در برخی روایات نیز از مطرح شدن ولایت در روز غدیر سخن به میان آمده است :
«بنی الاسلام علی خمس … و لم یناد بشئ کما نودی بالولایه یوم الغدیر »[۳]
زراره میگوید: پس از اینکه امام باقر(ع) ارکان پنجگانه اسلام را بیان کرد، از آن حضرت پرسیدم، کدام یک از این ارکان برتر است؟ امام(ع) فرمود: ولایت برترین پایه است، زیرا ولایت در میان ارکان دین نقش کلیدی دارد و امام راهنمای دین است؛
«قال زراره: فقلت وأیّ شئٍ من ذلک أفضل؟ قال: الولایه أفضل لأنها مفتاحهنّ والوالی هو الدلیل علیهن» .[۴]
در ادامه حدیث امام باقر(ع) فرمود: بلندای امر و قله بلند و کلید آن و دَرِ هرچیز و رضایت خدای رحمان پس از شناخت امام(ع) پیروی از اوست و خداوند فرموده: هرکس از رسول پیروی کند. از خدا پیروی کرده است…. اگر کسی تمامی شبها به نماز ایستد و همه روزها را روزه بدارد و همه اموالش را صدقه بدهد و هر ساله حج خانه خدا کند، امّا ولایت ولی خدا را نشناسد تا آن را بپذیرد و همه کارهایش را با راهنمایی او انجام دهد، از طرف خدا هیچ ثوابی ندارد و از اهل ایمان نیست؛ «ذروه الأمر وسنامه ومفتاحه وباب الأشیاء ورضی الرحمان الطاعه للإمام بعد معرفته. إنّ اللّه عزّوجلّ یقول:(ومن یطع الرسول فقد أطاع اللّه ومن تولّی فما أرسلناک علیهم حفیظاً) [۵] أما لو أن رجلاً قام لیله و صام نهاره و تصدّق بجمیع ماله و حجّ جمیع دهره ولم یعرف ولایه ولیّ اللّه، فیوالیه ویکون جمیع أعماله بدلالته إلیه ما کان له علی اللّه حقّ فی ثوابه ولا کان من أهل الإیمان»[۶]
خدای سبحان در موطن خاص گرفتن میثاق از انسانها، آنان را بر خودشان گواه ساخت و به آنان فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا گواهی دادیم؛
(وإذ أخذ ربّک من بنی ادم من ظهورهم ذرّیتهم وأشهدهم علی أنفسهم ألست بربّکم قالوا بلی شهدنا أن تقولوا یوم القیامه إنّا کنّا عن هذا غافلین[۷].)
«به خاطر بیاور زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت(و فرمود) آیا من پروردگار شما نیستم؟! گفتند آری، گواهی میدهیم (چرا چنین کردی) برای اینکه در روز رستاخیز نگوئید ما از این غافل بودیم.»
خلیفهاللّه و انسان کامل، یعنی رسولاکرم(ص) نیز که آثار خدایی در او جلوه کرده است، به عنوان آیت کبرای حق در روز غدیر از مردم اقرار گرفت و فرمود: ای مردم! آیا من از خود شما به شما اولی نیستم؟ گفتند: آری؛ «ایّها النّاس ألست أولی بکم من أنفسکم؟ قالوا بلی» .
آنچه در میثاق الهی گذشت، اشهاد و اقرار و اعتراف به ربوبیّت خدا وعبودیّت انسانها بود و در غدیر خم اشهاد برای ولایت و رهبری و خلافت.
شاهد گرفتن برای آن است که انسان بر اساس واقعیتی تصمیم بگیرد و تسلیم شود. خدا ربوبیّت خود و عبودیّت ما را به ما نشان داد و برای گرفتن پیمانِ اطاعت و پذیرشِ شریعت و تکلیف از ما پرسید: آیا من پروردگار شما نیستم؟ ما گفتیم: آری. پیامبر نیز مردم را بر نبوّت خود شاهد گرفت و حاضران در صحنه غدیر گفتند: آری. بعد فرمود لازمه پذیرش نبوّت و ولایت من پذیرش امامت و ولایت وصی من علی(ع) است.
بسیاری از ائمّه(علیهمالسلام) به واقعه غدیر احتجاج و استدلال کردهاند. امیرالمؤمنین(ع) نیز پس از حادثه خلافت استشهاد کرد و فرمود: مردم! مگر در غدیر و موارد دیگر شاهد نبودید که پیامبر مرا وصی قرار داد، پس باید رهبری مرا بپذیرید.
وجود مبارک امیرالمؤمنین(ع) در نهجالبلاغه میفرماید: به خدا سوگند من از همه مردم حتی از خود مردم به آنها أولی هستم: «فواللّه إنّی لأولی النّاس بالنّاس»[۸].
این اولویت تعیینی است، نه تفضیلی. آنچه وجود مبارک حضرت امیر(ع) در این خطبه نهجالبلاغه بیان فرمود، از خطبه غدیریه پیغمبر(ص) استفاده کرده است.
اولویّت ولیّ الهی
پس از نزول آیه (النّبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم وأزواجه أمهاتهم واُولوا الأرحام بعضهم أولی ببعض[۹])، مردم تفسیر آن را از رسول گرامی پرسیدند. آن حضرت فرمود: «السّمع والطّاعه»[۱۰]؛ یعنی من دو سِمَت دارم: یکی رسالت که بر اساس آن احکام الهی را نقل و خود نیز به آن عمل میکنم، دیگری ولایت و امامت و رهبری جامعه؛ من فرمانده جنگ و صلح هستم و مسائل کشوری و لشکری بر عهده من است. فرمانم را باید اطاعت کنید. «اولی بالمؤمنین» یعنی قلمرو ولایت همه مؤمنانند؛ «بأنفسهم وأموالهم و حقوقهم».
پیامبر اکرم(ص) در غدیر خم ابتدا معارف و اصول دین را بازگو کرد و همگان به آن اقرار کردند. سپس آیه ﴿ألنّبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم﴾[۱۱]را تلاوت کرد و از حاضران اقرار گرفت: «ألست أولی بالمؤمنین من أنفسهم»[۱۲]. آنگاه فرمود: هر کس صاحب اختیار خویش است، امّا پیامبر والی، متولّی، ولی و أولی بر همه است؟ اولویت(أولی) در آیه سوره احزاب و در سخن پیامبر اکرم(ص) تعیینی است، نه تفضیلی. اگر گفته شود دیگری نیز میتواند این کار را انجام بدهد، ولی زید أولی است، این افعل تفضیل است، ولی أفعل تعیین مثل ﴿اُولوا الأرحام بعضهم أولی ببعضٍ﴾[۱۳]که معنایش این نیست که در ارث همگان مساویهستند، لیکن طبقه اوّل سزاوارتر است، بلکه بدین معناست که با بودن طبقه اوّل، ارث به طبقه دوم نمیرسد و همچنین با بودن طبقه دوم به طبقه سوم نمیرسد.
بنابراین، چون اولویت تعیینی است، با بودن پیامبر انسان صاحب اختیار نیست؛ نه این که ما صاحب اختیار خود هستیم و پیامبر نیز صاحب اختیار ما است، ولی بهتر است که او کارهای ما را اداره کند که آن اولویت تفضیلی است، نه تعیینی. پس معنایش این است که وقتی پیامبر چیزی را اراده کرد، انسان در برابر او حقی ندارد. مردم در کارهای شخصی خود، بر خود سلطه دارند، ولی هنگامی که در تحت رهبری رسول اکرم(ص) قرار گرفتند، حرف اول و آخر را رسول گرامی میزند. پیغمبر اکرم(ص) در غدیر همین بهره را از ششمین آیه سوره احزاب گرفت.
فصل دوم : واژه شناسی
در این قسمت ضرورت دارد تا به معنای لغوی و اصطلاحی واژه هایی پرداخته شود که ارتباط مستقیم ونزدیک به موضوع مورد بررسی این نوشتار دارد وآنها عبارتند از:
۱٫ غدیرخم :
غدیر : ریشه اصلی آن از «غادرت الشئ » یعنی فلان چیز را ترک کردیم است. غدیر بر وزن فعیل و به معنای مفعول( یعنی ترک شده ) است گویا سیل و یا آب باران مقداری از آبشان را در جائی همانند برکه و آبگیر ترک می کند و آن آب تشکیل برکه می دهد.
الغدیر : ج غُدر[۱۴] و غُدر و غُدران و اَغدِرَه :آبگیر – تالاب – برکه [۱۵]
خم : قفس پرندگان[۱۶]
غدیر خم : مکانی است بین مکه و مدینه و در دو میلی جحفه [۱۷]
خم : به ضم خاء نقطه دار و تشدید میم و تنوین آن چنانکه محیی الدین نوری گفته است بستانی است در سه میلی جحفه که در کنار آن بستان غدیر یعنی گودالی است معروف به گودال خم یعنی گودال نزدیک به بستان خم.[۱۸]
۲٫ دین :
دین در لغت به معنایی اطاعت کردن است ودر قرآن کریم آمده است «ولا یدینون دین الحق»[۱۹] یعنی اطاعت نمی کنند طاعت حق را.و ببه معنی جززا هم آمده است «مالک الیوم الدین»[۲۰] و در اصطلاح علما دین به مجموعه احکام و معارفی اطلاق شده که از جانب خدای سبحان نازل گشته تا برنامه زندگی بندگان او باشد.[۲۱] وهمچنین گفته شده است دین مجموعه ای از هدایت های عملی وعلمی است که از راه وحی وسنت (نبوی وعلوی)برای رستگاری آدمی در دنیا و آخرت آمده است.[۲۲]
۳٫ اکمال و اتمام
[«اکمال » و «اتمام » که متضاد هر دو «نقص » است، از ریشه «کمل » و «تمم» و از جهت معنا به یک دیگر نزدیک هستند. اگرچه گاهی در مسامحات عرفی «اتمام » و «اکمال » جای یک دیگر استعمال می شوند، لیکن در نگاه دقیق لغوی با یک دیگر تفاوت دارند. راغب اصفهانی در فرق این دو واژه می گوید : تمام شدن یک چیز بدین معناست که به جایی برسد که تمام اجزای آن بدان ملحق شود و احتیاج به چیزی دیگر نداشته باشد، درحالی که ناقص، به اشیای خارج از خودش احتیاج دارد.[۲۳]
اما کمال شی به این است که به جایی برسد که غرض از آن شیء حاصل شود.[۲۴]
بنابراین کمال در مرحله بالاتری از تمام قرار دارد، به عبارت دیگر هر کاملی تام است، اما هر تامّی کامل نیست. از این جهت برخی گفته اند : کمال غالباً در کیفیات استعمال می شود و در مرحله بعد از تمامیت اجزاء قرار دارد. زمانی کمال تحقق پیدا می کند که خصوصیات و محسنات دیگری بعد از تمامیت اجزا به آن اضافه شود.
برای مثال وقتی که نطفه آدمی در رحم منعقد می شود و مراحل نطفه بودن، علقه شدن، مضغه شدن، استخوان شدن، روییدن گوشت و… را پشت سر می گذارد، به سوی تمامیت خود پیش می رود . هنگامی که از حیث اعضاء و جوارح به مرحله نهایی رسید، بدن انسان تام الخلقه و تام الاجزاء می شود و آمادۀ پذیرش روح و کامل شدن می گردد که قرآن کریم این مرحله را خلقتی جدید می شمرد «سپس جنین را آفرینش تازه ای دادیم. پس آفرین بر خدا که بهترین آفرینندگان است.»[۲۵]
اما انسان کامل بالفعل نخواهد بود، بلکه بالقوه است، یعنی می تواند کامل شود . زمانی انسان کامل خواهد شد که نتیجه مطلوب از آفرینش او حاصل شود، یعنی از مرحله وهم و خیال بگذرد و به مرحله اندیشه و عقل برسد.][۲۶]
۴٫ ابلاغ و تبلیغ
واژه ابلاغ و تبلیغ مصدر ابواب افعال و تفعیل و از ریشه بلاغ و بلوغ هستند در فرهنگ نامه ها در معنای اصلی و مقصود به : رسیدن یا نزدیک به رسیدن و یا به نهایت رسیدن در یک چیز تعریف شده است.[۲۷]
(بلغ ) : از بلوغ و بلاغ به معنای رسیدن به نهایت مقصد و مقصود است و در این معنا مکان و زمان یا کاری که انجامش نیت گرفته شده، فرقی ندارد و یکسان می باشد و چه بسا لفظ بلوغ و بلاغ درجایی به کار برده شود که کاری نزدیک به رسیدن به مقصد و مقصودش باشد ولی به نهایت نرسیده است.[۲۸]
۵٫ مولی و واژه های همردیف
ولی ،مولی ،اولی،ولاء،وَلایت ،وِلایت وامثال آنها،همه از ماده ی (و ل ی) اشتقاق یافته است. این واژه، از پر استعمال ترین واژه های قرآن کریم است که به صورت های مختلفی به کار رفته است در ۱۲۴ مورد به صورت اسم و۱۲مورد،در قالب فعل بکار آمده است.[۲۹]
معنای اصلی این کلمه، چنان که راغب در المفردات گفته است،قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگری است،به نحوی که فاصله ای در کار نباشد به همین مناسبت طبعاً ابن کلمه در باره ی قرب و نزدیکی به کار رفته است ،اعم از قرب مکانی وقرب معنوی، وباز به همین مناسبت درباره ی دوستی ،یاری و معانی دیگر استعمال شده است، چون در همه ی این ها نوعی مباشرت و اتصال وجود دارد.
راغب راجع به کلمه ی «ولایت» از نظر استعمال می گوید:وِلایت به کسر واو ،به معنی نصرت است و اما وَلایت به فتح واو به معنی تصدی وصاحب اختیاری یک کار است.وگفته شده است که معنای هر دو،یکی است وحقیقت آن،همان تصدی و صاحب اختیاری است.[۳۰]
علامه ی امینی برای مولی ۲۷ معنی مطرح کرده است وبعد از بررسی ودقت وبا ارائه ی استدلال و بیان قراین فقط معنای،اولی به شیء ،«اولویت داشتن وسزاوار تر از دیگران بودن » را مناسب ترین معنای کلمه ی مولی در حدیث غدیر دانسته است.[۳۱]
انشاءالله در بخش بررسی دلالی حدیث استدلالات ایشان کاملاً منعکس خواهد شد.
بخش دوم
تبین سند و دلالت حدیث غدیر
فصل اول : گونه شناسی حدیث غدیر
در مورد واقعۀ غدیر نقل های متفاوتی از شیعه و اهل سنت وجود دارد که می طلبد در این قسمت به نقل آنها بپردازیم و به تفاوتهای موجود مختصراً اشاره کنیم، نویسنده کتاب ارزشمند غایه المرام با کنکاش دقیق و محققانه و منصفانه در نوشته های عالمان حدیث شناس و روایت نگار شیعه و اهل سنت، مجموعۀ با ارزشی از اخبار غدیر یادداشت نموده ایشان ۸۹ طرق روایی از متون حدیثی اهل سنت را به همراه اسناد رجالی آنها به ثبت رسانده است. [۳۲]
بزرگانی از عامه که در این رهگذر مورد استناد قرار گرفته اند عبارتند از :
احمد حنبل |
فرم در حال بارگذاری ...