ماده ۱۱۸۰ ق.م دراین باره می گوید:« طفل صغیر تحت ولایت قهری پدر وجد پدری خود
می باشد وهمچنین است طفل غیر رشد یا مجنون، درصورتی که عدم رشد یا جنون او متصل به صغر باشد».
در مورد سفیهی که عدم رشد او متصل به زمان کودکی باشد، درفقه امامیه اختلاف است.
بعضی گفته اند ولایت دراین مورد ازآن حاکم است وبرخی اظهار عقیده کرده اند که ولایت کماکان برای پدر و جد پدری است، دلیل نظریه دوم استصحاب وپاره ای روایات واخبار است.
نکته ای که اینجاست این است که قانون مدنی به پیروی از فقه امامیه، جد پدری را از لحاظ ولایت همطراز پدر قرار داده است وقانون مدنی فقط پدر وجد پدری را ولی قهری شناخته و آنان را درعرض یکدیگر قرار داده است.
ب- ولایت مادر
قانون مدنی به پیروی از فقه امامیه سمت ولایت قهری را به پدر وجد پدری اختصاص داده و این سمت را برای مادر نشناخته است، هرچند که اجازه داده است مادر به عنوان وصی یا قیم برای اداره امور محجور تعیین شود.
راه حل فقه وقانون مدنی مبتنی بر نظام خانواده گسترده پدر سالاری است که از دیر باز درایران معمول بوده است. درعصر جدید با سست شدن بنیاد نظام خانواده پدرسالاری ورواج روز افزون خانواده هسته ای درنظام قانون مدنی اشکالاتی پدید می آورد ومورد انتقاد است. امروزه جد پدری چه بسا با نوه خود دریک خانه وزیر یک سقف زندگی نمی کند و به اندازه پدر یا مادر به سرنوشت او علاقمند نیست، وانگهی با بالارفتن سطح دانش و رشد فکری بانوان، چه بسا بعد از پدر، مصلحت طفل درآن است که سرپرستی واداره امورشخصی و مالی او به مادر واگذار گردد، نه به جد پدری، به ویژه آنکه مادر دلسوزتر وفداکارتر ازهر شخص دیگری نسبت به فرزند خود است.
قانونگذار جدید، علاوه بر اینکه جد پدری را ازلحاظ ولایت بعد ازپدر قرار داد وبرابری اورا با پدر لغو کرد، به مادر نیز سمت ولایت اعطاء نمود ه واو را در ردیف جد پدری قرار داد.
طبق ماده ۱۵ قانون جدید حمایت خانواده درصورت ثبوت حجر یا خیانت یا عدم قدرت ولیاقت پدر به « تقاضای دادستان وتصویب دادگاه شهرستان حق ولایت به هریک از جد پدری یا مادر تعلق
می گیرد.»
بنابراین، تصمیم دادگاه درمورد ولایت مادر، همانند ولایت جد پدری، جنبه اعلامی خواهد داشت نه تأسیسی، یعنی درواقع دادگاه احراز می کند که بعد ازپدر، ولایت قهری به مادر تعلق گرفته است ودرصورتی که مادر قبل از صدور حکم دادگاه اعمالی به نمایندگی از صغیر انجام داده باشد، این اعمال نافذ خواهد بود.
اگر ولایت مادر را ازمصادیق ولایت قهری بدانیم بایستی اعمال او را قبل از صدور حکم نافذ تلقی نماییم.
ج- تقدم مادر بروصی پدر
اگر پدر قبل ازقانون جدید حمایت خانواده به موجب وصایت، شخصی را به عنوان وصی وولی طفل بعد ازفوت خود تعیین کرده آیا این عمل مشمول قانون قدیم است ویا قانون جدید حمایت خانواده؟
اگر بعد از لازم الاجرا شدن قانون جدید حمایت خانواده موصی فوت کرده باشد شک نیست که قانون جدید تا آنجا که معارض با قانون قدیم باشد لازم الاجراء خواهد بود. درواقع این مورد منطبق با فرض دوم ماست زیرا ولایت ناشی از وصایت یک موقعیت حقوقی است که یک رکن آن عمل موصی ورکن دیگر آن فوت است.
پس در مسأله مورد بحث، درزمان حکومت قانون پیشین، موقعیت حقوقی کامل نبوده ویک شرط آن درزمان قانون جدید تحقق یافته از این رو تابع قانون جدید خواهد بود. درنتیجه درصورتی که دادگاه صلاحیت مادر را محرز بداند، وصایت فاقد ارزش واعتبار تلقی خواهد شد.
اما اگر فوت موصی درزمان حکومت قانون قدیم روی داده و در همان زمان قدیم موقعیت حقوقی وصایت تحقق یافته باشد، اجرای قانون جدید ومقدم شدن مادر بر وصی قابل تأمل است.
ممکن است گفته شود: چون ولایت مادر ازآثار نسب یا حجرطفل است که قبلا تحقق یافته پس قانون جدید اثر فوری دارد و دادگاه درصورت احراز صلاحیت مادر، باید حکم به انعزال وصی کند. اگر این نظر را بپذیریم فرض سوم شکل می گیرد واین فرض خالی از اشکال نیست زیرا می توان گفت: حجر یا نسب اقتضا نمی کند که ولایت برطفل بعد از پدر به مادر یا شخصی که پدر به عنوان وصی تعیین کرده یا شخص دیگر واگذار گردد.
د- شوهر کردن مادر
از موارد انعزال وسقوط ولایت مادر موردی است که اوشوهر اختیار کند.
ماده ۱۵ دراین باره می گوید: درصورتی که مادر صغیر شوهراختیار کند، حق ولایت او ساقط خواهد شد. دراین صورت اگرصغیر جد پدری نداشته یا جد پدری صالح برای اداره امور صغیرنباشد، دادگاه به پیشنهاد دادستان حسب مورد مادر صغیر یا شخص دیگری را به عنوان امین یا قیم تعیین خواهد کرد. امین به تشخیص دادگاه مستقلا یا تحت نظر دادستان امور صغیر را اداره خواهد کرد.
بنابراین اگر مادر شوهر اختیار کند، از ولایت منعزل می شود ودراین صورت ممکن است همین مادر یا شخص دیگری به سمت قیم یا امین تعیین گردد. وظایف واختیارات قیم در قانون مشخص شده است. اختیارات قیم در اداره امور محجور محدودتر از اختیارات ولی قهری است.
مخصوصاً قیم برای انجام دادن پاره ای از اعمال حقوقی(مانند بیع و رهن غیر منقول) باید از دادستان اجازه بگیرد. درحالی که ولی قهری ( جز هنگامی که ولایت به مادر یا جد پدر) تعلق گرفته واین ولایت طبق قانون حمایت خانواده تحت نظارت دادستان قرار داده شده باشد) درهیچ مورد مکلف به کسب اجازه از دادستان نیست واصولاً دادستان درکار ولی قهری دخالت نمی کند. ( ماده ۷۳ قانون امورحسبی).
به هرحال، وظایف و اختیارات قیم ونهاد قیمومت روشن است ولی وظایف و اختیارات شخصی که ممکن است طبق قانون حمایت خانواده به عنوان امین منصوب شود معلوم نیست و به نظر می رسد که نیازی به ذکر امین در این مورد نبوده است.
فصل دوم :
فصل دوم : مستندات ولایت قهری پدر وجدّ پدری و رابطه آن با عناوین مشابه
مبحث اول: آیات
گفتار اول: سوره نساء آیه ۶:
۱- در آیه ۶ سوره نساء[۷۲] خداوند می فرماید: صغار را قبل از بلوغ آزمایش کنید واین آزمایش از طریق معاملات صورت می گیرد؛ پس باید آن معاملات صحیح ومعتبر باشد.
وَ ابْتَلُوا الْیَتامى حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْکُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ یَکْبَرُوا وَ مَنْ کانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کانَ فَقیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَ کَفى بِاللَّهِ حَسیباً( سوره نساء آیه ۶)
و یتیمان را بیازمایید تا آن گاه که به حد ازدواج رسند ( به حد توان آمیزش جنسی که نخستین مرحله تکامل روحی و جسمی بشر و هرحیوان است ) پس اگر در آنان رشدی ( از نظرفکر وعقل ) دیدید اموالشان را به خودشانرد کنید، و آن را به اسراف و شتاب از(بیم) آنکه مبادا بزرگ شوند ( واموالشان را از شما پس بگیرند) مخورید، وآن کس (از اولیاء یتیمان )که بینیاز باشد (از تصرف در آن ) خودداری کند، و آن که فقیر باشد به مقدار متعارف( وحق الزحمه عادلانه ) بخورد. پس هر گاه خواستید اموالشان را به خودشان رد کنید بر آنها گواه بگیرید (تا بعداً نزاعی پیش نیاید ) و خداوند حسابرسی کافی است.
درتفسیر المیزان راجع به این آیه آمده:
و ابتلوا الیتامی حتی اذا بلغوا النکاح فان انستم منهم رشدا فادفعواالیهم اموالهم ولا تاکلوها اسرافا وبدارا ان یکبروا):(یتیمان را آزمایش کنید تاهنگامی که بالغ شده و تمایل به نکاح پیدا کنند،آنگاه اگر آنها را دانا به درک مصالح خود یافتید ،اموالشان را به آنها باز دهید و به اسراف و عجله مال آنهاراحیف و میل ننمایید، به این اندیشه که مبادا کبیرشوند و اموالشان را از شمابگیرند)یعنی برای رسیدن به حد رشد عقلی ، ابتدا رشد جسمی شرط است ،پس آنها را بیازمایید،اگر قدرت تمیز دارند و به سن رشد رسیده اند (چون شرط نفوذتصرف در مال رشد عقلی و جسمی است ) در این صورت اموالشان را به آنهابرگردانید، در اسلام برای عبادت و حدود شرعی و دیات ، تنها بلوغ جسمی شرط است ، اما در تصرفات مالی اضافه بر بلوغ ، رشد عقلی هم شرط است ،چون اگر چنین نباشد نظام حیات اجتماعی و معاملات فاسد و تباه می شود و درادامه می فرماید: مبادا از ترس اینکه چون کبیر شوند اموالشان را از شما بازخواست کنند، آنها را از روی تجاوز و عجله حیف و میل کنید، (ومن کان غنیافلیستعفف ومن کان فقیرا فلیاکل بالمعروف ):(و هر کس از اولیای یتیم که غنی وبی نیاز است به کلی در اموال یتیم تصرف نکند و هر کس فقیر است در برابرنگهبانی از آن مال ، به قدر متعارف ارتزاق کند)چون ولایت برای حفظ حقوق یتیمان است از ضایع شدن و کم شدن ،نه اینکه ولی خود اموال آنها را حیف ومیل نماید و به صرف ولایت اموال یتیم را برای خود تصرف کند، (فاذا دفعتم الیهم اموالهم فاشهدوا علیهم و کفی بالله حسیبا):(پس آنگاه که بالغ و رشیدشدند و مالشان را به آنها رد کردید ،هنگام رد مال به آنها باید گواه بگیرید برای حکم ظاهر، ولی در باطن (علم حق ) و (گواهی خدا)برای محاسبه خلق کفایت می کند)پس برای جلوگیری از نزاع و اختلاف و اینکه مشخص باشد که ولی اموال یتیم را به او بر گردانده است باید گواه و شاهد بگیرید، و روش قرآن آن است که احکام ظاهر بندگانش را بر مبنای حساب دقیق و تشریع محکم قراردهد تا تربیت دینی مبنی بر توحید، کامل و تمام شود و این سیره قرآن در تمام مسائل مالی به خصوص در مسأله ولایت است که مسائل اخلاقی را با احکام می آمیزد و به ولی امر می کند با رفتار پسندیده و سخن شایسته با ایتام رفتار کند وتوحید را زیر بنای همه احکام قرار داده است که در همه احکام عملی و اخلاقی قرآن حاکم است ، چون احکام شرعی هرگز از آمیزش با امور اخلاقی جدانمی شوند و اساس تربیت دینی بر اخلاقیات بوده و لذا در آخر می فرماید (کفی بالله حسیبا)یعنی برای پایبندی شما به این دستورات و احکام همین کفایت می کند که خداوند حسابرس شماست .
گفتار دوم : سوره بقره آیه ۲۸۲
۲- آیه ۲۸۲ سوره بقره[۷۳] هم دال بر این است که به مجرد سفیه بودن شخص، ولایت بر او ثابت می شود. درفقه امامیه در ذیل بحث اولیای عقد، جدّ پدری به عنوان یکی از اولیا ذکر گردیده، لیکن ولایت جدّ پدری تنها به واسطه روایات در باب نکاح تعیین شده است. با این وجود، برخی از مفسرین وفقها درذیل بحث از آیاتی همچون ۲۳۷ و ۲۸۲ سوره بقره از جد پدری نام برده اند.
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا یَأْبَ کاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَکْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ کانَ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفیهاً أَوْ ضَعیفاً أَوْ لا یَسْتَطیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهیدَیْنِ مِنْ رِجالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغیراً أَوْ کَبیراً إِلى أَجَلِهِ ذلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَهِ وَ أَدْنى أَلاَّ تَرْتابُوا إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَهً حاضِرَهً تُدیرُونَها بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَلاَّ تَکْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ وَ لا یُضَارَّ کاتِبٌ وَ لا شَهیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ ( سوره بقره آیه ۲۸۲)
ترجمه :
ای کسانی که ایمان آورده اید، هنگامی که دینی را تا مدت معینی ( به خاطر گرفتن وام یا داد و
ستد ) به یکدیگر بدهکار شدید آن را بنویسید، و باید نویسنده ای ( سند آن را ) در میان خودتان به عدالت بنگارد، و هرگز نباید نویسنده از نوشتن آن- همان گونه که خدا به وی آموخته- امتناع ورزد، او باید بنویسد و کسی که حق به گردن اوست ( بدهکار ) املا کند، و از خداوند که پروردگار اوست پروا نماید و از حق چیزی را کم نگذارد، و اگر کسی که حق به گردن اوست سفیه یا ناتوان ( سنّی ) باشد یا ( به خاطر آفت زبان ) نتواند املا کند، ولیّ او به عدالت املا نماید. و دو گواه از مردانتان ( مردان مسلمان ) را به شهادت بطلبید ، و اگر دو مرد نباشد، یک مرد ودو زن را از میان گواهانی که ( از دینشان ) رضایت دارید گواه بگیرید ، تا اگر یکی از آن دو زن فراموش نمود آن دیگری او را یادآوری نماید. و چون گواهان ( برای تحمل شهادت یا اداء آن ) دعوت شوند خودداری نکنند. و از نوشتن بدهی ای که تا مدتی معین مهلت دارد، کوچک باشد یا بزرگ، ملول نشوید. این کار در نزد خدا عادلانه تر و برای گواهی استوارتر و به اینکه شک نکنید (و نزاعی برنخیزد ) نزدیکتر است ، مگر آنکه داد و ستدی نقدی باشد که در میان خود تبادل
می کنید، که بر شما گناهی نیست که آن را ننویسید. و( بهتر است که ) هر زمان داد و ستد کنید شاهد بگیرید و نباید نویسنده وگواه ( به واسطه زیاد و کم کردن، به صاحب حق ) ضرر بزنند و نباید به نویسنده و شاهد به سبب ندادن حقشان ضرر برسد، و اگر چنین کنید برای شما فسق و گناه است. و از خدا پروا کنید، و خدا به شما می آموزد و خدا به همه چیز داناست.
درتفسیر المیزان دراین مورد آمده :
یاایهاالذین امنوا اذا تداینتم بدین الی اجل مسمی فاکتبوه ):(ای کسانی که ایمان آورده اید هر گاه به یکدیگر وامی تا مدت معینی دادید آن رابنویسید…)(تداین )به معنای قرض دادن و قرض گرفتن است ، یعنی وقتی به یکدیگر قرض می دهید آن را روی کاغذ مکتوب نمایید تابعدا اشکال پیش نیایدو سند در دست داشته باشید،(ولیکتب بینکم کاتب بالعدل ):(وباید نویسندهای دربین شما آن را به درستی و عدل بنویسد)یعنی عدالت شرط لازم در معاملات دائر در امور جامعه است تا اساس اجتماع حفظ و رعایت گردد، (ولایاب کاتب ان یکتب کما علمه الله فلیکتب و لیملل الذی علیه الحق ):(وهیچ نویسنده ای نبایداز آنچه خدایش آموخته دریغ کند، پس حتما بنویسید و باید کسی که حق به عهده اوست و بدهکار می باشد، املاء کند)(املاءو املال )هردو به معنای آنست که کسی بگوید و دیگری بنویسد، دراینجا شخص قرض گیرنده باید املاء کند وکاتب بنویسد تا اقرار به حق داشته باشد، (ولیتق الله ربه و لا یبخس منه شیئا):(وباید از خدا که پروردگار اوست بترسد و چیزی از آن کم نکند)املال را با تقوی قرین نموده است تا به بدهکار یاد آوری کند که در روز قیامت به سوی خدا بازمی گردد و باید حساب پس دهد و حقوق را کم و زیاد نکند و چیزی از مال را کم نگذارد و حیف و میل ننماید، (فان کان الذی علیه الحق سفیها اوضعیفا او لایستطیع ان یمل هو فلیملل ولیه بالعدل ):(پس اگر بدهکار سفیه و دیوانه یا ضعیف و کوچک است و یا نمی تواند املاء کند،سرپرستش باید به عدل املاء کند)یعنی در صورتی که بدهکار سفیه و صغیر و ناتوان بود باید کسی که عهده دار شئون اوست و بر او ولایت دارد به جای او املاء کند ،آنهم به عدل ، (واستشهدواشهیدین من رجالکم فان لم یکونا رجلین فرجل و امراتان ممن ترضون من الشهداء):(و دو مرد از آشنایان را به گواهی بگیرید و اگر دو مرد در دسترس نبود، یک مرد و دو زن از گواهانی که خود شما دیانت و تقوایشان را می پسندیدشاهد بگیرید)این به جهت آنست که اگر یکی از آنها فراموش کرد، دیگری باشدکه او رابه یاد بیاورد، (ان تضل احدهما فتذکر احدهما الاخری ولا یاب الشهداء اذاما دعوا و لا تسئموا ان تکتبوه صغیرااو کبیرا الی اجله ):(تا اگر یکی ازدوشاهدفراموش کرد،دیگری به یادش آورد،و گواهان هر وقت به گواهی دعوت شدندنباید امتناع کنند و از نوشتن وام چه دراز مدت باشد و چه کوتاه مدت ،ملول نشوید)پس کسی که شهادت راکتمان کند قلبش گنهکار است (فمن یکتم الشهاده فانه اثم قلبه ):(۸۰)،(لذا شاهدان نباید از ادای شهادت امتناع کنند و درضمن وام به هر صورت که باشد، باید مکتوب شود تا سندیت داشته باشد،(ذلکم اقسطعندالله واقوم للشهاده و ادنی الا ترتابوا):(که این نزد خدا درست تر و برای گواهی دادن استوارتر و برای تردید نکردن شما مناسبتر است ) چون به وسیله نوشتن خاطر شما آسوده می شود و جای تردیدی باقی نمی ماند،(الا ان تکون تجاره حاضره تدیرونها بینکم فلیس علیکم جناح الاتکتبوها):(مگر آنکه معامله ای نقدی باشد که بین خودتان انجام می دهید، پس در ننوشتن آن حرجی بر شما نیست )و این امر برای تسهیل معاملات نقدی رایج بین مردم است ،(واشهدوا اذا تبایعتم ولا یضار کاتب ولا شهید):(وچون معامله ای کردید گواه بگیرید و نباید نویسنده و گواه زیان ببینند)،(و ان تفعلوا فانه فسوق بکم واتقواالله ):(و اگر زیان رساندید، ضرری به خودتان است که از اطاعت خارج شده ایدو از خدا بترسید)چون ضرر زدن به گواهان مفسده ای است که به ضایع شدن حقوق می انجامد و تقوی در معاملات لازمه اش تقوی داشتن در عبادات است ،(ویعلمکم الله والله بکل شی ء علیم ):(و خدا شما را تعلیم می دهد و او به همه چیز داناست )کلامی است نو و مستانف که در مقام منت نهادن ذکر شده تابه مردم بگوید در مقابل نعمت اراده شرایع و مسائل حلال و حرام شکرگزار ومنت پذیر درگاه الهی باشند ،اما اینکه عده ای این آیه را دال براین مطلب گرفته اندکه تقوی سبب تعلیم الهی است ، صحیح نمی باشد، چون این آیه درصدد بیان این مطلب نیست ،بلکه ذکر این نکته است که خداوند به بندگان احکام و شرایع راتعلیم می دهد وجهتش هم این است که خداوند به همه چیز علم دارد.لذا دین مجموعه ای ازاحکام الهی است که با کمالات اخلاقی آمیخته بوده واز آنها جدا نمی شود و هدف از این احکام هم حفظ حقوق تمام افراد اجتماع است ،بدون آنکه با مقتضای فطری بشر در اموری که له یا بر علیه اوست منافات داشته باشد.(از نکات مورد توجه در این آیه آنست که دین مبین اسلام در زمانی که درتمام شبه جزیره عربستان تعداد افراد باسواد از انگشتان یک دست تجاوزنمی کرده بارها امر به نوشتن و املاء در هنگام قرض دادن یا قرض گرفتن وهمچنین در معاملات نموده است و این خود اعجازی در حفظ حقوق افراداجتماع میباشد)
گفتار سوم : سوره بقره آیه ۲۳۷
َ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَریضَهً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ إِلاَّ أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَا الَّذی بِیَدِهِ عُقْدَهُ النِّکاحِ وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصیر.ٌ( سوره بقره آیه ۲۳۷)
ترجمه : و اگر آنان را پیش از آنکه نزدیکی کنید طلاق دادید در حالی که مهری معین کرده اید پس نصف آنچه تعیین کرده اید ( بر عهده شماست ) مگر آنکه ( آن را ) خود آنها گذشت کنند یا آن کس که عقد ازدواج به دست اوست ( ولیّ یا وکیل مطلق) گذشت کند. و گذشت شما ( که همه مهر را بدهید ) به تقوی نزدیکتر است ، و احسان و فزونبخشی را در میان خودتان فراموش نکنید ، که خداوند به آنچه می کنید بیناست.
در تفسیر المیزان آمده :
(و ان طلقتموهن من قبل ان تمسوهن وقد فرضتم لهن فریضه فنصف ما فرضتم ):(و اگر زنان را قبل از نزدیکی طلاق دهید در حالیکه مهری برای آنان معین کرده اید، پس نصف آن مهر را به آنان بدهید)پس حکم چنین زنی آنست که نصف مهریه او تأدیه شود، (الا ان یعفون او یعفوا الذی بیده عقده النکاح وان تعفوا اقرب للتقوی ):(مگر آنکه از شما بگذرند یا آنکه گره عقد زناشویی بدست اوست گذشت کند و این گذشت کردن به تقوی نزدیکتر است )یعنی اگر زن یاولی او نصف مهر را ببخشد، همه مهر ساقط می شود و اگر زن قبلاًمَهررا گرفته بوده آن را بر گرداند و یا شوهر نصف مهری را که از زن طلب دارد به او ببخشد،چون در عقد نکاح سه نفر دخیلند، زن ، شوهر و ولی زن و هر کدام از این سه طائفه میتوانند نصف مهر را ببخشند و علت اینکه این بخشش به تقوا نزدیکتراست ،آنست که وقتی انسان از چیزی که حق مشروع اوست به خاطر خداگذشت کند به طریق اولی از آنچه حق او نیست صرف نظر می کندو این عین تقواست ،(ولا تنسوا الفضل بینکم ان الله بما تعملون بصیر):( بزرگواری را میان خودتان فراموش نکنید ،همانا خدا به آنچه می کنید بینا است )،(فضل ) یعنی افزونی در مکارم اخلاقی و این آیه برای ترغیب به احسان بواسطه گذشت ازحقوق و نیز تسهیل و تخفیف از هر یک از دو همسر برای دیگری است و جمله (ان الله بما تعملون بصیر)برای آنست که بفرماید خداوند دانا به بواطن امور هم هست و ماباید به اصلاح صوره ظاهر و همچنین باطن اعمال خویش قیام کنیم ،چون خداعالم مطلق است .
ونیز در تفسیر نمونه راجع به این آیه آمده :
وابتلوا الیتامى حتى اذا بلغوا النکاح در اینجا دستور دیگرى در باره یتیمان و سرنوشت اموال آنها داده و مىفرماید: یتیمان را بیازمائید تا هنگامى که به حد بلوغ برسند و اگر در این موقع در آنها رشد کافى براى اداره اموال خود یافتید، ثروت آنها را به آنها بازگردانید - در این آیه چند نکته است که باید به آن توجه داشت:
۱ -از تعبیر به حتى استفاده میشود که باید آزمایش یتیمان ، پیش از رسیدن به حد بلوغ و به صورت مکرر و مستمر انجام شود ، تا هنگامى که در آستانه بلوغ قرار گرفتند وضع آنها کاملا از نظر رشد عقلى براى اداره امور مالى خود روشن گردد - ضمنا چنین استفاده میشود که منظور از آزمایش، پرورش تدریجى یتیمان است ، یعنى نگذارید آنها به حد بلوغ برسند و سپس اقدام به - سپردن اموالشان به آنها بکنید بلکه آنها را قبل از بلوغ با برنامههاى عملى ، براى زندگى مستقل آماده کنید .
و اما اینکه چگونه باید یتیمان آزمایش شوند راه آن این است که مقدارى مال در اختیار آنها گذارده شود ، و به خرید و فروشو تجارت بپردازند ، اما اعمال آنها با نظارت ولى بطورى که استقلال عمل را از آنها سلب نکند انجام شود هنگامى که معلوم شد از عهده این کار برمىآیند و در معامله گول نمىخورند ، باید اموالشان را بدستشان سپرد و گرنه با تربیت و پرورشهاى مستمر باید آنها را چنان آماده کرد که بتوانند در آینده زمام زندگى خود را بدست گیرند.
۲ -تعبیر به اذا بلغوا النکاح اشاره به این است که آنها به سر حدى برسندکه قدرت بر ازدواج داشته باشند و روشن است کسى که قدرت بر ازدواج دارد قدرت بر تشکیل خانواده خواهد داشت، و چنان کسى بدون سرمایه نمىتواند به اهداف خود برسد، بنابراین آغاز زندگى زناشوئى با آغاز زندگى اقتصادى مستقل همراه است ، و به عبارت دیگر ثروت آنها موقعى بدستشان داده مىشود که هم به بلوغ جسمى برسند و نیاز آنها به مال شدید شود، و هم بلوغ فکرى پیدا کنند و توانائى براى حفظ مال داشته باشند.
فرم در حال بارگذاری ...