راهنمای ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی درباره تاثیر حضور ایالات متحده آمریکا در افغانستان بر ژئوپلتیک ایران- ...
مسئله دوم رقابت آمیز بین ایران و پاکستان در افغانستان مبحث ترانزیت کالاست. این مبحث از زمانی که ایران و هند وارد مذاکره شدند و هند تمایل خود را برای کمک به احداث خط ارتباطی بندر چابهار – زاهدان – زابل و ادامه آن از طریق پل «میلک» به دل آرام و زرنج افغانستان ابراز داشت، وارد مراحل حساس تری شد.
علت آن است که پاکستان امیدوار است مهم ترین و شاید تنها کشوری باشد که تجارت افغانستان را با دنیای خارج تسهیل کند. واقعیت آن است که توافق های بدست آمده بین ایران و هند به زیان پاکستان تصور شده است و در صورت تحقق کامل، اعتبار جاده ارتباطی بندر گادر به کویته ، چمن و قندهار از یک طرف و کراچی، بیشاور، جلال آباد از طرف دیگر مخدوش خواهد شد.
علاوه بر این، ایران مسیر دوم و مهم دیگری از بندرعباس و مشهد و هرات در اختیار دارد که بطور اساسی تر می تواند پاسخ گوی نیازهای تجاری افغانستان باشد، به ویژه آنکه این مسیر تا مشهد با خط آهن مرتبط است و مسیر کوتاهی تا هرات در برنامه های ایران برای احداث خط آهن وجود دارد.
بنابراین از نظر پاکستان هر نوع حکومتی در کابل قدرت را در دست داشته باشد و هماهنگی کاملی با پاکستان نداشته باشد نامطلوب خواهد بود. حکمتیار و طالبان به نوبت انتخاب های پاکستان در ساماندهی حکومت اسلامی در کابل بودند که هر دو به دلایل متفاوتی در کسب و حفظ قدرت ناکام شدند. (شفیعی، ۱۳۸۷)
از این رو می توان گفت که پاکستان در رقابت بر سر تسلط انحصاری نفوذ در افغانستان ناکام شده است. تردیدی نیست که حذف طالبان از قدرت برابر با کاهش نفوذ پاکستان در افغانستان بوده است و این مسئله به سود ایران رقم خورده است.
۴-۱-۳-۳- حذف طالبان از قدرت توازن نسبی قدرت به سود جبهه شمال
توازن نسبی قدرت به سود جبهه شمال پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان، رقابت های داخلی برای کسب قدرت بین قومیت پشتون، تاجیک و دیگر اقوام همواره وجود داشته است. تاجیک ها از رشد فرهنگی نسبتاً بالایی در افغانستان برخوردار بوده و در مقابل پشتون ها پایبندی شدیدی به سنت های قبیله ای دارند.
از این رو می توان گفت که رقابت پشتون ها و تاجیک ها ریشه دار تر است و اختصاص به افغانستان ندارد. پشتون ها به دلایل تاریخی و اجتماعی مشخص در ۲۵۰ سال گذشته از موقعیت برتری در افغانستان برخوردار بوده اند و تنها حبیب الله خان معروف به «بچه سقا» از قومیت تاجیک در یک مقطع بحرانی در سال ۱۹۲۹ توانست یک حکومت کوتاه مدت ۹ ماه را در کابل به وجود بیاورد.
در مرحله بعد، برهان الدین ربانی و احمدشاه مسعود را می توان نماد قدرت سیاسی و نظامی تاجیک ها دانست، همان گونه که حکمتیار نماد قدرت پشتون بود.حکمتیار فاقد توان نظامی لازم برای تصرف کابل بود. موضع گیری ضدآمریکایی حکمتیار و حمایت او از صدام حسین در جنگ دوم خلیج فارس باعث شد که پاکستان از حکمتیار قطع امید کرده و طالبان را به وجود بیاورد.
تصرف کابل توسط طالبان سبب عقب نشینی دولت اسلامی ربانی به مناطق امن شمال افغانستان شد. اما واقعیت مهم آن است که دیگر توازن قومی قدرت که در گذشته همواره به سود پشتون ها برقراربود، در سایه جنگ و جهاد طولانی به هم خورد.
تاجیک و سایر قومیت ها با اسلحه آشنا شده بودند و در چنین شرایطی بازگشت کامل پشتون ها به قدرت عملی نبود. به ویژه آنکه طالبان تعصب مذهبی غیر قابل تحملی از خود نشان دادند و این مزید بر علت شد که قدرت آنها در شمال تاجیک نشین و ازبک نشین و مرکز شیعه نشین با مقاومت روبه رو گردد(علیزاده،۱۳۸۱،۱۲۱).
ادامه این وضعیت تا مقطع زمانی ۱۱ سپتامبر و حمله به برج های تجارت جهانی در نیویورک و مقر پنتاگون در واشنگتن یکبار دیگر معادلات قدرت را در افغانستان پیچیدهتر کرد.
به دنبال عملیات تروریستی ۱۱ سپتامبر، افغانستان مورد تهاجم نظامی ایالات متحده و متحدانش قرار گرفت و اشغال شد. در این مقطع نیز جبهه متحد شمال، اهداف مشترکی با آمریکا یافت. احمد شاه مسعود به دست سازمان القاعده ترور شد و این اندکی قبل از حادثه ۱۱ سپتامبر بود.
القاعده متهم اصلی ترور احمد شاه مسعود نیز دانسته شد و این حوادث باز هم فرصت تاریخی دیگری در اختیار جبهه متحد شمال قرار داد که به کابل دست یابد. شرایط مساعد بین المللی نیز به این هدف کمک کرد. ژنرال فهیم، عبدالله و یونس قانونی، از رهبران برجسته گروه پنجشیری ها از فرصت استفاده کردند و با قطعی شدن شکست طالبان، بدون توجه به مخالفت های پاکستان و آمریکا،کابل را به تصرف خود درآوردند.
هر چند ممکن است این تصور پنهان وجود داشته باشد که نوعی معامله پنهانی با نظامیان آمریکا برای تصرف کابل وجود داشته است. جدا از شکل تحولات و رویدادهای منتهی به حذف طالبان از قدرت، آنچه در ارتباط با امنیت و منافع ملی ایران قابل بحث است، این واقعیت مهم است که حذف طالبان از قدرت، یک فرصت تاریخی برای جبهه متحد شمال و متحد با ایران به دست داد.
۴-۱-۳-۴- حذف طالبان از قدرت، توسعه ژئوپلیتیک زبان فارسی و اندیشه سیاسی شیعه
حذف طالبان از قدرت و تغییر توازن نسبی قدرت به سود جبهه متحد شمال ، در دو جهت مشخص می توانست به سود ایران عمل کند:
-
- گسترش ژئوپلیتیک فرهنگ ایران مبتنی بر زبان فارسی
-
- گسترش ژئوپلیتیک فرهنگ مذهبی بر فلسفه شیعه
تسلط جبهه متحد شمال که در آن تاجیک های فارس زبان و تحت تأثیر تمدن و فرهنگ ایرانی وجه غالب را داشتند، در کنار حضور مؤثر و برای اولین بار شیعه مذهب ها و قومیت ازبک در کابل می توانست تحولات افغانستان را در حالت تهدید آمیز امنیتی آن برای ایران که در دوره حکومت طالبان به اوج خود نزدیک شده بود، به یک فرصت مناسب مبدل سازد.
به ویژه آنکه موقعیت جغرافیایی استراژیک کابل، به عنوان یک منطقه حائل نقش تاریخی خاصی را ایجاد می کرد. این نقش تا آنجا که به حوزه تمدنی و فرهنگی ایران مربوط است، ایجاد گسل تمدنی بین ایران، آسیای مرکزی و بخش هایی از پاکستان کنونی بوده است.
خنثی کردن این گسل تمدنی توسط تاجیک ها از نظر زبانی و فرهنگ، شیعه ها از نظر مذهبی ، هم می توانست ژئوپلیتیک تمدن و فرهنگ فارسی زبان را گسترش دهد و هم به دلیل حضور شیعه ها برای اولین بار در قدرت، بعد از منکوب شدن کامل فرهنگی آنها در زمان امیر عبدالرحمن خان، ژئوپلیک مذهب شیعه را گسترش چشم گیری داد.
بنابراین از هر دوجهت حذف طالبان از قدرت و پیروزی جبهه متحد شمال متمایل به ایران را می توان فرصتی تاریخی برای ایران در نظر گرفت.
اگر این موضوع را در کنار این واقعیت در نظر بگیریم که در طول دوران جنگ و جهاد در افغانستان،شیعه ها از حمایت گسترده ایران برخوردار بوده اند، آنگاه پذیرش این مطلب راحت تر خواهد بود که وجود شیعه در افغانستان ژئوپلیتیک مساعدی برای نفوذ ایران در این کشور ایجاد می کند.
از نظر توزیع جغرافیایی ، از قدیم الایام شیعیان تقریباً در تمامی استان های افغانستان وجود داشته اند. در بخش مرکزی (استان های پروان ، بامیان، میدان، وردک ، غزنی و قسمتی از اورزگان)، بخش جنوبی ( استان های پکتیا در سرزمین پشتون ها که از بین اقوام این منطقه قوم «توری» شیعه است) و بخش کابل که در ۱۱ ناحیه آن شیعیان سکونت دارند.
همچنین جمعیت قابل توجهی از افغان ها یا به طور کلی فارس زبان هستند و یا به دو زبان پشتو و فارسی تکلم می کنند. قومیت تاجیک فارسی زبان است و با لهجه دری صحبت می کنند و مردم ولایات هرات، فراه، زابل، هلمند در غرب افغانستان نیز یا به طور کلی فارسی زبان هستند یا حداقل فارسی را به راحتی می فهمند، تنها در بخش های قبیله ای، زبان پشتو رایج است.
قومیت های ترک تبار نظیر ازبک ها، نیز تا حدی با زبان فارسی آشنا هستند. اما تنها تعداد فارسی زبانها نیست که بر اهمیت آنها می افزاید، بلکه فرهنگ نسبتاً بالاتر آنها نسبت به دیگران است که در معادله قدرت در افغانستان نقش تعیین می کند.
زبان فارسی در حقیقت زبان رسمی و کتابت در افغانستان بوده و تلاش ها برای آنکه زبان پشتو جانشین آن شود به جایی نرسیده است. علت ها را باید ظرفیت زبان فارسی و کتابت آن سراغ گرفت. تسلط تاجیک ها بر کابل، زبان فارسی را در موقعیت بسیار مساعدی قرار داده است.
گسترش حوزه ژئوپلیتیک زبان فارسی ، امکانات جدیدی را به ایران می دهد که می تواند افغانستان را در موقعیتی از توسعه همکاری های ما قرار دهد ، موقعیتی که اساساً در دوره های گذشته و پیچیده است. شک نباید داشت که از تمامی بازیگران در افغانستان، ایران در مساعد ترین موقعیت برای کمک به بازسازی فرهنگی افغانستان است.
بازگشت آوارگان مقیم ایران که زبان فارسی را سلیس تر تکلم می کنند؛ به این مهم کمک خواهد کرد. واقعیت آن است که به هر میزان فارس زبان ها در افغانستان حضور فعال و مقتدرانه داشته باشند،امکان تأثیر گذاری مثبت ایران وجود خواهد داشت.
بنابراین حذف طالبان از قدرت و بازگشت متحدان شمالی مورد حمایت ایران به کابل و سهیم شدن آنها در دولت جدید افغانستان، فرصت مناسبی برای گسترش ژئوپلیتیک مذهب شیعه و زبان فارسی فراهم آورد که استفاده از این فرصت بستگی به سیاست خارجی ایران، امکانات وشرایط بین المللی این کشور دارد.
البته در رابطه با طالبان باید اذعان داشت که طالبان نه تنها به کلی از بین نرفته بلکه با ظهور مجدد خود شرایط سختی را برای آمریکا و متحدانش و همچنین کشورهای منطقه رقم زده اند، به گونه ای که جورج بوش در مراسم پنجمین سالگرد ۱۱ سپتامبر در نیویورک به ظهور مجدد طالبان در افغانستان اعتراف کرده و اعلام می کند که جنگ هنوز پایان نیافته و نباید اجازه داد که طالبان دوباره در افغانستان اداره این کشور را در دست بگیرد.
طالبان در افغانستان نه تنها عملیات خود را در شرق و جنوب گسترش داده اند؛ بلکه شمال، غرب و کابل را نیز به حوزه عملیاتی خود افزوده اند طالبان پس از ۱۱ سپتامبر سعی کرده اند پشتون ها را از حکومت دور کنند زیرا عقیده دارندکه عدم همکاری پشتون ها با حکومت باعث سقوط دولت کرزای خواهد شد.
قدرت گیری مجدد طالبان در افغانستان می تواند تداعی کننده روزهای سخت قبل از ۱۱ سپتامبر در افغانستان باشد که این مسئله طبیعتاً به سود امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران نخواهد بود.
اخیراًیکی از دلایل افزایش کشت مواد مخدر در جنوب افغانستان، حمایت های طالبان بوده که سبب درگیر شدن بیشتر جمهوری اسلامی ایران با مسئله مواد مخدر خواهد شد(موسوی ، ۱۳۸۵،۷۷).
در مجموع می توان گفت که طالبان به کلی از بین نرفته و به قدرت رسیدن مجدد آن پیامدهایی برای منطقه و جمهوری اسلامی ایران در بر خواهد داشت.
۴-۱-۴- تروریسم
به دنبال شکست طالبان در افغانستان، این فرض وجود داشت که وضعیت کشور به حالت آرامش و ثبات سیاسی سوق پیدا خواهد کرد، اما حوادث بعدی نشان داد گروه طالبان و القاعده هنوز در افغانستان و حتی در پاکستان فعال هستند و زمینه های تروریسم در حال گسترش است. در سال های اخیر، حملات طالبان از نظر کمی و تعداد و کیفی و شدت تهاجم افزایش داشته است. نیروهای شبه نظامی طالبان، روش های تله انفجاری و یا بمب گذاری های انتحاری را شدت بخشیده اند.گزارش های دیگر از وخیم تربودن اوضاع حکایت می کند. بر پایه گزارش ارائه شده به کنگره آمریکا در سال ۲۰۰۸، عملیات ضد ناتو از سوی طالبان گسترش بیشتری داشته است. بر پایه این گزارش، درصد اقدامات تروریستی علیه مردم افغانستان، ۳۰ درصد و علیه قوای آمریکا، ۴۰ درصد در مقایسه با سال ۲۰۰۷ افزایش داشته است(. (Morelli, 2009 : 2
جدول شماره ۴-۱- تعداد عملیات خرابکارانه و تروریستی در افغانستان بین اکتبر۲۰۰۹تا مارس ۲۰۱۰
فرماندهی منطقه ای |
فرم در حال بارگذاری ...