________________
¨ کنشهای اساطیری
-سخن گفتن با حیوانات
(رجوع شود به قصهی ۷)
¨ موجودات و پدیده های اساطیری
-اژدها
(رجوع شود به قصهی ۳۶)
■ عناصر اجتماعی
¨ طبقات اجتماعی، شخصیتها و روابط بین آنها
در این قصه دو طبقهی اجتماعی روبهروی هم قرار میگیرند باغبان، طبقهی فرودست و خانواده حاکم، طبقهی فرادست. شاهزاده خانم قصه در ازای دریافت گلی، قولی به باغبان میدهد که برآن پایبند میماند. نکتهی قابل توجه، با سواد بودن باغبان است که در قصه با کتاب خواندن وی شب عروسی شاهزاده نشان دادهمیشود و این موضوع کمی قابل تردید است، چرا که در ایران و نظام طبقاتی که وجود داشته، فقط ثروتمندان حق تحصیل و با سواد شدن داشتهاند. نکتهی دیگر اینکه داماد، پسر وزیر، از همان طبقهی دختر پادشاه است که هم کفو بودن در امر ازدواج را نشان میدهد. علاوه بر این وی در مقابل درخواست دختر برای عمل به قولش نه تنها مخالفتی نشان نمیدهد، بلکه موافقت هم میکند.
¨ آداب و رسوم
_____________
¨ وضعیت اقتصادی و رابطه با قدرت و ثروت
___________________
■ عناصر روانشناسی
آنچه از لحاظ روانشناسی در این قصه قابل توجه است، وابستگی دختر به پدر و ترس وی از مسألهی زناشویی است. دختر در شب عروسی خود داماد را رها میکند تا به قولی که به باغبان داده، وفا کند. باغبان در اینجا میتواند نمودی از پدر دختر باشد، دادن گل به دختر از سوی باغبان به نوعی بیان وابستگی بین این دو است و در مقابل قولی که دختر به وی میدهد، همین وابستگی را تأیید میکند. در شب عروسی دختر در راه رسیدن به باغبان با سه حیوان که مظهر درندگی هستند، روبهرو میشود این سه حیوان در واقع همان نیروهای غریزی و به عبارتی عقدههای خانوادگی است که تا زمانی که دختر از آنها رها نشود، نمیتواند تن به ازدواج دهد، برای این امر به قصهی ۳۶ رجوع شود. در پایان وقتی دختر از قید وابستگی به پدر که در قصه همان باغبان است، رها میشود. این نیروها و موانع نیز در نظرش بیتأثیر میآیند و دختر به نزد داماد باز میگردد.
■ باورهای عامیانه وخرافی
____________
■ سایر عناصر
_________
۳-۸۹-باغ سیب
* خلاصهی قصه
پادشاهی بود که سه پسر داشت. درختی با سه عدد سیب در قصر پادشاه بود که هنگام رسیدن به صورت دختران زیبایی درمیآمدند. پادشاه قصد داشت آنها را به عقد پسرانش درآورد. پسران پادشاه مأمور نگهبانی از این درخت بودند. در دو شب اول، دو سیب از درخت به سرقت رفت و دو پسر بزرگ پادشاه نتوانستند از درخت مواظبت کند. شب سوم، پسر کوچک پادشاه که ملک محمد نام داشت. مأمور نگهبانی از درخت شد. نزدیکیهای صبح دستی سیب را چید. ملک محمد دست را زخمی کرد و رد خون را گرفت تا به چاهی رسید. ملک محمد در چاه رفت و دید دختر زیبارویی نشسته و دیوی سر بر زانوی او گذاشته و خوابیده است. دختر گفت: «ما سه خواهر هستیم و سه دیو که برادر هستند، ما را اسیر کردهاند». ملک محمد دیوها را کشت و دختر را نجات داد؛ اما خود اشتباهی به قعر زمین رفت. در آنجا با کمک سیمرغ به روی زمین آمد. وقتی به شهر خودش رسید، فهمید که عروسی برادرانش است و شاه هم قرار است که با دختر کوچکتر ازدواج کند. ملک محمد با کمک سیمرغ دختر را ربود و لشکری جمع کرد و به شاه اعلان جنگ داد. در جنگ ملک محمد برادران خود را اسیر کرد و شاه نیز با ملک محمد صلح کرد. در قصر پادشاه ملک محمد نقاب از چهره برداشت و پدر او را شناخت. پس از شنیدن جریان، ملک محمد را به جای خود بر تخت نشاند. ملک محمد و دختر هم با یکدیگر عروسی کردند.
■ عناصر اساطیری
¨ شخصیتهای اساطیری
____________
¨ کنشهای اساطیری
- کشتن دیو
(رجوع شود به قصهی ۲۷)
-کشتن اژدها
(رجوع شود به قصهی ۳۶)
¨ موجودات و پدیده های اساطیری
-اژدها
همانگونه که در قصهی ۳۶ هم ذکر شد، یکی از معانی اژدها، خشکسالی است. در این قصه هم اژدها با همین مضمون آمده، همچنین بردن دختری برای اژدها بیانگر از بین بردن خشکسالی با نیرویی زایا است که در قصهی ۳۶ به آن اشاره شد.
-دیو
دیو، یکی از چهرههای اساطیری است که مکرر در قصهها دیده میشود(رجوع شود به قصهی ۱۲).
-سیب
از میوه های اسطورهای که نمایانگر عشق و باروری است (رجوع شود به قصه ۳۰). در این قصه درخت سیبی است که از هر میوهی آن دختر بیرون میآید.
- سیمرغ
از موجودات اسطورهای که بارها در قصهها دیده شود (رجوع شود به قصهی ۳۰). در این قصه علاوه بر نقش یاریگر قهرمان و پرهای جادویی آن، به نقش درمانگری سیمرغ نیز اشاره شده است. وقتی ملک محمد دیگری گوشتی ندارد که در دهان سیمرغ بگذارد، قسمتی از ران خود را میکند و در دهان سیمرغ میگذارد. سیمرغ که متوجه میشود این گوشت آدمیزاد است، آن را نگه میدارد و وقتی ملک محمد را به زمین میرساند با آب دهان آن را در جای خود قرار میدهد، به گونهای که مانند اولش میشود.
-عدد سه
به طور کلی اعداد نقش مهمی در اساطیر دارد.«عدد سه رمز نور، آگاهی، وحدت معنوی و اصل مذکر است» (گورین و همکاران، ۱۳۷۰: ۱۷۷). در این قصه هم عدد سه چندینبار تکرار شده است. سه برادر، سه دختر، سه دیو و در نهایت سه مرحلهای که ملک محمد از پشت سرمیگذارند تا به روی زمین بیاید.
■ عناصر اجتماعی
¨ طبقات اجتماعی، شخصیتها و روابط بین آنها
باغ سیب قصهای است دربارهی آدمیان که جادو و دیو نیز در آن نقش دارد. در قصه روابط آدمیان به ویژه روابط سه برادر که هر سه پسران پادشاه هستند، بررسی میشود. دو برادر بزرگتر با وجود عدم توانایی بر غلبه بر دیوان نسبت به برادر کوچکتر حسادت میکنند و موجبات دردسرهای زیادی را برای وی فراهم میآورند، در پایان هم اسیر برادر کوچکتر میشوند. ملک محمد، شخصیت اصلی قصه، فردی هشیار، صبور، زورمند و پسر کوچک پادشاه است. وی به خاطر همین لیاقت و کاردانی به جانشینی پادشاه میرسد. دیوان در این قصه فقط نمونه های زیرزمینی نیستند بلکه قصه نمونهی زمینی دیوان را نیز ارائه میدهد. برادران حسود ملک محمد به همراه پادشاه، تجسم دیوان هستند و به قول فردوسی «تو مر دیو را مردم بدشناس» به ویژه در آنجا که میخواهند به زور و ناحق سر بر بالین یافتهها و دسترنج قهرمان بگذارند.
¨آداب و رسوم
از رسومی که پیرامون ازدواج در ایران وجود دارد و در قصهها نیز انعکاس یافته رسم بردن عروس یا داماد به حمام است، این رسم هنوز هم در برخی روستاهای ایران انجام میگیرد (رجوع شود به قصهی ۱۰)، از رسوم دیگر مرتبط با ازدواج، رسم دزدیدن عروس است که در قصهی ۸ به آن اشاره شده است.
¨ وضعیت اقتصادی و رابطه با قدرت و ثروت
_______________________
■ عناصر روانشناسی
اعداد از لحاظ روانشناسی اهمیت ویژه دارد، در این میان عدد سه و هفت از اهمیت بیشتری برخوردارند. کوچکترین فرزند که گاه سومین و گاه هفتمین فرزند خانواده است، نقش مهمی در خانه و نجات خانواده دارد و معمولاً نقش اصلی در قصه به عهدهی کوچکترین فرزند است. در این قصه سومین فرزند موفق به از بین بردن دیوان و نجات دختران درخت سیب میشود، علاوه بر این موضوع حضور وی در چاه و نجات دختراز لحاظ روانشناسی به معنای ورود به دنیای تاریک ناخودآگاهی کشف این قسمت از وجود آدمی است. مطلب دیگری که به نوعی تکرار همین مسئله، یعنی کشف ناخودآگاهی است، افتادن قهرمان به روی گاو سیاه در چاه و فرورفتن به اعماق زمین است.
در قصهی ۳۰ توضیح داده شد که رفتن به سرزمین فروسو در واقع رفتن به سوی برطرف کردن ترس، منهیات، کشف جنبه های ناشناختهی وجود آدمی و یافتن حس اعتمادبه نفس است. قهرمان قصه در سرزمین فروسو معمولاً با اژدها یا مار میجنگد. این جنگ همان گونه که در قصهی ۳۶ آمد، مبارزه با موانع و عقدههای خانوادگی است که مانع بلوغ جنسی نوجوان میشود. وقتی قهرمان بر همهی این ترسها و موانع فائق آمد، آنگاه به یاری سیمرغ به زمین برمیگردد و با دختر مورد علاقها ش ازدواج میکند و یعنی به تکامل روانی میرسد.
■ باورهای عامیانه و خرافی
______________
■ سایر عناصر
__________
۳-۹۰-باغ گل زرد و باغ گل سرخ
فرم در حال بارگذاری ...