی از طریق گفتگو و مفاهمه، دیدگاهی است واقع گرا و در جهان پر از تعارض هم می تواند پاسخگوی ارزش ها باشد و هم این که منافع ملی را در سطح مختلف فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی تأمین نماید. سیاست تنش زدایی و با فاصله گرفتن از اولویتهای امنیتی و ایدئولوژیکی به سمت همگرایی و همکاری همه جانبه پیش رفته و در نتیجه زمینه های بیشتری را برای گفتگوی میان تمدن ها و همگرایی چندجانبه حکومتی فراهم می آورد. سیاست تنش زدایی تمام جوامع را از خشونت و دشمنی به تحمل یکدیگر و همکاری متقابل فرا می خواند و با تأکید بر کثرت گرایی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و رعایت اصل تساهل و مدارا در روابط بین الملل، کشورها را به شرکت فعال تر و گسترده تر در سازمان های منطقه ای و بین المللی ترغیب می نماید. با توجه به این واقعیت که کشور ایران از منابع مادی و معنوی کافی بهره مند می باشد و توانایی لازم جهت تأمین امنیت داخلی و برقراری توازن منطقه ای را دارد و حتی می تواند با اتکا به این منابع نقش موثر و تعیین کننده ای در روابط بین الملل بازی کند، کافی است عناصری که باعث توفیق و اعتلای نقش ایران و فعال شدن سیاست خارجی می شوند، شناسایی و برنامه ریزی شده و تقویت گردند. برای دستیابی به چارچوب مفهومی سیاست خارجی قاعده مند و جهت برخورداری از اولویت بندی موضوعی باید به تفکر راهبردی و علمی مجهز شد و به جای اسیر شدن در قالب های صرفاً ذهنی، شرایط عینی را جهت تبیین سیاست خارجی و اعمال آن در برقراری توازن و امنیت منطقه ای و جهانی ملاک عمل قرار داد. سیاست خارجی در جهانی با بیش از 180 کشور زمانی می تواند ادعای پیروزی نماید که حداکثر بهره برداری از شرایط جهانی را در جهت منافع ملی ببرد.
ذکر این نکته به این دلیل است که این موضوع در شرایط حاد کنونی با وجود انواع تحریمهای سنگین و گسترده و به قول رئیس جمهوری جدید ،دکتر روحانی” تحریمهای ظالمانه"،و تهدیدهای امنیتی دیگر ،اهمیت بسیاری دارد که ایران بسرعت از این وضعیت خارج شود وتدبیر مناسبی برای خروج از این بحران بیندیشد.
در كل اصول سياست خارجي ايران در دوره را مي توان در موارد زير خلاصه كرد:
- تنش زدايي و كوشش در جهت اعتمادسازي در سطح منطقه اي و بين المللي؛
- تاكيد بر گفت و گو و مفاهمه بين فرهنگ ها جهت حل و فصل مسائل و مشكلات مطرح در سطح سياست خارجي؛
- تلاش در جهت خنثي سازي سياست هاي ضد ايراني، از طريق شركت فعالانه در كنفرانس ها و مجامع بين المللي جهت كسب پرستيژ در سطح نظام بين الملل؛
- كوشش براي شناساندن تمدن اسلامي به عنوان تمدني خواهان صلح، عدالت و گفت و گو در روابط بين الملل؛
- سعي در جذب و استفاده از پتانسيل ها و توانائي هاي ايرانيان مقيم خارج از كشور؛
- سياستگذاري خارجي با توجه به مقدورات و محذورات بين المللي
.
اين دوره از سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را مي توان در چارچوب نظريه سازه انگاري مورد تحليل قرار داد. طرح ايده گفت و گوي تمدن ها از سوي رياست جمهوري ايران به معناي پذيرش هنجارهاي بين المللي و تلاش براي سهيم شدن در فرآيند هنجارسازي است. همچنين بر اساس سازه انگاري هنگامي كه مفاهيم بين الاذهاني و هنجارها تبيين گر روابط ساختارها و كنشگران باشند، از سياست گفت و گوي تمدن ها انتظار مي رود تا از طريق تساهل و تعامل فرهنگي، الگويي جديد از روابط ميان كشورها ارائه دهد كه به صلح پايدار، دوستي ملل و همبستگي متقابل كشورها منجر گردد. در زمينه تاثيرگذاري و تاثيرپذيري از ساختار نظام بين الملل نيز شايان ذكر است كه سياست خارجي ايران توانست در اين دوره با نامگذاري سال 2001 به سال گفت و گوي تمدن ها در سازمان ملل بر اين ساختار تاثير گذارد و با امضاي پروتكل الحاقي محدوديت هايي را براي خود فراهم سازد.(رضایی، 48:1387)
- رویکرد بنیاد گرایی ارزش محور(1384 به بعد) ، با پیروزی دکتر محمود احمدی نژاد در انتخابات سال 1384دولتی بنیاد گرا وارزش محور بر سر کار آمد که از همان ابتدا با شعارهای بر گشتن به اصول انقلابی خواستار تغییرات گسترده ای در سیاست خارجی شد.ایران در این مقطع با چالشهای زیادی روبرو بود از جمله مسائل هسته ای و حقوق بشر . با توجه به وضع داخل و همچنین وضع نظام بین الملل فشارهای فراوانی به ایران وارد شد . دولت نهم در مسائل هسته ای هیچ گونه عقب نشینی را قبول نمی کرد و غنی سازی اورانیم را همچنان ادامه می داد. دیدگاه اصلی غرب وامریکا نسبت به جمهوری اسلامی ایران عدم پذیرش آن به عنوان کشوری مستقل وبازیگری مهم در عرصه تعاملات منطقه ای وجهانی بوده است .آنان از ابتدای تاسیس جمهوری اسلامی با دستاویز قرار دادن موضوعاتی چون حقوق بشر ،صدور انقلاب ،حقوق زنان ،حقوق اقلیتها، حمایت از تروریزم، مخالفت با صلح خاورمیانه، تلاش برای ناامن سازی عراق وافغانستان وبلاخره فناوری صلح آمیز هسته ای موجودیت ایران واستقلال کشورمان را مورد تهاجم قرار دادند.
رویکرد دولت نهم در قبال سیاستهای امریکا در منطقه رویکرد مقاومت در برابر هژمونی غرب، پایداری برای احقاق حقوق اولیه کشور، حفظ اصول وارزش های اسلامی وامنیت ملی ،نهایتا دفاع از حق برخورداری عادلانه از دانش وامکانات هسته ای است.دولت احمدی نژاد اولین مسئله مهم وچالش اساسی آن در سیاست خارجی مسئله هسته ای بود با علنی شدن فعالیتهای هسته ای ایران در مجامع جهانی درزمان دولت خاتمی با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد سیاست ایران در قبال مسائل هسته ای قاطع تر شد ایران بعد از توقف دو سال غنی سازی اورانیم دوباره شروع به کار کرد .  موضع کشورهای منطقه در مورد فعالیتهای هسته ای ایران مسئله مهم در این زمینه نقش قدرتهای جهانی در منطقه است با توجه به نقش زیاد امریکا در منطقه خاورمیانه وتاثیر آن بر کشورهای منطقه می توان گفت که اغلب کشورهای منطقه از جمله اسرائیل شدیدا با فعالیتهای هسته ای ایران مخالف هستند اسرائیل با توجه به موضع ایران از ابتدای انقلاب که خواستار محو اسرائیل بوده و همچنین با روی کار امدن دولت احمدی نژاد ونفی هولکاست وتکرار شعارهای ابتدای انقلاب اسرائیل شدیدا از طرف ایران احساس خطر می کند وبا توجه به این رویکرد ایران اسرائیل تمام توان خود را بکار گرفته است که مانع دست یابی ایران به فناوری هسته ای شود. موضع کشورهای عربی هم در قبال فعالیتهای هسته ای شفاف نیست دسته ای از این کشورها با تاسی از امریکا مخالف فعالیت هستند ودسته دیگر هم نظر خاصی ندارند و با توجه به اینکه ایران اعلام کرده که خواهان گسترش دانش هسته ای خود در میان کشورهای منطقه است موافق آن هستند. آمریکا هم با توجه به همین مسئله که ایران می تواند به الگوی برای کشورهای منطقه مبدل شود مخالف دست یابی ایران به فناوری هسته ای است. (تفضلی ،1388)
7-2 بررسی ماهیت روابط ایران واعضای سازمان شورای همکاری خلیج فارس بویژه عربستا ن سعودی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ايران و كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس به ويژه اعضاي شوراي همكاري خليج فارس، هر يك واحدهاي سياسي جداگانه‌اي به شمار مي‌آيند كه داراي اهداف و منافع خاص خود مي‌باشند. بر اساس تئوري سازه‌انگاري، اين اهداف و منافع متأثر از برداشت‌هايي است كه هر يك از اين واحدها نسبت به خود و ديگران دارند و اين همان چيزي است كه از آن به عنوان هويت ياد كرديم. همين هويت‌ها است كه روابط دو سوي خليج فارس را به سمت دوستي، دشمني و رقابت سوق مي‌دهد. به لحاظ تاريخي مؤلفه‌هايي همچون ايرانيت (عجم) و تشيع در مقابل عربيت و تسنن، عامل افتراق ايران و كشورهاي حاشيه جنوبي خليج ‌فارس بوده است. با اين حال، هيچ گاه اين عوامل به بروز تنش يا تعارضات جدي بين ايران و كشورهاي منطقه جنوبي خليج ‌فارس منجر نشده است. از ديد ناسیونالیست های ايراني‌، عرب‌هاي جنوب خليج‌فارس، افرادي هستند كه در ريگزارهاي شبه جزيره زندگي مي‌كنند، بهره چنداني از تاريخ و تمدن ندارند و در يك قرن اخير به يمن كشف منابع نفتي به زندگي پر زرق و برق و متجدد وارد شده‌اند. آن ها در عين حال به اقتضاي عوامل داخلي هويت ساز خويش و نيز مسائل استراتژيك، همواره به خارج وابسته بوده‌اند. در مقابل از ديد اعراب، ايران به رغم سابقه تمدني و تاريخي‌اش، احتمالاً كشوري قدرت طلب، توسعه طلب و مهاجم مي‌باشد. از ديد اعراب، عجم و عرب و شيعه و سني غيرقابل جمع هستند. ايران به اقتضاي قدرت ملي‌اش همواره به ديده يك توسعه‌طلب به جنوب مي‌نگرد و تمايل دارد، جنوب را به انقياد خود درآورد. در كنار اين برداشت‌هاي هويتي نسبتاً قديمي، انقلاب اسلامي ‌ايران باعث شكل‌گيري برداشت‌هاي هويتي جديد ميان دو سوي خليج‌ فارس شد. در تحليل جنوب، وقوع انقلاب اسلامي ‌ايران و نظام منبعث از آن يعني جمهوري اسلامي ‌ايران، بازيگران فرامنطقه‌اي و متحدين منطقه‌اي آنها را با چالش كشانده، درصدد برهم زدن وضع موجود بوده، منابع غرب را تهديد مي‌كند و مشروعيت دولتهاي عرب منطقه را زير سؤال برده است. به عبارت ديگر غلبه ايدئولوژيك‌ گرايي و آرمان گرايي و سیاست صدور انقلاب در ايران، شيخ نشين‌هاي حوزه جنوبي خليج فارس را به احساس خطر واداشت. تفسير واضح‌تر اين احساس خطر آن بود كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، اين ترس در كشورهاي عربي به وجود آمد كه با اعتماد به نفس پيدا شده در شيعيان ساكن كشورهاي حوزه خليج فارس، آنها به پيروي از هم مذهبان خود در تهران عمل كنند و به اين ترتيب امنيت داخلي اين كشورها را به خطر مي‌اندازند .بدين ترتيب، از ديد اعراب، انقلاب اسلامي ‌ايران و نهضت‌هاي شيعي برخاسته از آن عاملي تهديدزا عليه اعراب به حساب مي‌آمدند. حال آن كه انقلاب اسلامي ‌ايران به عنوان يك مدل نه تنها شيعيان بلكه عمدتاً فعالان چپ‌گرا در جهان عرب را كه تا آن روز نتوانسته بودند با تكيه بر ايدئولوژي چپ، كاري از پيش برند، به سمت ايدئولوژي اسلامي ‌فراخواند و طبقه حاكم در كشورهاي عربي به جاي حل مشكل از داخل، توجه بدبينانه خود را به ماوراء مرزها سوق دادند. جنگ تحميلي عراق عليه ايران نيز در نتيجه تصورات کشورهاي منطقه از تهديدهاي ايران به وقوع پیوست. شرایط ناشی از وقوع انقلاب اسلامی ایران، لزوم سامان دهي الگوهاي رفتاري در منطقه و تدارک سازوکارهاي مناسب را در دستور کار کشورهای عرب حوزه خلیج فارس قرار داد و در این میان مهم ترين سازوکار، بهره گيري از عراق و توانایی نظامی این کشور در مقابل ايران بود. در حقیقت، اين جنگ بر کل جهان عرب به ويژه بر صحنه سياسي خليج فارس تأثير گذاشت. عراقي ها احساس مي کردند مي توانند به نيابت از اعراب برنده جنگ عليه ايران باشند. دلايلي نظير تضعيف نيروهاي نظامي ايران پس از سقوط شاه، درگير بودن ايران در جنگ هاي داخلي، حمايت مادي و معنوي کشورهاي عرب حوزه خليج فارس از عراق موجب تقويت اين تفکر عراقي ها گردید.علاوه بر جنگ تحمیلی، با توجه به موضوعاتی نظیر اختلاف ميان ايران و دولت امارات متحده عربي در خصوص جزاير سه گانه ايراني ابو موسي، تنب بزرگ و تنب کوچک، هم چنين شكل‌گيري شوراي همكاري خليج فارس پس از گذشت هشت ماه از آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران که با عنايت به عواملي چون تأثير انقلاب اسلامي بر مردم منطقه و حکومت هاي محافظه کار،نگرانی از سلطه ايران بر خليج فارس، ناسيوناليسم حاکم بر کشورهاي عربي، دفاع از عراق و در جهت ضدیت با منافع جمهوری اسلامی ایران به وجود آمد.  مي توان گفت که این تنش ها و تعارضات، همه و همه متأثر از تفاوت و سوء ظن در معانی بین الاذهانی دردیدگاههای سیاسی این کشورها بوده است.
از سوی دیگربا نگاهی به برخي سخنان شخصیت های کشور در نخستین سال های حکومت جمهوری اسلامی ایران در خصوص اميرنشين هاي حاشيه جنوبي خليج فارس که دست نشانده خوانده می شدند متوجه خواهیم شد که هويت شكل‌گرفته از انقلاب اسلامي‌ايران،موجب تشویش ذهن اعراب شده بود.نبايد فراموش كرد كه اين هويت متعلق به برهه زماني خاصي بوده است. از آن زمان تاكنون هويت جمهوري اسلامي ‌ايران متأثر از فعل و انفعالات داخلي، منطقه‌اي و بين‌المللي دستخوش تحولات شده است كه مي‌توان باعث شكل‌گيري هويت جديدي در ذهن اعراب شود. به عنوان مثال، هويت دشمن يا رقيب كه در ذهن اعراب نسبت به ايران وجود دارد، متأثر از گفتمان راديكال پس از انقلاب اسلامي ‌بوده است. در طول این مدت تاكنون گفتمان‌هاي جديدي بر سياست خارجي ايران حاكم شده است كه همگرايي را بيش از واگرايي تشويق مي‌كند. با اين حال پاسخ اعراب به اين گفتمان‌ها همواره منفي بوده است. این موضوع در ماه های اخیر و با توجه به روند تحولات و وقوع انقلابات در کشورهای عربی خاورمیانه (به خصوص بحرین)تشدید شده است، این در حالی است که انقلاب بحرین در بستر شرایط جدید خاورمیانه که از آن با عنوان بهار اعراب یاد می‌شود به وقوع پیوسته است. از نظر اعضای شورای همکاری خلیج فارس و به خصوص عربستان، هرگونه قدرت گیری شیعیان در بحرین به افزایش نفوذ ایران می‌ انجامد و خطر را به دروازه‌های این کشور می‌رساند. این در حالی است که حکومت آل خلیفه در بحرین روابط گسترده ای با حاکمان آل سعود در عربستان دارد. انقلاب مردم بحرین می‌تواند برای شیعیان عربستان نیز الهام بخش باشد.( محمودی ،1387)
بهار عربی فرصت مناسبی را در اختیار گروه های ناراضی شیعه در منطقه خلیج فارس و به خصوص در عربستان قرار داده است تا با ارتقاء بیشتر مراتب وحدت و یکپارچگی درون گروهی در جهت جدایی از حکومت مرکزی و یا سهیم شدن در قدرت سیاسی دولت مرکزی دست به اعتراض و شورش بزنند. این مسئله از آن جهت دارای اهمیت است که این جمعیت شیعه عربستان در مناطق حساسی از نظر امنیت تولید و صدور انرژی قرار گرفته اند و با تقویت حرکت های مردمی این منطقه می تواند نبض اقتصادی عربستان و حتی منطقه و جهان را تحت تاثیر قرار داد.سهیم شدن شیعیان عربستان در قدرت سیاسی می تواند از یک سو باعث کاهش فشار بر ایران و گروه های جمعیتی شیعیان در منطقه از سوی عربستان و کشورهای عرب منطقه و قدرت های فرا منطقه ای همچون آمریکا شود که اقتصادشان در گرو امنیت انرژی در خلیج فارس می باشد، از سوی دیگر می تواند سبب شود تا به جای سیاست سرکوب، نادیده گرفتن و یا تعارض به سیاست تعامل و مصالحه روی آورند. (حمیدیان ،1391)
متاثر از همین شرایط داخلی سعودیها است آنان از همان آغاز اعتراضات مردم بحرین ، خواستار سرکوب مردم بدون توجه به اعتراضات کشور همسایه ، نظیر ایران بوده اند. به طوری که وزرای خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس پس از ورود نیروی واحدهای  شورای همکاری خلیج فارس به بحرین- با دستاویز قرار دادن طرح سپر دفاع جزیره و در واکنش به موضع دولت ایران در خصوص مخالفت با اعزام نیروهای خارجی جهت سرکوب شیعیان بحرین و اعلامیه مجلس ایران در خصوص محکومیت کشتار مردم بحرین، از مقامات ایران خواستند تا در امور داخلی کشورهای منطقه دخالت نکند. در ادامه نیز، وزرای خارجه شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس با صدور بیانیه‌ای از جامعه بین‌المللی و شورای امنیت ملل متحد خواستند تا مانع آنچه که “دخالت‌های آشکار و کاشت بذر تفرقه” از سوی ایران در کشورهای عربی منطقه خوانده‌اند‌، شوند. اين در حالي است كه تئوري سازه‌انگاري به ما توصيه مي‌كند كه واحدهاي سياسي بايد برداشت هويتي واقع‌گرايانه تري نسبت به هم پيدا كنند و به فراخور تحول گفتمان ها، علائم مثبت از خود بروز دهند.
اين سوال مطرح است كه چه اتفاقي حادث شده است كه به رغم تحول گفتماني در سياست خارجي ايران، برداشت‌هاي هويتي اعراب از ايران همچنان بدون تغيير باقي مانده است؟بزعم اینجانب ، به غیرازدنباله روی وتاثیرپذیری این کشورها از غرب و ادامه سیاست این کشورها مبنی بر چشم یاری داشتن از آمریکا ودیگر کشورهای غربی در مقابله با ایران ،وقوف برناتوانی ها و کاستی های خویش( صرفنظر ازدرآمدهای اقتصادی ) واز سوی دیگر توانایی های بی نظیر همسایه بزرگ مجاور خود در همه ی ابعاد جمعیتی، فرهنگی ،اقتصادی ،اجتماعی وژئوپلیتیکی و…سبب شده است که این دشمنی ها تداوم داشته باشد. حال در این برهه ی زمانی ،این کشورها، اتهام جنگ فرقه ای از سوی ایران را مطرح می کنند
8-2 جمع بندی بخش
بر اساس يك ضرب‌المثل چيني، انسان‌ها مي‌توانند همسر و همسايه خود را انتخاب كنند اما كشورها نمي‌توانند همسايه خود را انتخاب كنند. به اقتضاي جبر جغرافيا، كشورها دو سوي خليج‌فارس ناچار شدند در كنار هم زندگي كنند و در اين مسير بهتر است جهت‌گيري سياست خارجي خود را به گونه‌اي تنظيم كنند كه زندگي در كنار هم براي آنها قابل تحمل باشد. علاوه بر اين، كشورهاي دو سوي خليج فارس بايد به تحولات مثبت در درون يكديگر پاسخ مثبت دهند و انرژي خود را نه در جهت تخريب فرصت‌ها بلكه در جهت توليد و بازتوليد فرصت‌ها بكار گيرند؛ طوری که بر اساس باورها و واقعیات موجود نه باورهایی که متعلق به گذشته می باشد یا توسط بازیگران فرا منطقه ای تکوین یافته است، در قبال یکدیگر موضع گیری نمایند. در حقیقت، آن ها مي‌بايست قائل به اين نگرش سازه‌انگاري باشند كه هويت‌ها دائماً در حال توليد و بازتوليد هستند و در خلال اين تحولات، لايه‌هاي مثبت را برجسته سازند و از آن در جهت مديريت روابط بهره‌ جويند. از آنجا كه تعاملات دو سوي خليج فارس در خلاء صورت نمي‌گيرد و محيط بين‌الملل نيز بر آن تأثير گذار است، مديريت اين تأثيرگذاري تغيير براي توسعه روابط دوستانه مهم است. تئوري سازه انگاري بر اين نكته تصريح دارد كه هنجارهای حاکم بر نظام بين‌الملل که از سوی قدرتهاي بزرگ ، مديريت و سامان دهي می شود بر روابط سایر بازيگران مؤثرند. توجه به این مسئله زمانی اهمیت می یابد که در نظر بگیریم این موضوع در خصوص منطقه خلیج فارس نیز صادق است. به این ترتیب که ،تبادل نظر و افزايش ارتباطات و تعاملات فراملي ميان كشورهاي منطقه مي‌تواند در تغيير اين مديريت و جهت ‌دهي آن به سود این كشورها مؤثر باشد. و بالاخره تداوم پاره‌اي مسائل نظیر تاکید بر تفاوتهای قومی ومذهبی كه باعث هدر رفتن انرژي‌ها، عقب افتادن از تحولات، و دوري ميان واحدهاي سياسي مي‌شود اصولاً غيرعقلاني و هزينه‌بردار است. اگر در گذشته، درياها و اقيانوس‌ها عامل جدايي و فاصله میان کشورها بودند امروزه درياها عامل وصل و ارتباط شده‌ و براي كشورهاي اطراف، هويت واحدي ساخته‌اند. خليج فارس نيز مي‌تواند در دنياي رو به همگرایي كنوني عامل پيوند، نزديكي، دوستي و شكل‌گيري هويت فراملي ميان واحدهاي سياسي منطقه باشد و این مهم می تواند در چارچوب گزاره های تئوری سازه انگاری و با کمک باز تعریف هویت ها و به تبع آن باز تعریف منافع که در اثر ارتباطات متقابل تکوین می یابد، صورت پذیرد.
بخش سوم
ساختارهای هنجاری ایران و عربستان
مقدمه
در این فصل برای شناخت هویت هر دو کشور نظری به تاریخ و فرهنگ ،مذهب ،اقلیتها،نظام سیاسی ووضعیت علمی و اقتصادی و اجتماعی فعلی و بطور کلی نقش و موقعیت جغرافیایی و عوامل مربوط به آن در روابط بین دو کشور می پردازیم.
1-3 فصل اول ، ساختار اجتماعی دو کشور
گفتار اول ،


فرم در حال بارگذاری ...

« تاثیر پرورش سرمایه انسانی بر بهبود عملکرد سازمان- فایل ۱۰دانلود مقالات و پایان نامه ها درباره بررسی موانع استقرار بودجه ریزی عملیاتی در دستگاههای اجرایی استان سمنان- فایل ۱۶ »