وبلاگ

توضیح وبلاگ من

پژوهش های پیشین در مورد روابط شاهزاده ظل‌السلطان با علمای اصفهان- فایل ۴

 
تاریخ: 05-08-00
نویسنده: فاطمه کرمانی

۲-۲-۴-سید جمال‌الدین جبل عاملی واعظ اصفهانی
سید جمال که حدود سال ۱۲۷۹ ﻫ . ق. در همدان تولد یافت، در زمان شیرخوارگی پدرش را از دست داد و مادرش او را با خود به تهران آورد. (بامداد،۱۳۶۲،ج۱: ۲۵۵) مادرش در پنج سالگی وی را به مکتب فرستاد و دو سال بعد، همین‌که طفل خردسال مختصری خواندن و نوشتن آموخت، او را به کارگاه زنجیر بافی شوهر خواهر خود فرستاد. سید جمال که رغبت فراوانش به ادامه تحصیل، حالتی عاشقانه داشت، آنقدر به اصرار و خواهش و گریه و لابه، از اطرافیان، بخصوص از مادر و خاله و شوهر خاله‌اش خواست تا به او اجازه ادامه تحصیل دهند، که سرانجام وقتی به سن چهارده سالگی رسید در برابر خواهش‌ها و لابه‌هایش تاب نیاورند و بار دیگر راهی مکتبش کردند. شدت عشق و علاقه سید به درس خواندن به حدی بود که نه تنها تمام ساعات درس در مکتب، لحظه‌ای سر از روی کتاب بر نمی‌داشت، بلکه چون به خانه می‌رسید سراسر باقی‌ مانده روز را با کتاب‌ و دفتر می‌گذراند و حتی در تاریکی شب، زیر روشنایی مختصر چراغ روغنی و از نیمه های شب تا نزدیک صبح زیر نور ماه و ستاره، کتاب می‌خواند و همین مطالعه عاشقانه و افراطی باعث شد که وی از آغاز جوانی دچار ضعف دید چشم شد تا آن‌جا که در سال‌های آخر عمر، بینایی یک چشمش را کاملاً از دست داد. (عقیقی بخشایشی،۱۳۵۸،ج۲: ۲۰)
سید جمال وقتی به سن بیست و دو سالگی رسید، خود در ردیف مردان علم قرار گرفت. در آن زمان چون اصفهان به عنوان دارالعلم کشور شهرت یافته‌ بود، و نیز از آن‌جا که در آن شهر عده‌ای از خویشاوندان و بخصوص پسر عموهایش زندگی می‌کردند، همراه مادر خود، راهی اصفهان شد، و چون اقوام او، در اصفهان دم ‌و ‌دستگاه ملایی داشتند و از شهرت و اعتباری برخوردار بودند، سید را نیز تشویق کردند که به پیروی از خاندان و اجدادش که اهل نطق و منبر بودند، وی نیز گام در این راه بگذارد. سید پذیرفت و چون مردی درس خوانده و علم اندوخته بود و بازبانی ساده و شیرین و همه فهم با مردم سخن می‌گفت و با تکیه بر دانش خود به آیات قرآنی و احادیث و اخبار معتبر و کتب با ارزش استناد می‌کرد و مطلب تازه و ناشنیده، اما جذب‌کننده و محکم به زبان می‌آورد، چنان طرف توجه مردم اصفهان قرار‌گرفت که در اندک مدتی، شهرتش از حدود شهر اصفهان گذشت و در شهرهای دیگر نیز نامش بلند آوازه شد. در همان ایام، سید که دیگر قصد ماندگاری در اصفهان و در میان آن همه دوستداران و معتقدانش را داشت، از خانواده‌ معروف سراج الملکی‌های اصفهان، دختری به‌نام «مریم» را به زنی گرفت که سیدمحمدعلی جمال زاده، نویسنده نامدار معاصر حاصل همین ازدواج است. (جناب،۱۳۸۵: ۱۷۸-۱۷۷)
شرح حال او درواقع توأم با تاریخ سرتاسر انقلاب مشروطیت ایران است و به‌قدری وقایع زندگانی او با حوادث انقلاب و مشروطیت ایران توأم و مخلوط است که تفکیک‌پذیر نیست، وی در اصفهان با گروهی از مردان آزاد اندیش و مبارز از جمله ملک المتکلمین و مجد الاسلام کرمانی آشنا شد و محافل و مجالس وعظ و سخنرانی برپا کرد. (بامداد،۱۳۶۳،ج۱: ۲۵۶)
از این رو دستگاه حکومت تلاش ‌کرد تا با کمک عوامل خود و همدستی روحانی نماها و ملایان خودفروخته و عامل حکومت، از تشکیل مجالس وعظ و سخنرانی این گروه و بخصوص سید جمال، تا آن‌جا که ممکن است جلوگیری کند و مخصوصاً در ماه‌های محرم و صفر، او را مجبور کردند، اصفهان را ترک کند و به شهرها و ولایات دور دست برود تا از گرد‌هم‌آوردن مردم و فروخواندن سخنان روشنگر به گوش آنان بازماند. (بامداد،۱۳۶۳،ج۱: ۲۵۶) از همین رو بود که وی در آن سال‌ها مجبور شد سه بار به شیراز دوبار به تبریز و بعدها یک بار هم در سال ۱۳۲۲ ﻫ . ق. معروف به «سال وبایی» به مشهد سفر کند.
در سال ۱۳۱۸ ﻫ . ق. نخستین سفر خود را به شیراز انجام داد و در آن سفر بود که «شوریده» شاعر معروف شیرازی، طی قصیده‌ای بلند، او را چنین توصیف کرد:

 

حضرت سید جمال الدین که فکر صاف او
چون به منبر بر رود، بحری است بر چرخ بلند
گفتمش داری چه ره‌آورد، گفت آورده‌ام
  مرجمال بکر معنی را نمود آئینه‌سان
چون به وعظ اندر شود، چرخی به بحر بیکران
یک جهان دانش عطا و یک فلک فضل ارمغان

در همان سال‌ها حوالی ۱۳۲۰ ﻫ . ق. سید جمال، با همکاری چند تن از یاران مبارز و همفکران آگاه و بیداردل خویش در اصفهان، رساله‌ای به‌نام «رویای صادقه» نوشت که از فجایع و جنایات رجال فاسد قاجار و ظلم و جور بی‌حد‌وحصر آنان و نیز از ریاکاری روحانی نماها و ملایان خودفروخته اصفهان، پرده برمی‌داشت، وی، این کتاب را با دستیاری میرزا حسن خان مشیرالدوله، پنهانی در هشتاد نسخه چاپ کرد و در اندک مدتی نسخ آن را بین مردم توزیع کرد. بلافاصله عمال حکومت و روحانی‌نماها و ملایان خودفروخته، از انشاء رساله و بخصوص طرز فکر مطرح شده در آن، نویسنده‌اش را شناختند و در برابر علما مترقی سنگر گرفتند. (بامداد،۱۳۸۵،ج۱: ۲۵۷)
۲-۲-۵-میرزا نصرالله ملک المتکلمین
میرزا نصرالله ملک المتکلمین متولد در ماه رجب سال ۱۲۷۷ ﻫ . ق. در اصفهان پسر میرزا محسن و در آغاز کار روضه‌خوان سیّار در روستاهای اصفهان بود، بعد در این راه ترقی کرد و از وعاظ و ناطقین معروف اصفهان گردید. ملک‌المتکلمین علاوه ‌بر اینکه‌یکی از وعاظ و ناطقین طراز اول ایران بود از موسیقی هم اطلاعات کاملی داشت و صدایش بسیار خوب بود. وی در فن موسیقی از شاگردان سید رحیم موسیقی‌دان و آوازه‌خوان معروف اصفهانی بود. هنر مزبور را در نزد وی تکمیل کرد. سید حسین طاهر زاده آوازه‌خوان معروف اصفهانی نیز در ابتدا از شاگردان سید رحیم بوده و بعد به تهران آمد هنر خود را در نزد ملک‌المتکلمین تکمیل نمود. در اصفهان چون به اتهام به بابیگری (ازلی) شهرت پیدا کرد علمای اصفهان حکومت وقت را وادار کردند که او را از اصفهان اخراج نماید به این جهت در سال ۱۳۲۲ ﻫ . ق. به تهران آمد و پس از مدت مختصری اقامت در تهران چون سالارالدوله به‌حکومت کردستان تعیین شد و نصیرالملک شیرازی بسمت پیشکاری و وزارت او معین شده ‌بود ملک المتکلمین به توسط نصیر الملک به سالارالدوله معرفی گردید و قرار شد که او را نیز به کردستان به‌همراه خود ببرند. (بامداد،۱۳۶۲،ج۴: ۳۴۷-۳۴۶)
در سال ۱۳۲۴ ﻫ . ق. سالار الدوله تغییر حکومت داده به ایالت بروجرد و لرستان منصوب شد و ملک المتکلمین در دستگاه او داخل و گرداننده امور وی شد. در این زمان اوضاع تغییر کرد و مشروطیت سرگرفت و ملک المتکلمین یکی از ناطقین صدر مشروطیت گردید.
مدتی از هر دو چشم کور بود و جایی را نمی‌دید و هر دو چشمش آب آورده بود عمل کرد و قدری بهبودی برایش حاصل شد. پس از اینکه محمدعلی‌شاه در سال ۱۳۲۶ ﻫ . ق. مجلس رابه توپ بست جمعی از افراد دستگیر شدند. دستگیر شدگان را به باغ شاه نزد محمدعلی‌شاه بردند و از جمله دستگیر شدگان یکی هم ملک المتکلمین بود که شاه امر کرد او را خفه کنند. (بامداد،۱۳۶۲،ج۴: ۳۴۷)
پایان نامه - مقاله
۲-۲-۶-سیدمحمدحسن موسوی کاشانی
سیدمحمد حسن معروف به سید حسن واعظ کاشانی و ملقب به سلطان‌الواعظین بود. وی در حدود پیش از سال ۱۲۵۰ ﻫ . ق. در کاشان دیده به جهان گشود. (مهدوی،۱۳۷۰: ۶۲) نام پدر او سیدمحمد موسوی کاشانی بود و آگاهی دیگری درباره‌ی پدر و نیاکانش در دست نیست. وی ظاهراً علوم مقدماتی را در کاشان خوانده و سپس راهی دار العلم اصفهان شد تا از محضر فقیهان و حکیمان نامدار آن استفاده نماید. از اساتید او تنها از میرزا ابوالمعالی کلباسی، نام برده‌ شده ‌است. در زمانی که سید کاشانی در اصفهان به تحصیل علم مشغول بود، بزرگانی مانند: شیخ محمدباقر نجفی، آخوند کاشانی، علمای خاندان چهارسوقی، شاگردان حوزه‌ی آخوند ملا علی نوری، میرزا محمدحسن نجفی، ملا محمدباقر فشارکی و بسیاری از عالمان دیگر به تدریس و تربیت دانش‌پژوهان اشتغال داشتند و به نظر می‌رسد که سید حسن کاشانی نیز از محضر بسیاری از آن ها، استفاده کرد. (کرباسی‌زاده اصفهانی،۱۳۸۴: ۲۲۹-۲۲۸ و جناب،۱۳۸۵: ۵۹۴ و مهدوی،۱۳۷۰: ۶۲)
در احوال او نقل شده که از همان دوران کودکی و نوجوانی به وعظ و خطابه علاقمند بود به‌طوری که از پانزده ‌سالگی به سخنرانی و ارشاد مردم، همت گماشت. سید حسن، در قدرت بیان و فصاحت کلام، کم‌‌نظیر بود و از مشاهیر گویندگان و خطبا و رؤسای اهل منبر اصفهان به شمار می‌رفت. تبحر سید حسن در وعظ و تسلط کم نظیرش بر خطابه باعث شد که واژه‌ی واعظ جزء لقب او قرار گرفت و رئیس گویندگان و امیر سخنوران شناخته شد. (مهدوی،۱۳۸۴،ج۱: ۲۵۰)
از سلطان الواعظین، چندین اثر به شرح ذیل باقی‌مانده‌است: «۱- ینابیع الحیاه فی موارد الآیات
۲- مواعظ حسنه
۳- رساله در امر به معروف و نهی از منکر
۴- منهج الواعظین و مسلک الراشدین
۵- رساله‌ای از سید حسن کاشانی در جواب نامه‌ی ملا علی کنی» (کرباسی‌زاده،۱۳۸۴: ۲۳۲-۲۳۰)
سید کاشانی رساله‌ی «مواعظ حسنه» را ظاهراً به دستور ظل‌السلطان در سال ۱۲۹۵ ﻫ . ق. نوشته که به خرج و سرمایه‌ی او نیز چاپ و منتشر شد. آن‌چه نام وی را مشهور کرد، انتشار همین رساله بود چرا که او در این کتاب در تفسیر آیه‌ی شریفه‌ی «اطیعوا الله و اطیعوا الرّسول و اولی الامر منکم» آنرا به حکام و سلاطین نسبت داد و می گفت عبارات این آیه در بر دارنده‌ی این است که پادشاه (ناصرالدین‌شاه قاجار و ظل‌السلطان حاکم اصفهان) از مصادیق اولی الامرند و اطاعتشان لازم می‌باشد. نشر این رساله در بین علما و مجتهدین عصر، سروصدایی راه انداخت و موجب شد برخی از فقهای آن عصر، او را تکفیر کنند از آن جمله فقیهان و مجتهدان نامداری که حکم به تفسیق و تکفیر او نمودند می‌توان به: میرزا محمدهاشم چهارسوقی، صاحب روضات، میرزا محمدحسن نجفی اصفهانی و سید علی اکبر فال اسیری شیرازی اشاره کرد. سید کاشانی از ترس عواقب علمای شهر، فرار را بر قرار ترجیح داد و به تهران گریخت و برای حفظ جان خود در سال ۱۳۰۵ ﻫ . ق. به علما و مجتهدین عراق و سایر شهرهای ایران متوسل شد تا از آنان در تبرئه‌ی خود کمک بگیرد. سید حسن خیلی زود برای تطهیر و تبرئه‌ی خود اقدام نمود و به جمیع وسائل ممکن، متوسل شد و نامه‌ها نوشت و سفرها کرد و همه را به‌یاری خود خواند، با این‌ حال سید کاشانی از احترام به سلطان وقت و حکومت زمان، دست برنداشت. با این وجود بسیاری از مراجع و بزرگان به‌یاری‌اش شتافتند و او را تبرئه کردند. سید کاشانی برای تبرئه‌ی خود، آن رساله را به نظر چند نفر از علمای بزرگ رساند و از آنان خواست که نظریه‌ی خود را درباره‌ی او و رساله‌اش بنویسند. آنان او را تبرئه کردند و گفتند: مقصودش، لزوم اطاعت سلطان نبوده بلکه می‌خواسته مطلب صحیحی را بیان کند ولی عبارات او نارسا بوده که باعث چنین توهمی شده است. (مهدوی،۱۳۸۴،ج۱: ۲۵۰ و مهدوی،۱۳۷۶: ۶۴ و کرباسی‌زاده اصفهانی،۱۳۸۴: ۲۳۸-۲۳۲)
سیدمحمدحسن کاشانی سرانجام در روز نخست ماه ربیع‌الثانی سال ۱۳۲۰ ﻫ . ق. درگذشت و در تخت فولاد اصفهان، تکیه‌ی استادش میرزا ابوالمعالی کلباسی در اطاقی مخصوص (حجره دست راست) به خاک سپرده شد. این حجره با دفن فرزند و اعقاب سید در آن، بعدها به مقبره‌ی خانوادگی او مشهور شد. (کرباسی‌زاده،۱۳۸۴: ۲۳۲-۲۳۰)
۲-۲-۷-ملا محمدباقر فشارکی
وی فرزند محمد جعفر فشارکی و در ۱۲۴۴ ﻫ . ق. در اصفهان متولد شد. از علمای بزرگ و فقها و مجتهدین معروف و از مدرسین عالی مقام بود. در اصفهان نزد شیخ محمدباقر نجفی و در نجف نزد علمای آنجا تحصیل نمود و پس از مراجعت به اصفهان در مسجد محله نو و مسجد قطبیّه اقامه جماعت و تدریس می کرد. وی اولین کسی است که رسم احیاء و دعای کمیل را در تخت فولاد گذاشت. یکی از تألیفاتش «آداب الشّریعه» در اخلاق و آداب زندگی است. کتاب دیگر «عنوان الکلام» در اعمال سه ماه رجب و شعبان و رمضان است. کتاب «تحفه المسعودیه»، در موضوع امامت را به نام شاهزاده ظل‌السلطان نوشته است. محمدباقر فشارکی در شب یکشنبه بیست وششم رجب سال ۱۳۱۴ ﻫ . ق. وفات یافت و در تکیه خوانساری در تخت فولاد مدفون گردید. (جابری انصاری،۱۳۷۸: ۳۱۵-۳۱۴ و مهدوی،۱۳۸۴،ج۱: ۳۱۹-۳۱۸)
۲-۲-۸-ملا محمدحسین فشارکی
وی فرزند محمدجعفر فشارکی در سال ۱۲۶۶ﻫ . ق. در اصفهان متولد شد. عالمی بزرگوار و در مسائل فقه و اصول تبحری تمام داشت. پس از تحصیل نزد علمای اصفهان به عتبات رفته و پس از تکمیل تحصیلات به اصفهان برگشت و به تدریس مشغول شد. وی در شب سه شنبه هشتم ماه ذی قعده سال ۱۳۵۳ ﻫ . ق. فوت کرد و در تخت فولاد در تکیه‌ی شیخ مرتضی ریزی دفن گردید. (مهدوی،۱۳۷۰: ۵۸)
۲-۲-۹-میرزا ابوالمعالی کلباسی
میرزا محمد فرزند محمد ابراهیم کلباسی معروف به میرزا ابوالمعالی، کوچکترین فرزند او است. تولد او را در شب چهار شنبه هفتم شعبان سال ۱۲۴۷ﻫ . ق. نوشته اند. (مهدوی،۱۳۷۰: ۵۸) در ابتدا تحت تعلیم و تربیت سیدمحمد شهشهانی که خود از دانشمندان اصفهان بود قرار گرفت و سپس به خدمت میر سیدحسن مدرس به تعلیم پرداخت تا دانشمندی بزرگ و علامه ای زاهد و پارسا گردید. تألیفات او در فقه، اصول و رجال بسیار است که می توان به کتابی در اصول به نام «بشارات» اشاره کرد. وفات او در روز چهارشنبه بیست و هفتم صفر سال ۱۳۱۵ ﻫ . ق. در اصفهان اتفاق افتاد و در تخت فولاد در تکیه ای که هم اکنون معروف به تکیه میرزا ابوالمعالی مدفون گردید. (هنرفر،۲۵۳۶: ۲۷۰-۲۶۸)
۲-۲-۱۰-میرزا محمدباقر بروجردی
میرزا محمدباقر از فرزندان سید علی بروجردی از محله باب القصر اصفهان بوده است. جابری انصاری در مورد او می نویسد: «فرید عصر و نظر به اخلاق کریمه مورد توجه عامه و خاصه و دولت آن زمان و مقرب نزد ظل‌السلطان که اوامر ایشان را بی شائبه‌ی همه کس می پذیرفت.» (جابری انصاری،۱۳۷۸: ۳۱۵) وی در بیست ودوم رجب سال ۱۳۴۰ هـ..ق فوت و در تکیه‌ی آقا مجلس (خادم الشریعه) در تخت فولاد به خاک سپرده شد. (مهدوی،۱۳۷۰: ۵۶ و خلیلیان،۱۳۹۰: ۴۷)
۲-۲-۱۱-میرزا محمدجواد حسین آبادی
وی حدود سال ۱۲۴۰ ﻫ . ق. در محله حسین آباد اصفهان به دنیا آمد. مقدمات علوم را در اصفهان فرا گرفت و سپس عازم نجف شد. او در این دوران از شاگردان علامه شیخ محمدحسن نجفی معروف به صاحب جواهر بود که از وی اجازه اجتهاد گرفت. او پس از اتمام تحصیلات به اصفهان مراجعت کرد. در سال ۱۳۰۴ ﻫ . ق. از طرف ناصرالدین‌شاه به دلیل اجرای حدود الهی بر خلاف نظر حکومت اصفهان، و به درخواست شاهزاده ظل‌السلطان به تهران تبعید شد. آیت‌الله حسین آبادی به مدت شش سال در تهران اقامت داشت و مبارزات او در تهران ادامه پیدا کرد. (خلیلیان،۱۳۹۰ :۶۳)
به طوری که نقل است در مسیر منزل تا مسجدی که در آن اقامه جماعت می نمود مرکزی وجود داشت که متعلق به شخصی به نام کنت ارمنی بود که از مراکز شراب سازی بود. آیت‌الله به همراه دو فرزندش به آنجا میرود و خمره های شراب را در چاه خالی کرد. گزارش این واقعه به دربار رسید و ناصرالدین‌شاه دستور پی گیری داد. آیت‌الله با شهامت تمام این کار را به عنوان یک وظیفه شرعی بیان کرد و برای شاه پیغام فرستاد که: «گمان می کردم تو ناصر دینی و حالا دانستم تو کاسر (شکننده) دینی» و حکم تبعید خود را نقض و تصمیم به مراجعت به اصفهان گرفت. (خلیلیان،۱۳۹۰: ۶۴-۶۳)
شاهزاده ظل‌السلطان از ماجرا با خبر شد و شاه بازگشت وی را به اصفهان صلاح ندانست، از این رو سراج الملک (پیشکار مالیه اصفهان) مأمور شد که به هر ترتیبی شده آیت‌الله را از بازگشت به اصفهان منصرف نماید. سراج الملک برای جلب نظر آیت‌الله، به او اظهار داشت هرگونه اوامری داشته باشد اجرا خواهد شد و ایشان گفت چنانچه این محل فساد خریداری و به مسجد تبدیل شود از مراجعت به اصفهان خودداری خواهد نمود. بنابراین سراج الملک با خریدن آن محل و تبدیل آن به مسجد غائله را خاتمه داد و آنجا را مسجد سراج نامید. آیت‌الله محمد جواد حسین آبادی در ذی قعده سال ۱۳۱۲ ﻫ . ق. رحلت کردو در تخت فولاد در تکیه‌ی مادر شاهزاده به خاک سپرده شد. (خلیلیان،۱۳۹۰: ۶۴)
۲-۲-۱۲-سیدمحمدباقر درچه ای
سیدمحمدباقر درچه ای در سال ۱۲۶۴ﻫ . ق. در اصفهان متولد شد. او تحصیلات خود را در اصفهان نزد میرزا ابوالمعالی کلباسی و آقا میرزا محمد حسن نجفی گذراند و سپس به نجف رفت و در محضر میرزای رشتی و آقا سیدمحمد حسین تحصیل کرد و سپس در سال ۱۳۰۳ﻫ . ق. به اصفهان بازگشت. بیشتر وقتش را به تدریس می گذراند و از سیاست روز بی خبر بود. او اقدامات آقا نورالله را انکار می کرد و عاقبت این کار را ضعف اسلام می دانست. او در شب جمعه بیست و هشتم ماه ربیع الاخر سال ۱۳۴۲ﻫ . ق. وفات کرد ودر تخت فولاد در تکیه کازرونی دفن شد. (جابری انصاری،۱۳۷۸: ۳۱۸-۳۱۵ و معلم حبیب آبادی،۱۳۵۱،ج۵: ۱۷۸۰-۱۷۶۶)


فرم در حال بارگذاری ...

« بررسی-میزان-ارتباط-بین-معیارهای-توانمندساز-و-معیارهای-نتایج-مدلEFQM- فایل ۴روش های مبارزه با برخی از بیماری های درختی در ... »